اگه کتونی سفید منو لگد کردی و یه روزی یه جایی دیدی از پشت چاقو خوردی بدون کار من بوده،.
غیر از کتابخواندند،یگر هیچ پناهی نداشتم!چیز دیگری نبود که احترامم را به محیط اطراف برانگیزد و حتی اندکی توجهم را جلب کند..!
_یادداشتهایزیرزمینی،داستایفسکی
با حساب کتابی که من تا دو سه سال پیش میکردم من الان باید در حال کمک به فقرا بودم نه اینکه یکی بین اونا بودم.
اگه بهم غذا تعارف کردید و من قبول نکردم، لطفا دوباره بهم تعارف کنید؛ اگه دوباره هم قبول نکردم برا بار سوم چهارم تعرف کنین، چون درونگرا بودنم نمیذاره همون اول ازتون قبول کنم.
دردش مثل صدایی بود که هیچکس نمیشنید، اما همیشه همراهش بود. نه بلند، نه آرام، فقط واقعی.
- اروین د یالوم.
هدایت شده از مآهِمَن:)
پشیمونی؟
+نه!
-پس چرا ساکتی؟
+چون تموم شد اما من هنوز اونجام