eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
42.9هزار دنبال‌کننده
954 عکس
67 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 میخندم .. کنجکاو بهش خیره میشم و ادامه میدم +خب .. بعدش چی شد . غش غش می‌خنده و سیب توی دهنش می‌زاره -هیچی دیگه . مستقیم دست گذاشتن روی منه بیچاره .. با صدای خنده اش منم به خنده می افتم‌ +بعدش چی شد ؟! -ببین فواد .. تا منو از این پرورشگاه بیرون بردن .. اندازه ی دریا گریه کردم . کل پرورشگاه رو گذاشته بودم روی سرم .. لبخندی میزنم که ادامه میده . -ولی خیلی آدم های خوبی بودن فواد.. خیلی زیاد . نفس عمیقی میکشم. - ولی.. همه اش نسبت بهم احساس ترحم داشتن .. به چشم میدیدم . قرار بود چند روز آزمایشی پیششون باشم . اونقدر خوب بودن که خجالت می کشیدم...منم ..منم رفتم و گفتم دوست ندارم اینجا بمونم 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چه کرده‌ای تو با دلم که از تو پیشِ دیگران گلایه هم که می‌کنم شعر حساب می‌شود...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فقط این قافیه ها با تو ردیفند، ببین تو غزل‌ گونه ترین حالتِ فریادِ منی!
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 خیره نگاهش میکنم . نگاهش رنگ غم داره - خیلی وقت ها پشیمون شدم از تصمیمم هااا؛ ولی.. ولی.. بعد فهمیدم که من واقعا نمی‌تونستم با اونها زندگی کنم .. من خیلی سخت بود برام اونها رو پدر مادر خودم بدونم وقتی میدونستم پدر مادری ندارم .» عاجزانه روی تخت می‌شینم. کل بدنم خیس از عرق شده بود . دستی به صورتم میکشم و مستأصل از روی تخت بلند میشم . داشتم دیوانه میشدم . به سمت موبایلم میرم و روشنش میکنم ‌‌ شماره مستانه رو میگیرم .. شب بود.. به درک .. باید صداش رو میشنیدم تا از این وضعیت رها بشم... صدای بوق آزاد که توی گوشم میپیچه .. تردید کل وجودم رو میگیره ... می‌خوام تماس رو قطع کنم که صدای زنانه ای توی گوشم میپیچه ! - بله ؟! 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق ته دلم تکون میخوره و ناخودآگاه بهش نزدیک تر میشم .. چشم هاش باز هم سرخ شده ‌ لباسم با اینکه پوشیده بود ولی... دستهاش جلو میاد . گُر گرفته بودم ! کل وجودم آتش گرفته بود و نگاهم گیج بود ! هیچ کس و هیچ چیز به چشم نمی اومد و تنها نگاهم به امیر علی بود که خیره نگاهم میکرد ! سر جلو میاره . قلبم وحشیانه خودش رو به دیواره قفسه سینه ام میکوبه ... دستهاش جلو میاد... -خیـلی میخوامـت ! کل وجودم می‌لرزه و توی دستهاش رها میشم . زبانم بند اومده و طاقت ندارم ! نگاه خیره افرادی رو حس میکنم و بدنم می‌لرزه. به گمانم حس کرده که اینجوری نفس نفس میزنه +.ا..امیر علی ! سرش کنار گوشمه و انگار این قسمت نقطه امنشه ! -هوووم! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
عزیزای دلم شما همه پارت ها رو با سانسور میخونید در صورتیکه در vip رمان کامل و بدون سانسورهاااا🤫✨ اونجا به عالمانه عکس از پرستش و امیرعلی‌ داریم 😍. یه عالمه کلیپ های عاشقانه و خاص ...🖐☺️ رمان با 850 پارت کامل شده و به علت هیجانی بودن رمان در ادامه هم ، قراره هزینه به 158 هزار تومن افزايش پيدا کنه ، اما به علت حمایت های بی دریغ شما تنها تا ساعت 12 امشب میتونید با مبلغ 135 هزار تومن عضو چنل vip بشید. 6037997148598346 اکبرزاده فيش واریز به آیدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
بغض کردیم و حسودانِ جهان شاد شدند دلمان تنگ شد و قافیه‌ها ریخت به هم ..
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق #پارت_348 ته دلم تکون میخوره و ناخودآگاه ب
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق گوشه لباسش رو چنگ میزنم و لبهای خشکم رو تر میکنم . +گرمه ! خیلی گرم ... نفس عمیقی می‌کشه قدمی به عقب برمی داره . سر بالا میارم و خیره نگاهش میکنم چشم هاش سرخِ سرخ بود ! دستی به صورتش می‌کشه و نگاهش رو به سمت دیگه ای میچرخونه . - بهتره بریم پیش بقیه ! دستی به صورتم میکشم ..... به حدی که نفسم رو بند آورده ! +آ..اره . دستم رو بین دستهاش میگیره و به سمت جمعیت می‌ره ... نیم نگاهی بهش میندازم و نفس عمیقی میکشم . داشت اذیت میشد ! نمی‌دونم چجوری تحمل میکرد و این نهایت فاجعه بود ‌.. نمی‌دونستم برای آروم کردنش باید چیکار کنم و تنها شاهد ماجرا بودم . با رسیدن به جمعیت بی قرار تکونی میخورم و لب میزنم +امیر علی ؟! نیم نگاهی بهم میندازه +ح.حالت خوبه ؟! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛