-
ᵈᵒⁿᵗ ᵗᵉˡˡ ᵃⁿʸᵒⁿᵉ ᵃᵇᵒᵘᵗ ʸᵒᵘʳ
ᵍᵒᵃˡˢ ˢᵘʳᵖʳⁱˢᵉ ᵗʰᵉᵐ
از اهدافت به کسی نگو
غافلگیرشون کن . . .📸💙
سرپرست شارلاتان...😈🔥
#PART_197
نیم خیز شد
- چیزی نیست ، الان میبرمت خوبت میکنم
بی حرف بهش نگاه کردم
میخواستم ببینم چطوری میخواد خوبم کنه
سمت سرویس رفت
بعد چند دقیقه برگشت
دستشو زیر پا و کردنم گذاشت و منو بلند کرد
با تعجب نگاهش کردم
- چیکار. میکنی؟
سمت حموم قدم برداشت
همزمان باهاش بهم توضیح داد که قراره چیکار کنه
- یه ماساژ حسابی حالت و جا میاد
نق زدم
- نمیخوام
آروم زد رو ببینیم
- بیخود میکنی...
محکم اینو گفت
اصلا چون سنش بالا بود حرفایی که میزد خیلی جدی بود
ابهت داشت
مجبور میشدی ناخودآگاه به حرفاش گوش کنی
برد تو و داخل وانی که از قبل برام آماده کرده بود و توش چند مدل شامپو و اینا ریخته بود گذاشت
خودش تم یه تیکه لباسی که داشت کند
سرپرست شارلاتان....😈🔥
#PART_198
اومد پشتم نشست
منو کشید توی بغلش
معذب تکون خوردم که هیس بمون سرجاتی گفت
مجبور شدم همونجا بمونم
داشتم آب میشدم
تازه دیشب یادم افتاد
گونه هام سرخ که چی بگم ، سرخی گونه هام به انار طعنه میزد در این حد رنگ گرفته بودم
کل بدنم از خجالت جمع کردم
زیر لب گفتم :
- میری بیرون خودم دوش بگیرم!
نه ای گفت
دستاش جایی که درد میکرد و ماساژ دادن..
این کارو که کردن یکم ریلکس کردم
بیشتر تو بغلش شل شدم
سرمو بالا گرفتم
به ته ریش خیسش نگاه کردم
از بالا نگاهم میکرد
با قدرت
با چشمایی که تا ته آدم میتونست نفوذ کنه
دستم و بردم سمت موهاش
دوست داشتم دست بکشم توش ..
دستم و فرو کردم توی موهاش
که صورتش جلو اومد
تا به خودم بیام..