پـرسـتشِ دلᥫ᭡
💛🌿💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَــــرســتش عِــشــق » #پارت_76 " پرستش" گوشه ای از ات
💛🌿💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_78
جلو میاد..
هیکل مردانه اش مقابلم قرار میگیره و من چقدر دلم میخواد توی آغوش مردونه اش جا بشم...
نفس عمیقی میکشم و سرم هر لحظه پایین تر میشه..
سرش جلو میاد..
درست کنار گوشم قرار میگیره..
کل وجودم میلرزه و این از نگاه امیر علی پنهون نیست...
سرش کنار سرم و لبش کنار گوشم قرار میگیره..
_من شاید تورو به عنوان زنم قبول نداشته باشم ولی.. هیچ وقت مهمون نواز بدی نیستم.. ببخشید اگه ناراحتت کردم خانومی...
سر عقب میکشم و با چشم های غمگین زل میزنم به صورتش..
بخدا که اتیش توی دلم روشن میکرد...
خنجر میزد به قلبم...
اون هم همونجایی که ذره ذره داشت عاشقش میشد...
سرم رو پایین ميندازم و با صدای گرفته ای لب میزنم..
+نه آقای مظفری... ما از غریبه ها ناراحت نمیشیم...
انگار حرفم به مذاقش خوش نمیاد چرا که اخم کمرنگی گوشه پیشونی اش میشینه..
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
💛🌿💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَــــرســتش عِــشــق » #پارت_78 جلو میاد.. هیکل مردانه
اوخ اوخ چه خبره 😂😔..
توی vip پارت 150 هستیم ❌😁
روزانه 4 پارت در vip قرار میگیره و در چنل اصلی 1 پارت جز روز تعطیل..
هزینه عضویت برای شما بزرگواران 70 هزار تومن هست..
جهت عضویت در چنل vip مبلغ 70 هزار تومان رو به شماره کارت زیر واریز کنید...
6037997148598346
اکبرزاده
فیش واریز خودتون رو به آیدی زیر ارسال کنید.
@ellahe_banoo
#رمان_کامل_نیست
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_79
چشم ازم میگیره و دستهاش توی هم حلقه میکنه...
_ من غریبه نیستم پرستش...
نفسم میره و بخدا که حرفش تا قلبم نفوذ میکنه و تموم زخم هایی که زده بود رو درمان میکنه..
بی حرف بهش خیره میشم که نگاهش سمتم میاد.
_میای شام بخوریم؟!
چرا حس میکردم برخلاف وحشی گری هایش درون خیلی آرومی داره؟!
حس میکردم از کمبود محبت ویران شده و به همه جا و همه کس برای محبت چنگ میزنه..
لبخند کمرنگی میزنم و سری تکون میدم که لبهاش کش میاد..
_پس تا تو بیای من میرم ظرف ها رو آماده میکنم...
از در بیرون میزنه و نمیدونه همین چند کلمه ای که باهاش حرف زدم چقدر منو آروم کرده...
شالم رو برمیدارم و نگاهی به آیینه ميندازم..
یاد حرفش میوفتم و شال رو همونجا رها میکنم...
شوهرم بود دیگه..
حالا چه به خواست من و اون چه بدون خواست ما...
نفس عمیقی میکشم و از در بیرون میزنم
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿
.
You are the most beautiful reason for my smiles
تو زیباترین دلیل برای لبخند های منی🩷 :)
.
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_هفتادیک
نگاه سراسر خشم فواد سمتم میاد و من بی حرف سمت پدر مادر فواد برمیگردم..
+ من عاشق بچه ام ولی فواد میگه بچه نیاریم.
مادرش باز هم علیه من میشه..
انگار که هر چه من میگفتم غلط بود و باید توی جبهه مقابلش می ایستاد.
_ حق داره. منم این خونه زندگی رو داشنم ب..
بلند عربده میزنه..
_تمومش کن!
مادرش خشک شده به فواد خیره میشه و با بغض کیفش برمیداره..
_بلند شو بریم آقا حسین..
به سمت در میره که فواد کلافه دستی به صورتش میکشم..
باز هم خراب کرده بودم!
انگار هر دفعه که بحث از بچه میشد از زمین و آسمون دردسر میبارید تا در موردش حرفی وسط نیاد...
بلند میشه و نگار دلخوری بهم میندازه که با خجالت توی خودم جمع میشم..
_نگا چه قشقرقی راه انداختی مستانه.. دستت درد نکنه..
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_80
پشت میز میشینم و نفس عمیقی میکشم.
مشغول خوردن غذا میشه و من اما هنوز هم ذهنم درگیره..
درگیر حرف هاش که من رو همسر خودش نمیدونه ولی از اینکه اون رو غریبه خطاب میکنم خوشش نمیاد...
_بچه دوست داری؟!
بهت زده بهش خیره میشم و آب دهنم رو قورت میدم...
+چی؟!
سرش رو بالا میاره و همونجور که قاشق توی دهنش میبره لب میزنه...
_بچه... میگم بچه دوست داری؟!
چی باید میگفتم؟!
صدای تپش قلبم اونقدر بلند شده بود که میترسیدم صدایش تا گوش امیر علی هم برسد..
برخلاف اون که این حرفها براش عادی بود من اما از هر کلمه اش هزار برداشت میکردم و شی بیداری میکشیدم..
نفس عمیقی میکشم و با صدایی که به سختی بلند میشه لب میزنم..
+اره... بچه شیرینی زندگیه...
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_هفتاددو
پشت سر پدر مادرش از خونه بیرون میزنه و من ناامید روی صندلی فرود میام..
سرم روی میز میزارم و بغضم میشکنه..
باز هم شکست خورده بودم.
تا حرف بچه شد باز هم همه چیز خراب شد و نتونستم چیزی بگم..
چیکار کنم خدایا؟!
_ میشه بگی دردت چیهههه؟
با صدای فریاد فواد از جا میپرم و ترسیده بهش خیره میشم..
_ چته مستانه؟! یک ماهههه جفتمونو عذاب میدی...
+ف..فواد جان! بخدا من نمیخ..
_چیو نمیخواستی مستانههههه! تو اونا رو کشوندی اینجا که هم بحث بچه رو باز کنی! فکر کردی من خَرممم یا گوشام مخملیه!
با چشم های اشکی زل میزنم بهش و چونه ام از شدت بغض میلرزه..
به سمتش میرم و با عجز لب میزنم
+فو.. اد!
عقب میکشه و عربده میزنه...
_چیهههه!؟ یادت رفتههههه؟! قول دادی... قسم خوردی هیچ وقت توی زندگی مون بچه نخوای..
مشتشو توی دکور میکوبه و تمام شیشه هاش پایین میاد
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼