اشتقت إليك، مثل البعيد عن وطنه.
تک خطی را بارها نوشتم و پاک کردم؛ بهتر است بگویم که بارها از نو زندگی کردم و از بَر شدم.
از خانهی امنِ پرطراوتم دور ماندهام، مرا بازنمیگردانی؟ راهِ وطنِ عشق و آغوش را گُم کردهام و از مهدِ آسایش بعید ماندهام، راهِ سبزِ امیدواری را به نگاهِ گرمِ چشمهایم نمیبخشی؟
در این دیار، تنها من به انتظارِ آن دو دست، آن دو شهرِ گرم، نشستهام و لقمۀ حسرت میجوَم برای پایتختِ این وطن، برای محلِ تلاقیِ قلبها، در آن آغوشِ ساکنِ آسوده؛ در پیِ آبادی.
خانهات آباد عزیزِ دور، خانهات آباد ..
عیون .
حرفهای کوتاه و بلندش را در هالهای از ابهام و دوراهیِ گفتنها و نگفتنها نهاده بود و لب از هم باز ن
بعد؟ بعد کاسۀ صبرم برای همیشه میشکند.
هدایت شده از . تشعشع .
جدا به دمایِ ۳۰ درجه میگید "هوایِگرم؟"
تشریف بیارید جنوب میزبانتون باشیم*
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
قمر و نجمات عیونك.
این دقایق دائما به این فکر میکنم که امیرالمومنین علیهالسلام، ۲۵ سال بخاطر جهلِ مردم خانه نشین شد و جامعه با روی کار آمدنِ ثقیفه رو به زوال رفت و خاندان پیامبر داغ دیده شد.
آری؛ آنان هم قدرِ عافیت و بهبود را ندانستند و تباهی سراسر وجودشان را در بر گرفت. تصمیمِ غلط، اشتباه و انتخابِ نادرست و ناشایست، تاوان دارد و در آخر هم، نادانی تاوانی عظیمتر ..
ما را ببخش عزیزِ جآن؛
سومین شب فرا رسیده و مآه به سپیدیِ گیسویش در آسمان هویداست، نالههای کودکانهاش را از زبانِ روضهخوان میشنویم، دخترکانِ بازیگوش را این طرف و آن طرف نظاره میکنیم و خونِ دل میخوریم، سیلِ اشکِ ناچیزِ همیشگی از چشمانمان روان است و هنوز هم زندهایم.