eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
43.4هزار دنبال‌کننده
961 عکس
67 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 نفس عمیقی میکشم و با صدای خسته ای لب میزنم - مهم اینه که الان پیش تون هست . اشک توی چشم های زن جمع شده و انگار که همین چند دقیقه اندازه چندین سال پیر شده . - آخه یه زن تنها چقدر مگه توان داره که همه چیز رو مدیریت کنه !؟ یک تای ابرو ام بالا می‌پره و بی حرف نگاهش میکنم .. - بخدا که همه چیز تقصیر اون پدر بی وجدانشون هست که رفت پی الواتی خودش و منو با دوتا بچه کوچیک ، تنها گذاشت و رفت ... مشغول بازی با دستهام میشم و ضربه ای به سنگ ریزه مقابل پام میزنم . + خدا بزرگه.. ان شاالله خدا بهتون کمک کنه.. دست بچه رو میگیره و لبخند کج و‌‌ کوله ای تحویلم میده . - ممنونم . فقط ای کاش ، هر مردی که نمیتونه زندگی شو مدیریت کنه هیچ وقت ازدواج نکنه سرجام خشک میشم و مات و مبهوت به رفتن زن و بچه خیره میشم .. حرفی تا مغز و استخوانم‌ نفوذ کرده بود. 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_دویست‌بیست‌پنج نفس عمیقی میکشم
توی vip بالای 200 پارت اختلاف داریم .🤫 میتونید با مبلغ 85 هزار تومن عضو چنل vip بشید ... 6219861862104444 رحیمی فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق «امیرعلی » نفس عمیقی میکشم و نگاهی به جمعیت میندازم . تا حالا توی همچین مهمونی هایی حتی شرکت هم نکرده بودم.. همیشه در نظرم این بود که این جور مهمونی ها فقط برای پیرمرد هاست و حالا حتی باورم نمیشه با پرستش به همچین مهمونی اومدم.. چه داشت بر سرم میومد که با همه چیز کنار اومده بودم ؟! لیوان شربتی برمیدارم و نگاهی بهش میندازم . لیوان رو سر میکشم و روی یکی از صندلی‌ها می‌شینم . دل توی دلم نبود پرستش رو ببینم ! آن هم درست در وضعیتی که چادرش را بیرون آورده و میتونم اون لباس زمردی رنگ توی تنش ببینم . دستی توی موهام میکشم و اب دهنم قورت میدم طاقت دوری اش رو نداشتم و این ترسناک ترین حسی بود که با تازگی سراغم آمده بود . اون هم همچین حسی نسبت به من داشت ؟! نکنه... نکنه اون هم مثل لادن قصد بازی دادنم رو داشته باشه ؟! عرق سرد روی کمرم میشینه... میدونستم با این یکی دیگه طاقت نمیارم . نه... پرستش همچین آدمی نبود ! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق پرستش خدا می شناخت ‌ چیزی که لادن باهاش آشنایی نداشت .. پرستش ،در خانواده درستی بزرگ شده بود . چیزی که لادن حتی نداشت! دستی به پیشانی ام میکشم که صدایی درست از کنارم بلند میشه . -سلام ! سر بالا میارم و با دیدن اسفندیاری ابرو هام بالا می‌پره‌.. ناخودآگاه از جا بلند میشم . -سلام ! عجیب ترین حس دنیا رو داشتم تجربه میکردم .. فکر میکنم اسفندیاری هم همین حس رو داشت . -ممنون که پرستش رو آوردی ! دیدم که جان داد تا به زبان آورد ! چکار کرده بودم که همچین حسی داشتند نسبت بهم ؟! به کجا رسیده بودم ؟! آب دهنم قورت میدم و معذب دست توی جیب شلوارم فرو میکنم. +این حرف ها چیه جناب اسفندیاری. ما باید خدمت می‌رسیدم که نشد . ببخشید ! به رو به رو نگاه می‌کنه و انگار اون هم مثل من دل توی دلش نیست تا پرستش رو ببینه ! - حالتون خوبه ؟! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 مستانه چه می‌کرد ؟! حتما تا حالا بچه اش دنیا آمده بود. با این فکر کل‌ وجودم می‌لرزه و رگ گردنم متورم میشه... آن هم مثل این زن من رو نفرین میکرد !؟ اخم هام در هم می‌ره.. نه .. مستانه تنها نبود . او از همان ابتدایی طلاق مان به زبان آورد که هرکس را دلش میخواد انتخاب می‌کنه و این یعنی همان لجنزاری که به خاطرش زندگی من رو خراب کرده بود باز هم نگاهم بی حس میشه . پوزخندی میزنم و به سمت هتل حرکت میکنم . مستانه برای من مرده بود درست از همان وقتی که زبان آورد هر کس را بخواهد انتخاب میکند تا شوهر خوبی براش باشه .. یا شاید همان وقتی که مقابل چشم های مادرم سیلی به گوشم زده بود .. مستانه یک کثافت بی عیار بود ‌.. با فکر به خاطرات میگیرن لعنتی ام تیر می‌کشه و دست روی سرم میزارم . داخل اتاق میشم و در رو پشت سرم می‌بندم . 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق جنس سوالش فرق میکرد ! از همان هایی بود که تا عمق وجود نفوذ میکرد و وجود را جلا میداد . +فکر میکنم خوبیم! نفس راحتی می‌کشه و من به چشم میبینم که یک بار هزار کیلویی از روی شانه هایش برداشته شده . چه بر سرش اومده بود توی این مدت . ناخودآگاه دهن باز میکنم +پرستش دلش براتون تنگ شده بود ! نمیدونم چی شد که این حرفو به زبون آوردم اما من فقط دلم میخواست حال این مرد رو بهتر کنم . خیره نگاهم می‌کنه و لب میزنه - منم دلم پر می‌کشه برای دیدنش . لبهامو تر میکنم - مطمعن باشید پرستش حتی یک ذره هم از دست شما ناراحت نیست . ما زندگی خوبی داریم جناب اسفندیاری ‌ شاید زندگی مون با اجبار شروع شده باشه اما الان دیگه اجباری نیست. ما حالمون کنار هم دیگه خوبه ! نفسش رو یک ضرب بیرون می‌ده و زمزمه می‌کنه . - ان شاالله سلامت باشید چیزی نمیگم و تنها خیره نگاهش میکنم 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
این اولین و آخرین تخفیفی هست که روی رمان کامل پرستش عشق دریافت می‌کنید. ❌🤫 اونجا به عالمانه عکس از پرستش و امیرعلی‌ داریم 😍. یه عالمه کلیپ های عاشقانه و خاص ...🖐☺️ رمان با 850 پارت کامل شده و به علت هیجانی بودن رمان در ادامه هم ، قراره هزینه به 158 هزار تومن افزايش پيدا کنه ، اما به علت حمایت های بی دریغ شما تنها تا ساعت 12 امشب میتونید با مبلغ 135 هزار تومن عضو چنل vip بشید. 6037997148598346 اکبرزاده فيش واریز به آیدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
شعر هایم‌ همگی ، ترجمه‌ی دلتنگیست . . بی تو دلتنگ ترین‌ شاعر تاریخ ‌، منم . .🫠
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 نگاهی به اتاق میندازم و مستقیم به سمت تخت میرم . مشغول باز کردن دکمه های لباس میشم .. دستی به صورتم میکشم و روی تخت دراز میکشم . لباسم گوشه اتاق پرت میکنم . قرص همراهم نداشتم و این یعنی محال بود امشب بتونم راحت بخوابم . عصبی چشم روی هم میزارم و نفس عمیقی میکشم. « - فواد .. تو می‌دونستی من وقتی هشت سالم بود یک خانواده پولدار منو به سرپرستی گرفتند !؟ ابرو هام بالا می‌پره و خودکار روی میز قرار میدم - نه ‌. تعریف نکرده بودی تا حالا . موهاش رو پشت گوشش میندازه و لبخند کجی میزنه.. - مرده مهندس بود و زنش خیریه داشت ‌ بچه دار نمیشدن ‌‌.. وقتی داخل پرورشگاه اومدن و بچه ها رو دیدن ناخودآگاه پشت یکی از بچه ها قایم شدم تا منو نبینن. نمی‌دونم چرا .. میترسیدم منو دعوا کنند یا بزنن ! 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼