هدایت شده از 𝐄𝐥𝐞𝐯𝐞𝐧~/
🦊راز بزرگ ما 🗡
#پارت (۵)
لیام
جک :«سلام لیام »
: سلام جک
«واسه مهمونی آماده ای دیگه ؟»
وای اصلا یادم نبود !
سرم رو به حالت بله تکون میدم
«همراه داری؟ اگه نداری میتونم برات جور کنما ؟»
: نه همراه دارم
{دروغـــــ گفتمـــــ}
«خب پس تو مهمونی پس فردا میبینمت »
گندش بزنن جشن پدر منه و من بدجور ضایه میشم 😮💨
Chanel
https://eitaa.com/OurBig
هدایت شده از 𝐄𝐥𝐞𝐯𝐞𝐧~/
🗡راز بزرگ ما 🦊
#پارت (۶)
میلی
گشنمههههههههه غذا میخوام همینطور که داشتم نق نوق میکردم یاد اون دیوار افتادم واقعا چرا اون دیوار مزخرف رو گذاشتن 😡🤬
لباس مشکیم رو میپوشم و از راه مخفی عبور میکنم و وارد شهر میشم چه شب قشنگی
(میخوام امتحان کنم ببینم از اون دیوار میتونم برم بالا یا نه )
وای نه اون دوتا پلیس کلاه هودیم رو میکنم سرم تا ته که صورتم رو نبینن و ازشون رد میشم (مسلما من یه مجرمم )
دست و پاهام رو به آجر ها تکیه میدمو آروم آروم بالا میرم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بلاخره با کلی افتادن و سر خوردن از دیوار رد شدم میپرم رو زمین و سرم رو بالا میارم ....
: وای خدای من 🤩
یه عمارت سفید گنده مثل قلعه جلوم بود میدونستم یه چیزی پشت این دیواره (حس شیشم ) یا بهتر بگم (حس روباهی ) به نصفه روباه و نصفه آدم تبدیل میشم .......
Chanel
https://eitaa.com/OurBig