eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
43هزار دنبال‌کننده
959 عکس
67 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
موجودی حسابم از ۳ میلیون رسید به ۲۰۰ میلیون‼️🤲🏻 فقط تو ۱۷ روز از تو خونه و با یه گوشی موبایل📲 یه اپلیکیشن هست که روزانه ۵ تا۵۰ میلیون بهتون سود میده بدون دردسر💸 من آموزش استفاده از این برنامه موبایل رو آماده کردم باهاش تو یک هفته میتونین کارتونو شروع کنین✅ 📌این آموزش چهارجلسه ای درآمدزایی با موبایل برای ۵۰ نفر رایگانه برای دریافتش بزن رو همین متن آبی🔵
فقط با یه گوشی روزی ۱۰ میلیون پول درآورده⬆️📲 با یه برنامه ی معتبر جهانی که فقط نیازه کار باهاش رو یاد بگیری✅ 📌آموزش کار با برنامه فقط برای۲۰ نفر دیگه رایگانه برای دریافتش بزن رو این متن آبی🔵
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
️ ۲۰ نفر رو با حقوق بالا به صورت دورکار استخدام میکنم🔴💼 برای شروع این کار نیازی به دفتر کار یا تجهیزات خاصی نداری؛ فقط یک موبایل و روزانه چند ساعت زمان کافیه📱⏰ اما قبل از استخدام، قراره مسیر کار و نحوه انجامش رو به صورت رایگان آموزش ببینید✅ اگه می‌خوای شرایط و جزئیات آموزش و استخدام رو بدونی، همینجا کلیک کن و وارد شو 🔴
استخدام دور کار با درآمد ۲۰+ میلیون تومن🔴👆فقط ۱۰ نفر ظرفیت مونده کار از منزل🏡 با یک گوشی موبایل و روزانه۲،۳ ساعت زمان📲 آموزش اولیه ی شغل کاملا رایگان✅ برای عضویت بزن رو همین متن و آموزشو شروع کن🔴
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق متعجب به امیر علی خیره میشم . علی نگاهی به پشت سر امیر علی میندازه و لب میزنم -ببخشید من باید برم ! منتظر حرفی از سمتم نمیتونه به سمت در خروجی حرکت می‌کنه نفس عمیقی میکشم که امیر علی بازو اش رو به سمتم میگیره . دستم دور بازو اش حلقه میکنم . مشخص بود عروس داماد هنوز نیومده اند که اینجور بهم ریخته بود اینجا . هرکس با اطرافیانش مشغول صحبت بود . - مگه اینجا مختلط نیست !؟ متعجب به سمت امیر علی برمی‌گردم و عصبی نگاهش میکنم +مختلط برای چی ؟! عروسی هست امیر علی. شونه ای بالا میندازه و لب میزنه -گفتم شاید عروسی های شما مثل ما مختلط باشه... نفس عمیقی میکشم و حلقه دستم دور دستش بیشتر میکنم . - میتونی چادرت رو در بیاری ! چشم هام توی حدقه میچرخونم. + داخل در میارم ! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 دستی به صورتم میکشم و شماره ساعد رو میگیرم - مخاطب مورد نظر در دسترس نمیباشد ‌ تماس شما از طریق پیامک به ایشان اعلام میگردد بی حوصله موبایلم توی جیبم میزارم . معلوم نبود کدوم قبرستونی و با کی سرش گرم شده بود که حواسش به موبایلش هم نبود . - عمو ؟! سر بالا میارم و نگاهی به دختر مقابلم میندازم . ناخودآگاه لبخندی روی لبهام میشینه که عصبی ام می‌کنه.. + بله ! سر کج‌میکنع و موهایی که خرگوشی بافته شده بود روی شونه اش می افتد - شما مامان منو ندیدی؟! تنها سری به نشونه منفی تکون میدم . صدای بغض دارش کلافه ام می‌کنه . - مامانم نی‌نی مون رو بیشتر از من دوست داره منو گُم کرده . ناخودآگاه روی دو زانو می‌شینم و دست روی بازو هاش قرار میدم . + اینجور نیست عمو. مادرت هر جا باشه میاد دنبالت 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼