eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
42.9هزار دنبال‌کننده
960 عکس
67 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گسترده ایران 🇮🇷
_ کی این لَکَنته‌ی دودزا رو اینجا ول کرده؟! بیا جمعش کن! 😡🪵 یاشار با تعجب برگشت… یه دختر ریزه‌میزه با موهای فرفری، شالِ ول و لباسای گشاد، چماق دستش گرفته بود و با اون قد یه‌وجبیش واسش شاخ و شونه می‌کشید! یاشار نتونست جلوی خنده‌شو بگیره: _ اصلاً تو به سن تکلیف رسیدی؟! دختره اخماش رفت تو هم: _ معلومه که رسیدم مرتیکه دراز! ماشین دودزاتو خاموش کن، داری محیط زیستو نابود می‌کنی! _ چشم… ولی خاموشش کنم چی به من می‌رسه؟ _ محیط زیست خوب... آب‌وهوای سالم! نگاه یاشار روی تیپ و صورت بامزه دخترک چرخید لبخند کجی زد و گفت: _ من محیط زیست خوب نمیخوام اما زنِ بانمک میخوام ها...... 😏😂❤️‍🔥 ❤️ عاشقانه‌ترین رمان ایتا 👇 https://eitaa.com/joinchat/3826450563Ce13ddad450 https://eitaa.com/joinchat/3826450563Ce13ddad450 IR 27 بیا ببین این وروجک با تخس‌بازی‌هاش چطوری دلِ آقا یاشارِ اخمو رو می‌بره! 😂🔥
‌ داستان یاشارِ اخمو و اون دختر فرفریِ تخس رسماً مخاطبا رو دیوونه کرده 😂🍎❤️‍🔥 هر پارتش یه کل‌کل تازه‌ست و یه قدم نزدیک‌تر به عاشق شدن این دوتا… اسمشم 😍 https://eitaa.com/joinchat/3826450563Ce13ddad450 ⚠️ وقتی شروعش کردی دیگه نگو چرا نتونستم ولش کنم! 😂🙈 عاشقانه، بامزه و پر از کل‌کل‌های یاشار و وروجکش 🤤❤️‍🔥
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق به سمت دری میرسیم که زنانه و مردانه جدا میشدند ! نگاهی به امیر علی میندازم پوکر بهم خیره است ! حرفش کلافه ام کرده بود و اگه میدونستم همینجا حرصم رو سرش خالی میکردم . - میخوای بری داخل ؟! نفس عمیقی میکشم و چشم روی هم میزارم +چیکار میتونم بکنم امیر علی !؟ میخوای باهات بیام قسمت مردونه ؟!حرفه میزنی ؟! نفس عمیقی می‌کشه و دستی توی موهای بالا زده اش می‌کشه . - من بدون تو حوصلم سر می‌ره اونجا ! تمام عصبانیتم فروکش میشه ‌ بی حس بهش خیره میشم و لبهام ناخودآگاه کش میاد . به سمتش میرم و نزدیک بهش می ایستم . + آخر مهمونی ، اقوام نزدیک میتونن بیان داخل ! زنانه ها حجاب میکنن ! میتونی اون وقت بیای ! سر جلو میاره . نیم نگاهی به اطرافش میندازه -میتونم باهات بر ...ق ص..م ؟! سرجام خشک میشم و با دهان نیمه باز خیره میشم بهش ... دست هام از خجالت شروع به گز‌گز می‌کنه 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
این اولین و آخرین تخفیفی هست که روی رمان کامل پرستش عشق دریافت می‌کنید. ❌🤫 اونجا به عالمانه عکس از پرستش و امیرعلی‌ داریم 😍. یه عالمه کلیپ های عاشقانه و خاص ...🖐☺️ رمان با 850 پارت کامل شده و به علت هیجانی بودن رمان در ادامه هم ، قراره هزینه به 158 هزار تومن افزايش پيدا کنه ، اما به علت حمایت های بی دریغ شما تنها تا ساعت 12 امشب میتونید با مبلغ 135 هزار تومن عضو چنل vip بشید. 6037997148598346 اکبرزاده فيش واریز به آیدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق قدمی به سمت عقب برمیدارم و ناخودآگاه به خنده می افتم . -چیه پرستش ؟! یعنی می‌خوای بگی رقصم ندارین ؟! پس چیکار میکنین شما ؟! صدای خنده ام بلند تر میشه . دست روی دهنم می‌زارم و سر پایین میندازم . +چی میگی امیر علی ؟! بزار برسیم ! دست توی جیبش می‌بره و بی حس بهم خیره میشه . -باشه پرستش خانم ! فعلا شما بتازون ! نهایت نرقصیدیم هم ،من و تو که خونه میریم .. اونجا میتونیم همه کار کنیم ! ابرو هام بالا می‌پره و مات و مبهوت بهش خیره میشم . دستم دور بند کیفم سفت میشه و تمام تلاشم میکنم تا چیزی نگم . +واقعا که ! خجالت بکش . به سمت داخل حرکت میکنم و حالا صدای خنده اون هست که بلند میشه لبخند کجی روی لبهای منم میشینه و تازه حس میکنم منم دلم میخواست امیرعلی پیشم باشه . تنها چیزی که امیر علی خیلی خوب یاد گرفته بود ،بیان کردن احساساتش بود . 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 صدای گریه اش بلند میشه و من کلافه دستی توی موهام میکشم . -مامانم نی‌نی مون دوست داره.. از وقتی اون اومده دیگه منو دوست ندارههه. لبخند کجی از حرفش روی لبهام میشینه . می‌خوام دهن باز کنم که صدایی از پشت سرم بلند میشه . - سارین ؟! به سمت عقب برمی‌گردم و پسرک با دیدن زن به سمتش می‌دوه.. -مامااان؛ مادر پسره رنگ از صورتش پریده بود و با در آغوش کشیدن پسر نفس راحتی میکشه. صلوات زیر لبش حس میکنم. از حا بلند میشم و مشغول تکاندن خاک های روی لباسم میشم.. -ممنون آقا .. سر بالا میارم و نگاهی به زن میندازم -سلام . من کاری نکردم . مادر بوسه ای روی پیشونی پسرش میزنه و با صدای لرزونی جواب میده -مردم و زنده شدم .. بخدا که همه جا رو دنبالش گشتم . 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 نفس عمیقی میکشم و با صدای خسته ای لب میزنم - مهم اینه که الان پیش تون هست . اشک توی چشم های زن جمع شده و انگار که همین چند دقیقه اندازه چندین سال پیر شده . - آخه یه زن تنها چقدر مگه توان داره که همه چیز رو مدیریت کنه !؟ یک تای ابرو ام بالا می‌پره و بی حرف نگاهش میکنم .. - بخدا که همه چیز تقصیر اون پدر بی وجدانشون هست که رفت پی الواتی خودش و منو با دوتا بچه کوچیک ، تنها گذاشت و رفت ... مشغول بازی با دستهام میشم و ضربه ای به سنگ ریزه مقابل پام میزنم . + خدا بزرگه.. ان شاالله خدا بهتون کمک کنه.. دست بچه رو میگیره و لبخند کج و‌‌ کوله ای تحویلم میده . - ممنونم . فقط ای کاش ، هر مردی که نمیتونه زندگی شو مدیریت کنه هیچ وقت ازدواج نکنه سرجام خشک میشم و مات و مبهوت به رفتن زن و بچه خیره میشم .. حرفی تا مغز و استخوانم‌ نفوذ کرده بود. 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_دویست‌بیست‌پنج نفس عمیقی میکشم
توی vip بالای 200 پارت اختلاف داریم .🤫 میتونید با مبلغ 85 هزار تومن عضو چنل vip بشید ... 6219861862104444 رحیمی فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق «امیرعلی » نفس عمیقی میکشم و نگاهی به جمعیت میندازم . تا حالا توی همچین مهمونی هایی حتی شرکت هم نکرده بودم.. همیشه در نظرم این بود که این جور مهمونی ها فقط برای پیرمرد هاست و حالا حتی باورم نمیشه با پرستش به همچین مهمونی اومدم.. چه داشت بر سرم میومد که با همه چیز کنار اومده بودم ؟! لیوان شربتی برمیدارم و نگاهی بهش میندازم . لیوان رو سر میکشم و روی یکی از صندلی‌ها می‌شینم . دل توی دلم نبود پرستش رو ببینم ! آن هم درست در وضعیتی که چادرش را بیرون آورده و میتونم اون لباس زمردی رنگ توی تنش ببینم . دستی توی موهام میکشم و اب دهنم قورت میدم طاقت دوری اش رو نداشتم و این ترسناک ترین حسی بود که با تازگی سراغم آمده بود . اون هم همچین حسی نسبت به من داشت ؟! نکنه... نکنه اون هم مثل لادن قصد بازی دادنم رو داشته باشه ؟! عرق سرد روی کمرم میشینه... میدونستم با این یکی دیگه طاقت نمیارم . نه... پرستش همچین آدمی نبود ! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا