در مطلقِ سردی
جایی بی انتها غرق بودم . دیوارهای محکم دور تا دورِ من! و بیرون از آن برفِ در حال فرود ... محفظهای تاریک تنها روشن با ریز نورِ ماه! کجا بودم؟! کجا بود؟! ...ذهنم خالی .. تنم سرد .. دستانم چروک .. قلبم یخ .. احساسم در ماورای این خیال و زمین
دلم زندگی کردن تو جنگل رو میخواد ،
تو یه کلبه ،
دور از دغدغه و فکر و خیال و درد ..͜
৲فیلوفوبیا ✧⋆₊
یه اتفاق خوب تو سریالی که میبینی میوفته و ذوق اون لحظت🛐
وقتی جلو تو از یکی دیگه حرف میزنه🚮
৲فیلوفوبیا ✧⋆₊
وقتی جلو تو از یکی دیگه حرف میزنه🚮
موهای فرفری داری و بدون شونه کردن و مدل دادن خودش خوشگله🛐