هدایت شده از رادیو مناهج
🌀 مجموعه پادکست ویژه محرم در چه مرحلهای قرار دارد؟
🔰 کار تولید پادکست یک فرآیند زمانبر و گروهی است. در ماههای گذشته یکی از گروههای تحقیقاتی مجموعه رادیو مناهج مشغول تهیه پادکست ویژه محرم بوده و در این گزارش روند تولید به اطلاع شما میرسد:
🔻تا امروز این فعالیتها انجام شده:
۱. طراحی چارچوب کلی پادکست
۲. نهایی شدن موضوع هر قسمت
۳.گردآوری منابع معتبر با مشورت اساتید تاریخ تشیع
۴. نهایی شدن نام و عنوان مجموعه پادکست
🔻در ادامه موارد زیر انجام خواهد شد:
۱. طراحی نشان و کاور هر قسمت
۲.تکمیل و نهایی شدن تحقیق
۳.سناریونویسی
۴. نهایی شدن متن پادکست
۵. گویندگی و ضبط هر قسمت
۶. تدوین صوت
۷. انتشار در ایام محرم 1448انشاالله
💎 تمامی این پادکستها با کمک مخاطبین عزیز به این مرحله رسیدهاست و برای ادامه این راه نیز، با کمک عزیزان تولیدات ادامه خواهد داشت🌸
🎧 پادکستهای سال گذشته👇
محرم ۱۴۰۳: تاریخ قیام سیدالشهدا
محرم ۱۴۰۴: نیزههای کاغذی
محرم ۱۴۰۵: به زودی...
#گزارش_وضعیت
#محرم1448
📻 پادکست هزاران صفحه کتابه که در چند دقیقه میشنوی😍 👇
https://eitaa.com/joinchat/2812674312C2b3579343e
ببینید که چه روزگاری شده ! پیش از این انسان ها کار میکردند به خاطر آنکه زندگی کنند؛ حال انسان خود را زنده نگه میدارد فقط برای اینکه کار کند .
.
#نادرابراهیمی
#کتاب
هدایت شده از تبعیدی
یا حق
داشتم با موتور میرفتم سمت خانه ، سر خیابون بهجت ، روبرو راهآهن مردی دستانش را بلند کرد ، هنوز خیلی دور نشده بودم که ایستادم .مرد با ۲ ساک نسبتا کوچک دوید سمتم
-مقدم ؟
+بفرمایید
به یاد آن شب هایی که تنها از حرم بر میگشتم و پاهایم دگیر توان ادامه نداشت که موتوری به دادم میرسید و به جای اسکناس ازم طلب صلوات یا دعا میکرد .البته فکر نکنم بتوانم تا آخر عمر لطف آن ها را جبران کنم .
مسیر ۷ دقیقه مرا با زندگی مرد میانسال گرگانی که با ۲ ساک نسبتا کوچک به مشهد کشانده بود تا پاهایش را عمل کند ، آشنا کرد
+ازدواج کردی جوون ؟
-نه آنقدر سرم شلوغه که اصلا بهش فکر نمیکنم، ایشالا ۱۰۰ سال دیگه [این را در دلم گفتم ]
+خدا ایشالا یه زن خوب نصیبت کنه
راستی جوون از من به تو نصیحت موتور نامرده حواست باشه .
این اواخر سعی میکردم کم حرف باشم ، پس جوابش را به خودم دادم :
بله مرد ، شاید موتور نامرد باشد ، شاید مرا ناکام بگذارد ولی ته نامردی اش همین است دیگر جنون را ارزانی نمیکند .
کجا موتور بی معرفته ، شب هایی که سرم داره از فکر و خیال منفجر میشه ، ۳ صبح که نمیتونی به کسی زنگ بزنی تا آروم شی ۵ دقیقه به حرم برساند .
کی میتواند که وقتی صبح خواب موندی و به مدیرت قول دادی که دیگر دیر نکنی ۲۰ دقیقه مسیر ۱ ساعته را برود آن طرف شهر .
کجا میتونی با کسی کل شهر رو بچرخی و زار بزنی و بدون اینکه چیزی ازت بپرسه پا به پات بیاد ، البته بعضی وقت ها ما رو زمین گیر کرده ولی تنها نذاشته .
یکی از مزیت های موتور این است که اگر باهاش بد رفتاری نیازی به منت کشی ندارد ، این اواخر همه از دستم شکارن ، مامانم ، صاحبکارم ، همکارم و آخریش سید خیلی با هاش بد رفتار کردم و او از من دلخور شد و خودم از خودم دلخور تر .
باز دمش گرم هر موقع بنزین تموم کرد یا نزدیک پمپ بود یا یک آدم مشتی سر راهمون گذاشت یا خودش پا به پام آمد و تنهایم نداشت درسته اون کارت سوخت نداره و ما اخلاق ولی مارو راه انداخته .
مرد هنوز داشت حرف میزد
+با هزار بدبختی ۳۰ تومن جمع کردم و هنوز ۳ تومن کم دارم
-کاش به حرف دلسوزانه سید و مامانم گوشی میکردم و کمتر کتاب میخریدم و کمتر ساندویچ میخوردم ، یکی از مزیت هاش این بود که کار این بنده خدا راه میافتاد و کار خودم اینقدر گیر یک قرون دو زار نبود . از امتحان هم نمره خوبی نگرفتم ولی خدا به روم نمیاره، نمیگه که اشتباه کردی فلان خرج بیهوده کردی ، غلط کردی که وقتی کتاب رو که نمیخونی خریدی یا نمیگه که چرا زیاد وقتی استرس میگری پر خور میشی، خدا مثل آدما تو سر بنده هاش نمیکوبه .
اصلا نفهمیدم چه طور دم حرم آقا رسیده بودم ، مرد با ۲ ساکی که برای سفر کوتاهش بسته بود پیاده شد و کلی برایم دعا کرد و رفت ، من که نتونستم کمکش کنم ولی صاحب این خونه حتما میتونه . ...
📎اندکی واقعی و بخش عمده خیال
#یادداشت
۱۹خرداد ۱۴۰۵
"پاراگراف"
یا حق داشتم با موتور میرفتم سمت خانه ، سر خیابون بهجت ، روبرو راهآهن مردی دستانش را بلند کرد ، هنو
کمی غلط املایی دارد که اکنون قابل ویرایش نیست
اگر روزی یقین کردی،
جهان جای کمی دارد
چو من سر در گریبان کن
گریبان عالمی دارد
حسین جنتی
.
#شعر
آن ها که نمیجویند و نمیپرسند و نمیشناسند،خیل کوران را مانند ،دلبسته بُن عصای بینایی ؛و وای اگر آن بینایی به راه خویشتن برود و نه راهی که کوران را آرزوست ؛ وای اگر به ظاهر بینایی، خود در معنایی کوری باشد که بن عصای بیگانه ای گرفته باشد .
.
#کتاب آتش بدون دود
#نادرابراهیمی
"پاراگراف"
یا حق داشتم با موتور میرفتم سمت خانه ، سر خیابون بهجت ، روبرو راهآهن مردی دستانش را بلند کرد ، هنو
بله درست میفرمایید دمتون گرم که میگید
.
یه جا ادبی ، یه جا لوطی مآبانه
داستان سیر خاصی نداره و پراکنده است
شخصیت پردازی درست نشده
و خیلی غلط املایی داره
(نتوستم اصلاحش کنم به هوش مصنوعی هم نخواستم بدم )
دمتون گرم که این محبت را به من ارزانی میدارید
محبت نقد در راستای اصلاح
Alireza GhorbaniAlireza Ghorbani - Dar Zolfe To Avizaam - 320.mp3
زمان:
حجم:
10.3M
بیم است که سودایت دیوانه کند مارا
یک شهر به رسوایی افسانه کند مارا