پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_دویستبیستپنج نفس عمیقی میکشم
توی vip بالای 200 پارت اختلاف داریم .🤫
میتونید با مبلغ 85 هزار تومن عضو چنل vip بشید ...
6219861862104444
رحیمی
فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_343
«امیرعلی »
نفس عمیقی میکشم و نگاهی به جمعیت میندازم .
تا حالا توی همچین مهمونی هایی حتی شرکت هم نکرده بودم..
همیشه در نظرم این بود که این جور مهمونی ها فقط برای پیرمرد هاست و حالا حتی باورم نمیشه با پرستش به همچین مهمونی اومدم..
چه داشت بر سرم میومد که با همه چیز کنار اومده بودم ؟!
لیوان شربتی برمیدارم و نگاهی بهش میندازم .
لیوان رو سر میکشم و روی یکی از صندلیها میشینم .
دل توی دلم نبود پرستش رو ببینم !
آن هم درست در وضعیتی که چادرش را بیرون آورده و میتونم اون لباس زمردی رنگ توی تنش ببینم .
دستی توی موهام میکشم و اب دهنم قورت میدم
طاقت دوری اش رو نداشتم و این ترسناک ترین حسی بود که با تازگی سراغم آمده بود .
اون هم همچین حسی نسبت به من داشت ؟!
نکنه...
نکنه اون هم مثل لادن قصد بازی دادنم رو داشته باشه ؟!
عرق سرد روی کمرم میشینه...
میدونستم با این یکی دیگه طاقت نمیارم .
نه...
پرستش همچین آدمی نبود !
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_344
پرستش خدا می شناخت
چیزی که لادن باهاش آشنایی نداشت ..
پرستش ،در خانواده درستی بزرگ شده بود .
چیزی که لادن حتی نداشت!
دستی به پیشانی ام میکشم که صدایی درست از کنارم بلند میشه .
-سلام !
سر بالا میارم و با دیدن اسفندیاری ابرو هام بالا میپره..
ناخودآگاه از جا بلند میشم .
-سلام !
عجیب ترین حس دنیا رو داشتم تجربه میکردم ..
فکر میکنم اسفندیاری هم همین حس رو داشت .
-ممنون که پرستش رو آوردی !
دیدم که جان داد تا به زبان آورد !
چکار کرده بودم که همچین حسی داشتند نسبت بهم ؟!
به کجا رسیده بودم ؟!
آب دهنم قورت میدم و معذب دست توی جیب شلوارم فرو میکنم.
+این حرف ها چیه جناب اسفندیاری.
ما باید خدمت میرسیدم که نشد .
ببخشید !
به رو به رو نگاه میکنه و انگار اون هم مثل من دل توی دلش نیست تا پرستش رو ببینه !
- حالتون خوبه ؟!
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_دویستبیستشش
مستانه چه میکرد ؟!
حتما تا حالا بچه اش دنیا آمده بود.
با این فکر کل وجودم میلرزه و رگ گردنم متورم میشه...
آن هم مثل این زن من رو نفرین میکرد !؟
اخم هام در هم میره..
نه ..
مستانه تنها نبود .
او از همان ابتدایی طلاق مان به زبان آورد که هرکس را دلش میخواد انتخاب میکنه و این یعنی همان لجنزاری که به خاطرش زندگی من رو خراب کرده بود
باز هم نگاهم بی حس میشه .
پوزخندی میزنم و به سمت هتل حرکت میکنم .
مستانه برای من مرده بود
درست از همان وقتی که زبان آورد هر کس را بخواهد انتخاب میکند تا شوهر خوبی براش باشه ..
یا شاید همان وقتی که مقابل چشم های مادرم سیلی به گوشم زده بود ..
مستانه یک کثافت بی عیار بود ..
با فکر به خاطرات میگیرن لعنتی ام تیر میکشه و دست روی سرم میزارم .
داخل اتاق میشم و در رو پشت سرم میبندم .
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_345
جنس سوالش فرق میکرد !
از همان هایی بود که تا عمق وجود نفوذ میکرد و وجود را جلا میداد .
+فکر میکنم خوبیم!
نفس راحتی میکشه و من به چشم میبینم که یک بار هزار کیلویی از روی شانه هایش برداشته شده .
چه بر سرش اومده بود توی این مدت .
ناخودآگاه دهن باز میکنم
+پرستش دلش براتون تنگ شده بود !
نمیدونم چی شد که این حرفو به زبون آوردم اما من فقط دلم میخواست حال این مرد رو بهتر کنم .
خیره نگاهم میکنه و لب میزنه
- منم دلم پر میکشه برای دیدنش .
لبهامو تر میکنم
- مطمعن باشید پرستش حتی یک ذره هم از دست شما ناراحت نیست .
ما زندگی خوبی داریم جناب اسفندیاری
شاید زندگی مون با اجبار شروع شده باشه اما الان دیگه اجباری نیست.
ما حالمون کنار هم دیگه خوبه !
نفسش رو یک ضرب بیرون میده و زمزمه میکنه .
- ان شاالله سلامت باشید
چیزی نمیگم و تنها خیره نگاهش میکنم
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
این اولین و آخرین تخفیفی هست که روی رمان کامل پرستش عشق دریافت میکنید. ❌🤫
اونجا به عالمانه عکس از پرستش و امیرعلی داریم 😍.
یه عالمه کلیپ های عاشقانه و خاص ...🖐☺️
رمان با 850 پارت کامل شده و به علت هیجانی بودن رمان در ادامه هم ، قراره هزینه به 158 هزار تومن افزايش پيدا کنه ، اما به علت حمایت های بی دریغ شما تنها تا ساعت 12 امشب میتونید با مبلغ 135 هزار تومن عضو چنل vip بشید.
6037997148598346
اکبرزاده
فيش واریز به آیدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo
شعر هایم همگی ، ترجمهی دلتنگیست . .
بی تو دلتنگ ترین شاعر تاریخ ، منم . .🫠
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_دویستبیستهفت
نگاهی به اتاق میندازم و مستقیم به سمت تخت میرم .
مشغول باز کردن دکمه های لباس میشم ..
دستی به صورتم میکشم و روی تخت دراز میکشم .
لباسم گوشه اتاق پرت میکنم .
قرص همراهم نداشتم و این یعنی محال بود امشب بتونم راحت بخوابم .
عصبی چشم روی هم میزارم و نفس عمیقی میکشم.
« - فواد ..
تو میدونستی من وقتی هشت سالم بود یک خانواده پولدار منو به سرپرستی گرفتند !؟
ابرو هام بالا میپره و خودکار روی میز قرار میدم
- نه .
تعریف نکرده بودی تا حالا .
موهاش رو پشت گوشش میندازه و لبخند کجی میزنه..
- مرده مهندس بود و زنش خیریه داشت
بچه دار نمیشدن ..
وقتی داخل پرورشگاه اومدن و بچه ها رو دیدن ناخودآگاه پشت یکی از بچه ها قایم شدم تا منو نبینن.
نمیدونم چرا ..
میترسیدم منو دعوا کنند یا بزنن !
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_346
« پرستش »
با شنیدن صدای خنده زنانه ها میخندم .
نگاهم به در خروجی هست و حتی نمیدونم در مورد چی حرف میزنن .
تعدادی وسط تالار مشغول رقص هستند و عاطفه اون وسط حسابی میدرخشه .
برق خوشحالی رو توی چشم هاش میبینم و از عمق وجود خوشحالم..
اما تمام حواسم پی در خروجی بود !
دلم جایی درست همون جلوی در گیر کرده بود و اگر میدونستم همین حالا بیرون میزدم .
امیرعلی رو میخواستم !
-خوبی قربونت برم ؟!
با صدای مامان سر بالا میارم و لبخند کجی میزنم
+اره مامان !
خوب ِ خوبم !
مگه میشه عروسی عاطفه باشه و حال من بد باشه !؛
مامان نگاهی به بیرون میندازه و ادامه میده
- آخه حس میکنم چیزی شده ؟!
لبخند از روی لبهام محومیشه
ثانیه ای محو مامان میشم و در آخر جدی لب میزنم
- چیزی نیست قربونت برم !
چیز نمیگه و مشغول دست زدن میشه .
عاطفه و شوهرش مشغول رقصیدن بودند و اون وسط عاطفه عجیب خود نمایی میکرد !
با ورود اولین مردانه ها تپش قلبی میگیرم و شالم رو جلوتر میارم .
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛