از وقتی یادم میاد با مفهوم فنبودن مشکل داشتم و میشه گفت هیچوقت فن کسی نبودم. معادل فارسی کلمه فن به طرفدار شناخته شده اما خیلی بینشون فرقه.
فن بودن یه جور علاقه و تعصب افراطی و عجیب غریبیه که تو کت من یکی نمیره.
اما خب طرفدار کسی بودن میشه گفت تا یه جایی منطقی و معقوله.
ولی با عرض معذرت و مخالفت تماموکمال با هر نوع علاقه افراطی ای؛ در مورد شما جنابچاوشی عمیقا میتونم واژه فن رو به خودم نسبت بدم.
اینکه بیست دیقه قبل از طلوع خورشید باید بریم مدرسه واقعا عجیبه.
روزمرگی با طعم املت ربی
1:54
فکر کنم قشنگترین تعریفی که آدم میتونه از کسی بکنه همین معتدل بودنه که مولانا به شمس نسبت میده.
آدم معتدل اطرافتون هست؟!
روزمرگی با طعم املت ربی
1:54
2:10
البته نکتش توی همزمان متصل و معتدل بودنه..
روزمرگی با طعم املت ربی
1:54
2:51
لطفا این تیکه رو هم فراموش نکنید