eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
42.5هزار دنبال‌کننده
944 عکس
69 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 سر پایین میبرم و عمیق بو میکشم .. قطره اشک روی دستش می افته و دستهای کوچولو اش تند تند تکون میخوره ... + من بمیرم برای غریبی تو مادر ! سیمین سر میچرخونه و به سمت دیگه ای خیره میشه .. دستش بین دستهایم میگیرم و نوازش میکنم . عمیق ... از ته دل دستش رو می‌بوسم ... نفس های عمیقی که می‌کشه حالم رو خوب می‌کنه.. آرومم.. انگار که سال ها گریه کرده بودم و حالا آروم ترین بودم ... چشم روی هم میزارم و به خودم نزدیک ترش میکنم . نمی‌تونستم .. دیگه طاقت دوری اش رو نداشتم و از همین لحظه اول جانم شده بود ‌.. دستش نوازش میکنم و نگاهم به سمت لبهای صورتی اش می‌ره.. پوست انداخته بود و حسابی ظریف بود 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_دویست‌چهل‌چهار سر پایین میبرم و عمی
توی vip حدود 300 پارت جلوتریمممم🥺🙊 فقط و فقط تا ساعت 12 امشب میتونید به قیمت قبل عضو چنل بشید . قیمت فعلی 85 هستش و به علت افزایش اختلاف به 108 میرسه . 6037997148598346 اکبرزاده فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید . @ellahe_banoo
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 - عزیز دلم ! من باید این آقا پسر کوچولو رو ببرم ! قول میدم زودِ زود بیارمش پیشت.. انگار.. قلبم داشت از سینه بیرون میزد .. محکم به خودم می‌فشارمش . +نه.. صدای گریه آرومش بلند میشه .. وحشت زده بهش خیره میشم و دست هام رو ازاد میکنم .. +چرا.. چرا گریه می‌کنه ؟! باید ببریدش؟! سیمین به خنده می افته . - احمقی هستی تواما.. پرستار دست جلو میاره و نوزاد رو از توی بغلم بیرون می‌کشه.. نگاهم به سمت پاهای درشتش می‌ره و دلم ضعف می‌ره براش... 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 با ذوق دست جلو میرم و پاشو بین دستهام میگیرم .. کوچولو بود !. پاشو نوازش میکنم و لبخندی میزنم.. پرستار ازم فاصله میگیره و از اتاق بیرون می‌ره.. نگاهم به سمت سیمین می‌ره و با درد لب میزنم . + وای سیمین .. انگار دلم داره از جا کنده میشه ... ازم دور شده حالم خوب نیست . با لبخند نگاهم میکنه و جلو میاد . - مستانه ... این بچه خیلی فضوله.. ابرو ام بالا می‌پره و متعجب نگاهش میکنم. + چرا ؟! نفسش با درد بیرون می‌ده. - از همون اول چشم باز کرده بود این ور و اون ور میپایید ... میزنم زیر خنده و دست روی دهنم می‌زارم -اسم براش انتخاب کردی ؟! وا میدم .. این مدت اونقدر درگیر بودم که حتی فراموش کردم برای بچه ام اسم انتخاب کنم . 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
آخرین تخفیفِ رمان قانون عشق ... امروز قیمت به ۱۱۰ افزایش پیدا می‌کرد اما به خاطر مخاطب های جدیدی که همراه ما شدند ، فقط و فقط تا ساعت ۱۲ امشب میتونید با مبلغ ۹۰ هزار تومن عضو چنل vip بشید ... توی vip حدود 300 پارت جلوتریمممم🥺🙊 فقط و فقط تا ساعت 12 امشب میتونید به قیمت قبل عضو چنل بشید . هفتگی پارت گذاری داریم و رمان به جایی رسیده که هیچکس باورش نمی‌شه 6037997148598346 اکبرزاده فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید . @ellahe_banoo
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق وارد تماس ها میشم و روی اسمش صبر میکنم. غرورم اجازه نمی‌داد. اما .. او از غرورم مهم تر بود. روی اسمش کلیک میکنم و نفس عمیقی میکشم . « دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می‌باشد . » نفسم توی سینه حبس میشه و فکر های منحرف بیشتر به ذهنم حجوم میارن... از اتاق بیرون میزنم و نگاهی به بیرون میندازم . کتش را هم نبرده بود. امیر علی فقط از این در بیرون زده بود که اینجا نباشه . با یاد دیشب باز هم به گریه می افتم .. موهایم مثل طناب دور اطرافم پیچیده بودند ... دست میندازم و لباس رو از تن بیرون میکشم . گوشه مبل پرتش میکنم و به سمت حمام میرم . احساس میکردم دیوار های این خونه داره روی سرم خراب میشه .. وارد حمام میشم و اولین چیزی که توی ذوق میزند صورت بهم ریخته و چشم های قرمز شده من از آیینه هست . درست همان‌جایی که ... رنگش تغییر کرده بود .. دست بالا میارم و چیزی درونم تکون میده .. چیزی شبیه ترس و هیجان ... 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق مشغول باز کردن موهام میشم و چشم از خودم میگیرم . از خودم دلخور بودم . قلبم حرفی میزد و مغزم به سرعت در دهنی بهش میزد که صدایش بلند نشه . این وسط من ؟! هرکار میکردم ذهنم از امیرعلی جدا نمیشد و حاضرم جانم رو بدم تا بدونم کجاست ‌... مگر .. مگر نگفته بود وقتی ناراحت میشه با من حرف میزنه؟! پس کجا بود !؛ قطرات اشکم بین قطرات آب پنهان میشن ... این دفعه دلیل ناراحتی اش خودم بودم . دستی به صورتم میکشم و نفس عمیقی میکشم . دیگه نمی‌تونستم گریه کنم . هر جا بود تا ساعت ۱۰ برمیگشت .. ما بلیط داشتیم‌. ناگهان ته دلم خالی میشه . نکنه تا ساعت ده نیاد؟! حتی نمی‌دونم با چه سرعتی از حموم بیرون میزنم ... مستقیم به سمت موبایلم میرم و باز هم شماره اش رو میگیرم. همان صدای نحس توی گوشم میپیچه و چشم هام با درد روی هم میشینه ‌... از جا بلند میشم و عاجزانه دور سر خودم میچرخم ... 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
خیلی هاتون اصرار داشتید تخفیف 135 تومنی رو تا امروز نگه داریم و به خاطر مخاطب های جدیدی که همراه مون شدن ، تا امشب تخفیف به راهه.. عزیزای دلم شما همه پارت ها رو با سانسور میخونید در صورتیکه در vip رمان کامل و بدون سانسورهاااا🤫✨ اونجا به عالمانه عکس از پرستش و امیرعلی‌ داریم 😍. یه عالمه کلیپ های عاشقانه و خاص ...🖐☺️ رمان با 850 پارت کامل شده و به علت هیجانی بودن رمان در ادامه هم ، قراره هزینه به 158 هزار تومن افزايش پيدا کنه ، اما به علت حمایت های بی دریغ شما تنها تا ساعت 12 امشب میتونید با مبلغ 135 هزار تومن عضو چنل vip بشید. 6037997148598346 اکبرزاده فيش واریز به آیدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
هدایت شده از پـرسـتشِ دلᥫ᭡
سلام عزیزای دلم...😍😉 خوش اومدید به کانال خودتون... شما با بنر هابی عضو شدید که در رمان رخ داده و قراره رخ بده ..🙃🫀 لینک پارت اول رمانی که باهاش عضو شدید. https://eitaa.com/ParasteSh_Del/56 رمان دیگه ای که در کانال پارت گذاری میشه و با ۸۶۰ پارت در vip کامله 🦋☘ من امیرعلی‌ام پسر حاج صادق مظهری که تمام اهالی شهر سرش قسم میخورن... اما من وبال گردنش بودم. آبرویش را با التماس جمع می‌کرد چرا که خرابکاری های پسرش زبانزد کل شهر شده بود... محض رهایی از این بی آبرویی حاج صادق منو مجبور کرد ازدواج کنم... آن هم با دختری که تا حالا چهره اش را هم ندیده بودم... دل و دینم را به دخترک باختم اما، گذشته لعنتی بلایی سرم آورد که.... پارت اول رمان مون 👇🙈 https://eitaa.com/ParasteSh_Del/7
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
💛🌿💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » #پارت_1 ༢ دستهای زن آرایشگر از رو
رمان پرستش عشق مون رو شروع کردید ؟ 😭😍 رمانِ دختری به اسم پرستش که به اجبار خانواده به عقد پسری به اسم امیرعلی در میاد اما خبر نداره که این پسر زمین تا آسمون باهاش تفاوت داره و درست وقتی که حاج صادق قصد می‌کنه طلاق دخترشو بگیره ، امیرعلی بدجور وا میده 🙊🙈 https://eitaa.com/ParasteSh_Del/7
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_اول بــه نـــْام او کــــه اگَـــ
رمان قانون عشق مون رو شروع کردید ؟😍🥺 رمانِ دختری که همه بهش میگفتن عروسِ شانس چرا که فواد تاجیک پولدار ترین پسر تهران عاشقش شده بود . اما ، این پسر دل باخته یک شرط داشت اون هم اینکه هیچ وقت بچه دار نشن.. اما سرنوشت سالگرد ازدواج شون رو‌ شکل دیگه رقم میزنه https://eitaa.com/ParasteSh_Del/56