eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
42.9هزار دنبال‌کننده
954 عکس
67 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 نفس عمیقی میکشم و سیگار از جیبم بیرون میارم . روشنش میکنم و گوشه لبم قرارش میدم ‌ صدای موج های دریا حالم رو بهتر می‌کنه . چشم روی هم میزارم و گوش میسپارم به صدای دریا .. « - فواد... من عاشق دریام .. هم عاشقشم و هم میترسم . نیم نگاهی بهش میندازم . + دیگه چرا میترسی ؟! نفسی تازه می‌کنه و لب میزنه - احساس میکنم دریا شبیه خیلی از آدمهای الانه.. از دور قشنگه و آرامش داره .. هر آدمی رو به خودش جذب می‌کنه .. ولی .. ولی اگه چیزی باب میلش نباشه نابودش می‌کنه .» چشم باز میکنم و زل میزنم به موج های دریا .. صدای خنده بچه های اطرافم هر لحظه بلند تر میشه . متنفر بودم .. از هر چی بچه متنفر بودم ... دود سیگارم رو بیرون می‌فرستم و از جا بلند میشم . مستانه با خودخواهی هایش گند زده بود به زندگی جفتمان .. شاید هم .. هر سه مان .. 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
با دیدن مردی که داشت اسبشو میبوسید شیطنتم گل کرد و داد زدم خوش به حال اون اسبی که تو ماچش میکنی؛ چندباری از دور دیده بودمش و هربار که چشمم به بازوهای گندهاش می افتاددلم ضعف میکردهمیشه یه اخم بزرگ بین ابروهاش بود و همین کار رو برام سخت میکرد😔 چون خیلی میترسیدم ازش و هر مردی که از کنارش رد میشد تا کمر براش خم میشد و همه بهش احترام میذاشتن به خیال خودم همه مثل من از هیکل گنده اش میترسن و خبر نداشتم اون آدم کیه یه روز که داشت با اسب سیاهش بازی میکرد،انگار دلم بین سینه ام پودر شد و اختیار زبونم رو از دست دادم و بلند داد زدم:خوش به حال اون اسبی که تو ماچش میکنی❗️ فقط به اندازه یه پلک زدن زمان برد که خودش رو بهم برسونه و قبل از اینکه بخوام فرارکنم بازوهاشو دورم حلقه کرد و تا خرد شدن استخونام بدنم رو به خودش فشار داد واسه تو برنامهی دیگه ای دارم فندوق! حرفش هنوز تموم نشده بود که منو رو به سمت خونه اش کشوند و....😱🥶❤️‍🔥👇 https://eitaa.com/joinchat/1681130232Cb7fd7127cc
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
موجودی حسابم از ۳ میلیون رسید به ۲۰۰ میلیون‼️🤲🏻 فقط تو ۱۷ روز از تو خونه و با یه گوشی موبایل📲 یه اپلیکیشن هست که روزانه ۵ تا۵۰ میلیون بهتون سود میده بدون دردسر💸 من آموزش استفاده از این برنامه موبایل رو آماده کردم باهاش تو یک هفته میتونین کارتونو شروع کنین✅ 📌این آموزش چهارجلسه ای درآمدزایی با موبایل برای ۵۰ نفر رایگانه برای دریافتش بزن رو همین متن آبی🔵
فقط با یه گوشی روزی ۱۰ میلیون پول درآورده⬆️📲 با یه برنامه ی معتبر جهانی که فقط نیازه کار باهاش رو یاد بگیری✅ 📌آموزش کار با برنامه فقط برای۲۰ نفر دیگه رایگانه برای دریافتش بزن رو این متن آبی🔵
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
️ ۲۰ نفر رو با حقوق بالا به صورت دورکار استخدام میکنم🔴💼 برای شروع این کار نیازی به دفتر کار یا تجهیزات خاصی نداری؛ فقط یک موبایل و روزانه چند ساعت زمان کافیه📱⏰ اما قبل از استخدام، قراره مسیر کار و نحوه انجامش رو به صورت رایگان آموزش ببینید✅ اگه می‌خوای شرایط و جزئیات آموزش و استخدام رو بدونی، همینجا کلیک کن و وارد شو 🔴
استخدام دور کار با درآمد ۲۰+ میلیون تومن🔴👆فقط ۱۰ نفر ظرفیت مونده کار از منزل🏡 با یک گوشی موبایل و روزانه۲،۳ ساعت زمان📲 آموزش اولیه ی شغل کاملا رایگان✅ برای عضویت بزن رو همین متن و آموزشو شروع کن🔴
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق متعجب به امیر علی خیره میشم . علی نگاهی به پشت سر امیر علی میندازه و لب میزنم -ببخشید من باید برم ! منتظر حرفی از سمتم نمیتونه به سمت در خروجی حرکت می‌کنه نفس عمیقی میکشم که امیر علی بازو اش رو به سمتم میگیره . دستم دور بازو اش حلقه میکنم . مشخص بود عروس داماد هنوز نیومده اند که اینجور بهم ریخته بود اینجا . هرکس با اطرافیانش مشغول صحبت بود . - مگه اینجا مختلط نیست !؟ متعجب به سمت امیر علی برمی‌گردم و عصبی نگاهش میکنم +مختلط برای چی ؟! عروسی هست امیر علی. شونه ای بالا میندازه و لب میزنه -گفتم شاید عروسی های شما مثل ما مختلط باشه... نفس عمیقی میکشم و حلقه دستم دور دستش بیشتر میکنم . - میتونی چادرت رو در بیاری ! چشم هام توی حدقه میچرخونم. + داخل در میارم ! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛