اگه هنوز نامهت ارسال نشده،
بیزحمت یه ریپلای روی نامهت بزن
تا ما بتونیم پیداش کنیم 🎈.
نامه ای از طرف شما :
بسم الله
سلام،
خواستم دست به قلم ببرم برای اینکه شاید خونده شه و به چشم بیاد.
اول از همه خواستم صاف برم سراغ حرفی که میخواستم بزنم، بعد دیدم نمیشه همیشه سفسطه ها و مقدمه هارو کنار گذاشت پس تصمیم گرفتم با هنر نوشتنم واست بنویسم ، میدونم که بعد از نوشتن این نامه و خونده شدنش توسط شما من دیگه روی نگاه کردن بهتون و ندارم.
البته اگر دیداری باشه..
توی سفری که تو این یک ماه اخیر داشتم رزق های زیادی نصیبم شد، و توی زندگیم برکات زیادی به همراه داشت.
اولِ کار بگم، این نامه و تمامه نوشته هاش باید بین خودمون بمونه، بخون و بزار برای همیشه یه راز بمونه،رازی که شاید در اینده ای دور فاش شد .
چون اگر مامانم بفهمه شاید فقط یه جنازه ازم باقی بمونه ^^
اول با همون انگشت کوچیکه قول بده و بعد بیا سراغ ادامه اش
اگر نه که نخونش، ببندش بزارش کنار . .
کاش میشد از اولِ اولش بنویسم، اما حیف که باید مختصر حرف بزنم...
الان که میخوام بنویسم پس اینو هم میگم تا جای سوال نمونه،
همیشه غرورم یکی از مهم ترین چیزای زندگیم بود، هنوزم هست، اما اعتقاد دارم توی احساساتم اونو باید بزارم کنار، نباید بزارم مدیون دلم بشم
راستش یاد این متن میافتم :
وقتی دلت تنگِ یکی میشه حاشیه نرو
قصیده نباف صاف و پوسکنده . .
برو بهش بگو فلانی دلم برات تنگ شده !
تهش اینکه میگه ممنون ،
یا شاید تو بهترین حالت ممکن بگه منم همینطور ؛
حداقلش اینکه پیشِ دلِ خودت ؛
شرمنده نیستی حرفشو زدی و آرومش کردی !
بعدا پشیمون نمیشی ك چرا اون روز حرف دلم رو
نزدم شاید معجزهای میشد :)!💭'🧡 ›
به عنوان یه انسان دلم دیگه طاقت نداشت تا زبون به دهن بگیرم،
گاهی فکر میکنم چطور میشه اینهمه دوست داشتن رو توی یه دل جا داد.
چطور میشه هربار با دیدن یه عکس ، با شنیدن یه صدا ، همهی دنیا رو توی چشمام دید.
نمیدونم کِی شد.
نمیدونم کی از یه لبخند ساده رسیدم به یه دلبستگی عمیق ؛ . .
نه داد زدم ، نه اسمتو هزار بار صدا زدم . . .
فقط آروم عاشقت شدم. بیصدا ، بیمنطق.
یه جور دوست داشتنِ بیاجازه ؛
اولاش نبودی اما ذره ذره وجودم ناخوداگاه تورو زیر نظر میگرفت، کم کم ناخواسته واسه هرکارت ذوق می کردم و هزار بار ایه ماشالله لا حول ولله قوة الا بالله رو حواله راهت میکردم :)
میدونم پرو میشی، درستم نیست من به عنوان یه دختر این حرفارو بزنم، اما دیگه نمیشد، مدیون دلم میشدم تو این راهی که جلو روم قرار گرفته سکوت کنم .
همیشه حرف زدن نتیجه داده انشالله که این بار هم نتیجه میده.
حداقلش تکلیفم با خودم مشخص میشه ؛
حتی نمیدونم اینی که دارم مینویسم رو چطوری باید بدستت برسونم، قطعا کاره سختیه که من قراره هزار بار بمیرم و زنده بشم تا نامه بدستت برسه
با تموم حرفای راست و دروغی که راجبت شنیدم، با تموم عیب ها و خوبی ها مطمئن از حرفی که میخوام بزنم. . .
این دختره کاروانی خیلی دوسِت داره اقای پیشرو! :)) ✨💘
برای اولین بار تو زندگی احساس کردم یکیو بیشتر از خودم دوست دارم :)))
روز ها و شب ها به گفتن این جمله و نگفتن و دوراهی اش داشتم خفه میشدم اما اخرم نشد، احساساتم به غرور دخترانه ام غلبه کرد : )
مرد باش و نزار احساساتم شرمنده شه، به روم نیار کاری که کردم رو !
از روی ترحم هم نمیخوام جواب بگیرم، احساسات باید واقعی باشه :))
اینم دومین قولی که باید با اون انگشت کوچیکه بدی؛ باهمون انگشت کوچیکه سمت راستت که همیشه یه انگشتر ابی رنگ توش بود :)
حتی نمیدونم کسی تو زندگیت هست یا نه اما بهم بگو . .
فقط میدونم بعد از ۹ روز ندیدنت نمیتونستم دیگه وُ دست زدم به این دیوونه بازیا و کارای ریسکی.
آها راستی؛
خیلی دلم واست تنگ شده :))) 🎀
کاش اون پیاده رَویا یه عالمه طول میکشید :)
کلی مراقب خودتو اون کودک درونت که کلی بهش میخندیدم باش اقای پیشرو ^^
هنوز طرز راه رفتنت تو جمکران و یادم نرفته، هردفعه بهش فک میکنم یه لبخند پَت و پَهن میاد رو لبم =)))))
_ تو ز ما غافل و ما سخت پریشان ِ توییم .
+
[امضاء]
نامه ای از طرف شما :
سلام ،
ترجیح میدم ناشناس بمونم ، اینطوری خیلی بهتره :)
نمیخوام مزاحمتی تو زندگیت ایجاد کنم برای همین خودم پیام ندادم .
مواظب خودت باش و هر روز بیشتر از دیروز تلاش کن تا به چیزی که حقته برسی ، لیاقتت خیلی بیشتر از ایناست پسرِ خوش قلب✨
از طرف غریبهی آشنا :»
نامه ای از طرف شما :
سلام...
نمیدانم از کجا و چگونه باید آغاز کنم، اما مطمئنم هر واژهای که بر قلم میآورم، ریشه در قلبم دارد.
خواستم همهچیز را زودتر با شما در میان بگذارم، اما هنوز آماده نیستم که روبهرو بگویم؛ بنابراین ترجیح دادم در این لحظه، بینام و نشان با شما سخن بگویم.
این نوشته تنها برای آن است که اندکی از سنگینیِ دل خالی شود، و امیدوارم روزی در بهترین شرایط، خود را بیپرده و آشکار به شما معرفی کنم.
احساسی که ماههاست در سکوت در دل من جوانه زده، امروز دیگر جایی برای پنهان شدن ندارد.
بدانید که در این جهان، کسی هست که هر صبح به امید دیدن لبخند و سیمای شما چشم میگشاید؛ کسی که حتی اگر او را نشناسید، در دل همواره برای خوشبختی و بودن کنار شما دعا میکند.
به امید دیدار...
از طرف: e
نامه ای از طرف شما :
[ آرزو دارم که یک شب در کنارش سر کنم؛
چاوشی باشد، خزان باشد، و آغوشی عمیق:))]
واسه تو، پسرکوچولویِ من🫂💜
یه لبخند ریز که بشینه رو لبت هم واسه من غنیمته و دلیل خوب شدنِ حالمه^^
مواظب خودت باش، عزیزقلبم؛
برایِ @A
پُستچے .
نامه ای از طرف شما : سلام ، ترجیح میدم ناشناس بمونم ، اینطوری خیلی بهتره :) نمیخوام مزاحمتی تو زندگ
- جوابِ نامهت اومده رفیق 🤍 -
پُستچے .
نامه ای از طرف شما : [ آرزو دارم که یک شب در کنارش سر کنم؛ چاوشی باشد، خزان باشد، و آغوشی عمیق:))]
- جوابِ نامهت اومده رفیق 🤍 -
پُستچے .
نامه ای از طرف شما : سلام... نمیدانم از کجا و چگونه باید آغاز کنم، اما مطمئنم هر واژهای که بر قلم
- جوابِ نامهت اومده رفیق 🤍 -
نامه ای از طرف شما :
سلام امیرحسام ِ من♡
حالت خوبه ؟
ازت میخوام که همیشه خوب باشی چون اگه تو ناراحت بشی و حالت بد باشه من ناراحت نمیشم بلکه میمیرم :)
دوست دارم 🫂🤍
((ولی مامانم اندازه من دوسِت نداره))
مراقب خودت باش چون من دستم بهت نمیرسه که مراقبت باشم
دلم میخواد سرمو فرو کنم تویِ گردنت
و تا جایی که نفس دارم بوت کنم و ببوسمت 🥲
از طرف ِ : کسی که دیوونه وار تورو میپرسته
نامه ای از طرف شما :
بودنت در کنار من زمانی که دیگران نبودن برای من خیلی با ارزشه ،
البته شاید اون موقع زیاد متوجه نبودم ولی وقتی خاطراتم رو تو ذهنم مرور میکنم تموم بودن های توعه باعث شده با تموم حال بدیام شبام صبح شه .
میدونی چرا آینه شکسته رو بیشتر دوست دارم ؟ چون منو یاد تویی میندازه که وقتی شکسته بودم تو بودی که قلب پر از دردمو کنار هم گذاشتی و ترمیمش کردی تو بودی که دستمو گرفتی و تو ادامه مسیر سخت زندگیم تنهام نذاشتی :)
تو واسه قلبم دقیقا اون حسی هستی که وقتی اهنگ مورد علاقه ام پلی میشه هربار که تموم میشه بازم از اول گوش میکنم و باهاش میخونم و ذوق میکنم .
حتی با ثانیه ای نبودنت حس میکنم یه چیزی تو زندگیم کمه ؛
ولی از شوخی بگذریم چه حس خوبیه داشتنت :)
میدونی ، دقیقا اون حسی که وقتی یه جا یکی تنهات میزاره با خودت میگی فدای سرم به جاش یکیو دارم که حتی فکر کردن بهش برام آرامش بخشه ؛
حتی اگه نتونم هیچوقت باهات حرف بزنم بهت فکر میکنم و از دور حواسم بهت هست !
دیروز خودکار رنگ سبزو برداشتم میخواستم کلماتو کنار هم بنویسم و واسه قلبم توصیفت کنم ولی هربار که کلمه ها اسمتو میشنیدن انگار گم میشدن و دستام نمیتونست تکون بخوره و کلماتو بنویسه :)
خواستم بگم تو حتی خودتم نمیدونی چقد خوبی ، اونقدی که کلمه ها واسه توصیفت ناتوان میشن پناهِ من💚 .
راستش نمی گم که همیشه آدم
خوش شانسی بودم،امابرای داشتن تو
بدون اغراق خوش شانس بودم و هنوزم هستم!
تویی که شک ندارم
بودنت مثل چشمات قشنگه🥹
بودن تو ذوق انگیز ترین چیز توی زندگی منه!
من با تو حتی روزمرگی هامم دوست دارم
با تو میشه نشست و تا ساعت ها به ترک
لای دیوار خندید
و میدونی قشنگ ترین جاش کجاست؟
من با تو 'خودمو بیشتر دوس دارم'
خیلی بیشتر :))
خواستم بهت بگم که :
من تو رو به اندازهٔ قشنگی چشمایِ قهوهایت ، به ندازهٔ قشنگی روسری سبزت، به اندازهٔ جذابیت بلندیِ مژههات ، به اندازهٔ تموم شبایی كه حالم بد بود و دلیل خندم شدی ، به اندازهٔ تمومِ وقتایی كه جلویِ خیلیا پشتم دراومدی ، به اندازهٔ تمومِ چرتوپرت گفتنامون تا خودِ صبح ، به اندازهٔ تمومِ دیوونه بازیایِ آخر شبامون ، به اندازهٔ تموم وقتایی كه دلم نخواست رفاقت تورو با کسی شریك شم ، به اندازه تموم وقتایی كه دلم خواست از پشتِ گوشی بکشمت بیرونُ بغلت کنم ، به اندازه تمومِ کارایِ خفنی كه قراره با تو انجام بدم و حتی فراتر از همهٔ اینا ، دوسِت دارم .
میدونی بودنت کنارم بهم میچسبه ؛ مثه قدم زدن زیرِ نمِ بارون ، مثه خوردن بستنی حسین نژاد ، مثه چای قند پهلو تو دلِ سرما ، مثه آب خنک بعد از باشگاه ، مثه لذتِ مطالعهٔ کتابهای فاضل نظری، مثل نون داغ نصفه با فلافل های خاله، مثل شبای خیمگاه که از خستگی غش میکردی، مثل دیدن شهردار کف خیابون، مثل تیکه هایی که دوتایی به احمدی میگفتیم، مثل نقشه کشی روی کاغذ، مثل یهویی اومدنا، مثل رانندگی کف خیابون و جور کردن موقعیت های مختلف برای بودن من کنار بابا لنگ دراز؛ بهم میچسبه..
خلاصه اینکه تو برایِ این من ، یه چیزی فراتر از یه رفیق یا حتی خواهری !
تو برایِ من یه تیکه از قلبمی كه حتی اگه ازت دور باشم همیشه و با هر تپش تورو کنار خودم احساس میکنم ؛ ازت ممنونم كه وارد زندگیم شدی .
مهم نیست چقدر جبر جغرافیایی و یه سری از آدما تلاش کنن منو از تو دور نگه دارن ، یا اصن به درك که یه سری چیزا هی نمیشه و فداسرمون که گاهی زندگی با تمومِ توونش مقابلمون سینه سپر میکنه ،بدرک که اون اقاعه لیاقت بودن با تو رو نداشت،بدرک که یه عده ادم نمیخوان حال خوبتو ببینن،بدرک که ازت دورم، من به خودم و به تو که بخشی از وجودِ منی قول میدم صدایِ خندهامون کلِ فضایِ دنیا رو پر میکنه ؛
شاید این نامه بهونه ای شد که بهت بگم خیلی دوست دارم و تا تهش کنارتم، حتی اگر فاصلمون خیلی زیاد باشه... 🧡
الهی من دور اون چشای غم دارت برم که این روزا حسابی حال و هواش بارونیه...
من میدونم تو میتونی تموم این روزارو پشت سر بذاری..
تو قوی دختر سبز رنگ من 💚👀
مواظب خودت باش خیلی زیاد...
تولدتم پیشاپیش مبارک عزیز جان😜
نامهای از طرف شما :
سلام رفیق قدیمی من 🌿
خوشحالم که از بچگی کنارم بودی ؛
هرچی بزرگتر شدیم ، زندگی پیچیده تر شد ، اما یه چیز هیچ وقت تغییر نکرد : رفاقت ما
تو همیشه اون آدمی بودی که میتونم بدون ترس خودمو کنارش نشون بدم .
میخوام بدونی که هر جا باشم ، هر چقدر هم بینمون فاصله باشه ، یه گوشه از قلبم همیشه برای توعه 🫂🤍 (:
و دلم میخواد یه روز ، وقتی پیر شدیم و موهامون سفید شد ، بشینیم کنار هم و از این روزا حرف بزنیم .
از دیوونه بازیهامون ، از خنده هامون ، از لحظه هایی که فقط ما میفهمیدیم
(و تا اون روز ، با تمام وجودم برات بهترینها رو میخوام🥲)
- دوستت دارم 🫂💞
#ازطرفشریکجرمِت