هدایت شده از درون و بیرون...
اون موقعها خواستههام خیلی ساده بودن؛ فقط میخواستم دخترام حالشون خوب باشه، یه روز سارا رو از نزدیک ببینم و بالاخره یه روز خالی جور بشه که با دوست صمیمیم بریم پیکنیک. حتی دلم میخواست هیچکس ازم متنفر نباشه.
بیشتر از همه حسرت اینو داشتم که چرا هیچوقت نتونستم برای یه بارم که شده، بدون فکر کردن به قضاوت بقیه، خودِ واقعیم باشم. کاش دل اون یه نفر رو هم نمیشکوندم؛ بعضی کارا رو آدم هرچقدر هم بخواد، دیگه نمیتونه برگردونه.
آرزوم این بود که دیگه هیچوقت جنگی نباشه و آدمها به جای اینکه همدیگه رو از بین ببرن، یاد بگیرن کنار هم زندگی کنن. و خب… برای اون سه نفری که حتی دلم نمیخواست اسمشونو بیارم، هنوز هم همون حس قدیمی رو داشتم: کاش هرگز نمیتونستن آرامش هیچکس رو خراب کنن.
اون روزها فکر میکردم برای همهی اینا وقت دارم. نمیدونستم بعضی «یه روزی»ها قرار نیست هیچوقت بیان.
"آخرش فقط یه پیکنیک ناتمام موند، یه دیدار که هیچوقت اتفاق نیفتاد، و کلی حرف که همونجا توی گذشته جا موند. من دیگه نبودم که ببینم آخرش چی میشه."
علت مرگ: نامعلوم؛ فقط یک اتفاق ناگهانی که فرصت نداد خیلی از «یه روزی»ها به واقعیت تبدیل بشن.
تاریخ نوشته شدن: 1 September 2026 — پنج ساعت قبل از مرگ
از 𝘉𝘢𝘤𝘬 𝘵𝘰 𝘭𝘪𝘧𝘦⁵ به 反芻
هدایت شده از 𝑝𝑢𝑑𝑑𝑖𝑛𝑔 & 𝑡ℎ𝑎𝑡
586K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میشه لطفا این پیامو با یکی از پستای جدیدم فور بزنین یکم آدم بیاد پیشم؟😭
https://eitaa.com/joinchat/961283739Ca69847dcca
هدایت شده از 𝑝𝑢𝑑𝑑𝑖𝑛𝑔 & 𝑡ℎ𝑎𝑡
ستاره کوچولوی عقبماندهاستی آلارم.mp3
زمان:
حجم:
1.8M
بفرمایید شما هم استفاده کنید😔
★反芻〢🇮🇷
بفرمایید شما هم استفاده کنید😔
جوری که قراره 16 روز دیگه ساعت 5 و نیم صب از خواب بیدار شم:::