eitaa logo
🦊𝓞𝓾𝓻 . 𝓫𝓲𝓰 . 𝓼𝓮𝓬𝓻𝓮𝓽🗡
76 دنبال‌کننده
9 عکس
0 ویدیو
0 فایل
رمان راز بزرگ ما 🗝️ ژانر : عاشقانه ❤️ فانتزی ✨ اکشن ⚔️
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 𝐄𝐥𝐞𝐯𝐞𝐧~/
🗡 راز بزرگ ما 🦊 (۴) لیام پدر :«چندتا لیست از چیزایی که امروز باید قاچاق کنی رو از دیوید بگیر» : امروز حوصله ندارم «تو قراره جای من رو بگیری و کارهای بیشتری بکنی پس حرف نزن و کارت رو بکن» :اوکی حالا چرا من وقتی که داداش دوقلوم ویلیام از خداشه اصلا پدر و درک نمیکنم ، از در بیرون میرم دیوید به کامیون تکیه داده و برام دست تکون میده جلو میرم و دستمو دراز میکنم سمتش : اون لیست و بده بیاد که کار دارم «یه سلامی یه علیکی » اون لیست لعنتی رو از دستش میکشم و سوار کامیون میشم روشنش میکنم فعلا کلی کار دارم که باید انجامش بدم از دیواری که باعث میشه کسی نفهمه ما اینجاییم رد میشم از میانبر میرم تا کارم راحت تر شه ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بلاخره رسیدم (انبار) اونجا پر از مواد مخدره کیسه ها رو ازشون میگیرم و میرم تا ببرم بدم به جک ....... Chanel https://eitaa.com/OurBig
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 𝐄𝐥𝐞𝐯𝐞𝐧~/
🦊راز بزرگ ما 🗡 (۵) لیام جک :«سلام لیام » : سلام جک «واسه مهمونی آماده ای دیگه ؟» وای اصلا یادم نبود ! سرم رو به حالت بله تکون میدم «همراه داری؟ اگه نداری میتونم برات جور کنما ؟» : نه همراه دارم {دروغـــــ گفتمـــــ} «خب پس تو مهمونی پس فردا می‌بینمت » گندش بزنن جشن پدر منه و من بدجور ضایه میشم 😮‍💨 Chanel https://eitaa.com/OurBig
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 𝐄𝐥𝐞𝐯𝐞𝐧~/
🗡راز بزرگ ما 🦊 (۶) میلی گشنمههههههههه غذا می‌خوام همینطور که داشتم نق نوق میکردم یاد اون دیوار افتادم واقعا چرا اون دیوار مزخرف رو گذاشتن 😡🤬 لباس مشکیم رو می‌پوشم و از راه مخفی عبور میکنم و وارد شهر میشم چه شب قشنگی (می‌خوام امتحان کنم ببینم از اون دیوار میتونم برم بالا یا نه ) وای نه اون دوتا پلیس کلاه هودیم رو میکنم سرم تا ته که صورتم رو نبینن و ازشون رد میشم (مسلما من یه مجرمم ) دست و پاهام رو به آجر ها تکیه میدمو آروم آروم بالا میرم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بلاخره با کلی افتادن و سر خوردن از دیوار رد شدم میپرم رو زمین و سرم رو بالا میارم .... : وای خدای من 🤩 یه عمارت سفید گنده مثل قلعه جلوم بود میدونستم یه چیزی پشت این دیواره (حس شیشم ) یا بهتر بگم (حس روباهی ) به نصفه روباه و نصفه آدم تبدیل میشم ....... Chanel https://eitaa.com/OurBig
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ما فقط از ۲۵۵ پارت ۴۷ پارت میزاریم
بچه ها امروز ساعت ۶ پارت میزاریم