eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
42هزار دنبال‌کننده
939 عکس
67 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿🌝🌿🌝🌿🌝🌿 🌝🌿🌝🌿🌝🌿 🌿🌝🌿🌝🌿 تازه از اتاق عمل برگشته بودم که صدای همهمه‌ی پرستارا کل راهرو رو برداشته بود. ـ چی شده؟ یکی از پرستارا با عجله گفت: ـ یه بیمار تصادفی آوردن... زن جوونه، بارداره، احتمالاً تو ماه‌های آخره. اخم کردم. ـ جراحش کو؟ ـ وضعیتش خیلی خرابه، ولی یه مشکل دیگه هم داریم. ـ چه مشکلی؟ پرستار نفس‌زنان گفت: ـ کسی همراهش نیست. رضایت‌نامه نداریم، هزینه‌ی عملم کسی نیست قبول کنه. فقط کارت ملیش همراهشه. پرونده رو از دستش گرفتم. ـ اسمش؟ پرستار بدون اینکه بدونه چه بلایی قراره سرم بیاد، گفت: ـ ... انگار یکی یه مشت محکم کوبید وسط سینه‌م. ـ چی گفتی؟ ـ دلجو... اسمش دلجوعه. پرونده از دستم سر خورد. چند ماهه که بود اسمش رو فقط توی ذهنم می‌شنیدم. در برابر دنبال دختری بودم که اسمش دلجو با چشمای زمرده رنگ زندگیمو ازم گرفته بود ولی دلجویی من باردار نبود! آروم گفتم: ـ بیمار کجاست؟ پرستار به اتاق عمل اشاره کرد: ـ هنوز آماده‌ش نکردیم. وضعیتش دقیقه‌ای بدتر می‌شه. دویدم سمت اتاق. در رو که باز کردم، دنیا همون‌جا روی سرم خراب شد. اون زن بی‌هوش روی تخت... دلجو بود. همون صورت... همون چشم‌ها... فقط شکمش بزرگ شده بود. نگاهم افتاد روی شکمش و نفسم بند اومد. دلجو باردار بود... و من حتی نمی‌دونستم. برگشتم سمت پرستار: ـ چرا معطلین؟! ـ آقای دکتر، رضایت‌نامه... ـ هزینه‌ش با منه. ـ ولی رضایت قانونی... نگاهم رو از دلجو نگرفتم. ـ رضایتش با من. ـ اما شما نسبتتون با بیمار... صدایم لرزید: ـ . همه ساکت شدن. ـ این زن... زن منه. بچه‌ای که توی شکمش داره برای زنده موندن می‌جنگه هم بچه‌ی منه. رو به پرستارا فریاد زدم: ـ اتاق عمل رو آماده کنید! مکث کردم و نگاه آخرم رو به دلجو دوختم. ـ من خودم عملش می‌کنم... https://eitaa.com/joinchat/2002716144C61f9e5e5f6