○ #جهت_یادآوری
قبلا بارها گفتم :
هدفم با همه افرادی که کانال شخصی دارند ؛
فرق میکنه....
کانال حکم دفترِ خاطرات مجازی منو داره:)
برای خودِ آینده ام مینویسم...
[البته با سانسور]
نمیخوام با کانال وقت کسی را تلف کنم...
و به همین دلیل تا چندین ماه هیچ کسی را در کانال عضو نکردم . تا اینکه یه عده ناشناس پیدا شدند که اصرار داشتند بفهمند تو کانال چه خبره:)
منم پیامهای خصوصی را پاک کردم
و گفتم تشریف بیارید😁•°
اینا را نوشتم که بگم :
الان هم به حضور عزیزی اصرار ندارم...
اگر وقتتون تلف میشه ، ترک کنید ؛
باور کنید ناراحت هم نمیشم🤌🏻
بقیه رفقا هم چشم مایید 👋🏻
خیلی وقته منتظر امروزم ؛
بالاخره دارم میام...
بارها و بارها دیدار اول را
در ذهنم زندگی کرده بودم...
از زمانی که راه می افتادم
تا زمانی که می رسیدم
تا زمانی که توی صف بودم
تا زمانی که با زحمت مینشستم
تا زمانی که وارد میشدم
تا.... تا.... تا....
یکی از دغدغه هام "مسیر" بود:)
همیشه با خودم مرور میکردم
که مسیر اصفهان به تهران
چقدر طولانی میشه ، وقتی
هدف دیدار معشوق باشه...
میدونستم طاقت مسیر را ندارم.
میدونستم...
📆یکشنبه | همان لحظه
پژواکـــِ دل ؛
آخرین دیدار؟!! ولی ما " اگه بتونیم بریم " اولین دیدارمونه😭💔
دیدید "اگه" نتونستم برم...
پژواکـــِ دل ؛
خیلی وقته منتظر امروزم ؛ بالاخره دارم میام... بارها و بارها دیدار اول را در ذهنم زندگی کرده بودم.
خدا میدونه ادامش چی بوده❤️🔥؛)
هیچی خاطرم نیست...
من بی لیاقتم
هدیه ها که بی لیاقت نیستند ؛)
دادم دیشب برسونند به زائر های برگشت حداقل 💔
رابطه ی بینِ پدر و دختر،
دو سویه است . .
دختر ها بابایی اند . .
پدر ها هم دختری اند . .
اما اگر برای یک کدام اتفاقی بیفتد . .
مخصوصاً برای دختر . .
کمرِ پدر می شِکَنَد . .
برای مامان هم همینطور