eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
42.9هزار دنبال‌کننده
960 عکس
67 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 دستی به صورتم میکشم و شماره ساعد رو میگیرم - مخاطب مورد نظر در دسترس نمیباشد ‌ تماس شما از طریق پیامک به ایشان اعلام میگردد بی حوصله موبایلم توی جیبم میزارم . معلوم نبود کدوم قبرستونی و با کی سرش گرم شده بود که حواسش به موبایلش هم نبود . - عمو ؟! سر بالا میارم و نگاهی به دختر مقابلم میندازم . ناخودآگاه لبخندی روی لبهام میشینه که عصبی ام می‌کنه.. + بله ! سر کج‌میکنع و موهایی که خرگوشی بافته شده بود روی شونه اش می افتد - شما مامان منو ندیدی؟! تنها سری به نشونه منفی تکون میدم . صدای بغض دارش کلافه ام می‌کنه . - مامانم نی‌نی مون رو بیشتر از من دوست داره منو گُم کرده . ناخودآگاه روی دو زانو می‌شینم و دست روی بازو هاش قرار میدم . + اینجور نیست عمو. مادرت هر جا باشه میاد دنبالت 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از گسترده ایران 🇮🇷
_ کی این لَکَنته‌ی دودزا رو اینجا ول کرده؟! بیا جمعش کن! 😡🪵 یاشار با تعجب برگشت… یه دختر ریزه‌میزه با موهای فرفری، شالِ ول و لباسای گشاد، چماق دستش گرفته بود و با اون قد یه‌وجبیش واسش شاخ و شونه می‌کشید! یاشار نتونست جلوی خنده‌شو بگیره: _ اصلاً تو به سن تکلیف رسیدی؟! دختره اخماش رفت تو هم: _ معلومه که رسیدم مرتیکه دراز! ماشین دودزاتو خاموش کن، داری محیط زیستو نابود می‌کنی! _ چشم… ولی خاموشش کنم چی به من می‌رسه؟ _ محیط زیست خوب... آب‌وهوای سالم! نگاه یاشار روی تیپ و صورت بامزه دخترک چرخید لبخند کجی زد و گفت: _ من محیط زیست خوب نمیخوام اما زنِ بانمک میخوام ها...... 😏😂❤️‍🔥 ❤️ عاشقانه‌ترین رمان ایتا 👇 https://eitaa.com/joinchat/3826450563Ce13ddad450 https://eitaa.com/joinchat/3826450563Ce13ddad450 IR 27 بیا ببین این وروجک با تخس‌بازی‌هاش چطوری دلِ آقا یاشارِ اخمو رو می‌بره! 😂🔥
‌ داستان یاشارِ اخمو و اون دختر فرفریِ تخس رسماً مخاطبا رو دیوونه کرده 😂🍎❤️‍🔥 هر پارتش یه کل‌کل تازه‌ست و یه قدم نزدیک‌تر به عاشق شدن این دوتا… اسمشم 😍 https://eitaa.com/joinchat/3826450563Ce13ddad450 ⚠️ وقتی شروعش کردی دیگه نگو چرا نتونستم ولش کنم! 😂🙈 عاشقانه، بامزه و پر از کل‌کل‌های یاشار و وروجکش 🤤❤️‍🔥
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق به سمت دری میرسیم که زنانه و مردانه جدا میشدند ! نگاهی به امیر علی میندازم پوکر بهم خیره است ! حرفش کلافه ام کرده بود و اگه میدونستم همینجا حرصم رو سرش خالی میکردم . - میخوای بری داخل ؟! نفس عمیقی میکشم و چشم روی هم میزارم +چیکار میتونم بکنم امیر علی !؟ میخوای باهات بیام قسمت مردونه ؟!حرفه میزنی ؟! نفس عمیقی می‌کشه و دستی توی موهای بالا زده اش می‌کشه . - من بدون تو حوصلم سر می‌ره اونجا ! تمام عصبانیتم فروکش میشه ‌ بی حس بهش خیره میشم و لبهام ناخودآگاه کش میاد . به سمتش میرم و نزدیک بهش می ایستم . + آخر مهمونی ، اقوام نزدیک میتونن بیان داخل ! زنانه ها حجاب میکنن ! میتونی اون وقت بیای ! سر جلو میاره . نیم نگاهی به اطرافش میندازه -میتونم باهات بر ...ق ص..م ؟! سرجام خشک میشم و با دهان نیمه باز خیره میشم بهش ... دست هام از خجالت شروع به گز‌گز می‌کنه 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
این اولین و آخرین تخفیفی هست که روی رمان کامل پرستش عشق دریافت می‌کنید. ❌🤫 اونجا به عالمانه عکس از پرستش و امیرعلی‌ داریم 😍. یه عالمه کلیپ های عاشقانه و خاص ...🖐☺️ رمان با 850 پارت کامل شده و به علت هیجانی بودن رمان در ادامه هم ، قراره هزینه به 158 هزار تومن افزايش پيدا کنه ، اما به علت حمایت های بی دریغ شما تنها تا ساعت 12 امشب میتونید با مبلغ 135 هزار تومن عضو چنل vip بشید. 6037997148598346 اکبرزاده فيش واریز به آیدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق قدمی به سمت عقب برمیدارم و ناخودآگاه به خنده می افتم . -چیه پرستش ؟! یعنی می‌خوای بگی رقصم ندارین ؟! پس چیکار میکنین شما ؟! صدای خنده ام بلند تر میشه . دست روی دهنم می‌زارم و سر پایین میندازم . +چی میگی امیر علی ؟! بزار برسیم ! دست توی جیبش می‌بره و بی حس بهم خیره میشه . -باشه پرستش خانم ! فعلا شما بتازون ! نهایت نرقصیدیم هم ،من و تو که خونه میریم .. اونجا میتونیم همه کار کنیم ! ابرو هام بالا می‌پره و مات و مبهوت بهش خیره میشم . دستم دور بند کیفم سفت میشه و تمام تلاشم میکنم تا چیزی نگم . +واقعا که ! خجالت بکش . به سمت داخل حرکت میکنم و حالا صدای خنده اون هست که بلند میشه لبخند کجی روی لبهای منم میشینه و تازه حس میکنم منم دلم میخواست امیرعلی پیشم باشه . تنها چیزی که امیر علی خیلی خوب یاد گرفته بود ،بیان کردن احساساتش بود . 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا