eitaa logo
عیون.
706 دنبال‌کننده
360 عکس
30 ویدیو
1 فایل
چشم‌ها، بیشتر از حَنجره‌‌ها می‌فهمند. - همه‌ی مکتوباتِ عُیون، تراوشاتِ "دل" است. اینجا من می‌نویسم و او می‌خواند. - زنده به آغوش‌های کوتاه!
مشاهده در ایتا
دانلود
این ایام؟ شلوغی‌های‌ مفیدِ دوست داشتنی.
پرسید: اگه یه بلندگو دستت بود و می‌تونستی با تمام آدم‌ها صحبت کنی، بهشون چی‌ می‌گفتی؟ گفتم: داد می‌زدم که لطفاً قشنگ باشید! پوزخندی نه چندان جالب تحویلم داد و بعد از کمی مکث پرسید: دیوونه شدی مآهی؟ مگه قشنگی و زشتی آدما دست خودشونه؟ گفتم: مشکل تو و آدمای شبیه به تو اینه که قشنگی و زشتی رو به ظاهر آدمیزاد محدود می‌کنید و دست و پاش رو می‌بندید. کی تعیین می‌کنه من زشتم یا قشنگ؟ معلومه که خودم! اصلا تا حالا به مفهومِ «آینه‌ها دروغ می‌گن» فکر کردی؟ می‌دونی چرا دروغ می‌گن؟ چون آینه‌ها فقط و فقط ظاهرت رو برای خودت نمایان می‌کنن، پس باطن چی میشه؟ باطن رو کی می‌بینه؟ کی‌ نمایان می‌کنه؟ کی تعیین می‌کنه اون زشته یا زیبا؟ - تو. ادامه دادم: آفرین من! پس لطفاً توام قشنگ باش، قشنگ ببین خودتو. خیلی قشنگ.. [ از مکالمات نانوشته‌ی من و منِ درون؛ صفحه‌ی اول. ]
چشم‌های او؟ قدرِ سطرها و صفحات طولانی با من سخن می‌گفت؛ و من؟ به دنبال ورای دلباختگی می‌گشتم.
مرا زمین می‌زد، آن‌که در آینه بود و دلتنگی از چشم‌های بادامی‌اش‌ بیرون می‌زد. هیچ نمی‌گفت و قدری لبخندِ محو بر لب داشت که در آن تاریکی به زور چشم‌ها کمی دیده میشد، نمی‌دانم، شاید می‌خواست با چشم‌هایش به من بفهماند که روزهای پی در پی بدین گونه در انتظارم نشسته‌اند.
عیون.
نامۀ شمارۀ پانزده؛ | مکتوب شده در تاریخِ ۸ خرداد ماهِ سالِ دلتنگی . عزیزِ دلِ هزار زخم، سلام. امیدو
نامۀ شمارۀ شانزده؛ | مکتوب شده در تاریخِ ۲۵ مرداد ماهِ سال ..؟ عزیزِ رنجور، می‌دانم که مدت‌هاست چراغِ دل را روشن نکرده و کلمه‌ای بر صفحه‌‌ی آرامش ننوشته‌ای‌. می‌دانم از این جماعتِ نیمی نامهربان و نیمی ناپیدا، سودای‌ احوالت به اوج رسیده و راهِ چاره‌ای هم نمی‌یابی. می‌دانم بابت گذشتن از سنگینیِ بارِ شانه‌هایت، چه ملالت‌ها‌ کشیده و فسرده‌دل گشتی. راستش را بخواهی، من گاهی، فقط گاهی که اندازه‌شان کمی از انگشتان دست بیشتر است، به آنان که در آن زیر خفته‌اند‌ حسادت می‌کنم. شاید صرفا به این خاطر که ندیدند آزرده‌خاطر گشتن‌های پی در پی را.. ای کاش میشد از این جهان عبور کرد و خارج شد و در دنیای دیگری پا نهاد که مردمانش بویی از آزرده‌خاطری نبرده بودند. این بار را برای خود نوشتم، خودِ اول شخصی که کمی بیشتر از کم، رنجور گشته.
اگر تویی که داری اینو می‌خونی هم مثل من، امسال رو هم جا موندی و رفتنِ دونه دونه اطرافیانت رو با حسرت تماشا می‌کنی؛ بیا فقط با هم گریه کنیم عزیزِ من.
-
عیون.
پرسید: اگه یه بلندگو دستت بود و می‌تونستی با تمام آدم‌ها صحبت کنی، بهشون چی‌ می‌گفتی؟ گفتم: داد می‌ز
یا شاید هم اینو می‌گفتم: لطفاً اگر جزئی‌نگر‌ نیستید، به یه آدم جزئی‌نگر‌ نزدیک نشید. اون آدم عذاب می‌کشه از اینکه چیزهایی که میبینه یا بابتشون‌ ذوق داره رو شما نمی‌بینید و خیلی اذیت میشه از اینکه چیزهایی که از نظر اون خیلی با اهمیته، ممکنه بنظر شما بی‌اهمیت باشه.
و ما به امیدِ هاله‌ی نورِ تابنده از میانِ دست‌های نجات بخشِ حقیقی که به نقل از دیگران درونِ آینه‌ست‌، ایام را سپری می‌کردیم.
مردادِ [کلمه‌ای برای وصفِ احوال عجیب نبود].