پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_هشتادپنج کل وجودم از وحشت شروع به
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_هشتادشش
جلو میاد
نفس نفس میزنه و صورتش قرمز قرمز شده...
دستی به صورتش میکشه..
مردده..
+چیه فواد؟! به اندازه یک بچه هم ارزش ندارم؟! بچه ای که از وجود خودته؟! دِ چه مرگته لعنتی.
محکم توی پیشونی اش میکوبه که نفسم توی سینه حبس میشه..
با صدایی که از شدت خشم میلرزید جواب میده..
_تمومش کن مستانه مشکاتتتت. تیرت به سنگ خورده خرابه. بچتم شد مثل خودت بی کس و کا...
صداها رفت...
حس کردم قلبم یادش رفت باید چیکار کنه...
این فواد بود؟!
بخدا که هیچ جوره حاضر نبودم قبول کنم این فواد من باشه..
فواد بود که منو بی کس و کار میخوند؟!
در آخر تصویر رفت و تنها چیزی که متوجه شدم نگاه فواد بود که روی چشم های سیاه رنگم که سیاهی میرفت میخکوب شد.
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_92
از ماشین پیاده میشم و به سمت خونه میرم که حاجی رو میبینم..
پوزخندی گوشه لبم میشینه و خدا میدونه چقدر دلم میخواد عقده این همه سال رو سرش خالی کنم..
+سلام حاجی..
سر بالا میاره و با دیدن من نفس راحتی میکشه...
میترسید؟
میترسید از اینکه دختر اسفندیاری رو بردارم و از اینجا هم برم...
اونوقت دستش به هیچ جا بند نبود..
پیشنهاد بدی هم نبود..
_ امیر علی... معلومه کجایی تو؟! مگه قرار نبود بیای حجره؟!
صورتم جمع میشه و جدی لب میزنم.
+اونوقت کی همچین قراری گذاشته؟!..
قلبش داشت میومد توی دهنش و این از لرزش تسبیح توی دستش مشخص بود..
جلو میاد و با عجز به صورت پسرش نگاه میکنه...
_امیر... تورو جون همون مرضی دختره رو اذیت نکنیا! چه غلطی کردم خدایا....
بی حرف بهش خیره بودم که یقه ام رو بین دستهاش میگیره...
_همین حالا بچه نندازی تو بغل اون دختر بی گناها...
ثانیه ای فکر میکند..
دست بالا میبره و محکم توی سرش میکوبه...
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَــــرســتش عِــشــق » #پارت_92 از ماشین پیاده میشم و به سمت خون
اختلاف چنل اصلی و چنل vip به نزدیک 100 پارت رسید 😱
روزانه 4 پارت در vip قرار میگیره و در چنل اصلی 1 پارت جز روز تعطیل..
هزینه عضویت برای شما بزرگواران 70 هزار تومن هست..
جهت عضویت در چنل vip مبلغ 70 هزار تومان رو به شماره کارت زیر واریز کنید...
6037997148598346
اکبرزاده
فیش واریز خودتون رو به آیدی زیر ارسال کنید.
@ellahe_banoo
#رمان_کامل_نیست
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_هشتادشش جلو میاد نفس نفس میزنه و
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_هشتادهفت
چشم باز میکنم و از شدت نور، پلک هام دوباره روی هم میزارم.
با حس بوی بیمارستان چهره ام توی هم جمع میشه...
_آقای محترم، فشار خانومتون به شدت پایین بود! مشخصه دفعه اول هم نیست اگه باز هم اینجوری بشن برای جفتشون خطرناکه..
چشم روی هم میزارم و منتظر حرفی از سمت فوادم
دلم پر میکشید برای صدایش!
_الان حالش خوبه؟!
کل وجودم اروم میگیره و درد از وجودم پَرمیکشه.
اخ که داشتم میمردم از بی تفاوتی هایش..
_اره خداروشکر. هر دو خوبن! فقط باید خیلی حواستون به خانم تون باشه..
فواد باشه ای میگه و پرستار از اتاق بیرون میده..
هنوز هم چشم هام بسته هست.
وحشت داشتم از نگاه کردن به فواد و برگشتن به همان حالت قبلش.
حاضر بودم تمام عمرم رو با چشم های بسته سپری کنم اما فواد دوستم داشته باشد.
درست مثل الان که نگرانم شده بود
_چیکار کردی با زندگی مون مستانه؟!
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_93
بهت زده بهش خیره میشم..
همه امروز دیونه شده بودند و خدا میدونست دیونه شدن من کی قرار بود اتفاق بیوفته...
_مامانش داره سکته میکنه... تورو به جون همون مادر جوون مرگ شده ات بیار مادرشو ببینه...
آب دهنم رو قورت میدم...
حتی اگر هر کسی خیالش راحت میشد، نمیگذاشتم این مرد آب خوش از گلوش پایین بره..
مصبب تمام بدبختی هام، همین حاج صادقی بود که اسم پدر رو یدک میکشید..
+باشه...
سرش رو پایین میندازه که به سمت آپارتمان میرم..
با یاد حرف پرستش سمتش برمیگردم و داد میزنم..
+جانماز داری؟!
گیج بهم خیره میشه و در آخر خنده از روی تمسخری میزنه..
_ میخوای آب بکشی؟!
اخمی میکنم و جواب میدم..
+اون که کار شماست...
از روی تاسف سری تکون میده و به سمت ماشینش میره..
_ دارم تو ماشین.
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_هشتادهشت
قلبم خودش را به دیواره قفسه سینه ام میکوبید..
وحشت زده چشم باز کردم و زل زدم به فواد.
میترسیدم از صدای قلبم بفهمه بیدارم..
+فواد!
سر بالا میاره و نگاهی بهم میندازه.
_جان؟!
به گریه می افتم و دستش بین دستم میگیرم.
+جایی نرو..
سری تکون میده و بی حرف چشم هاش روی هم میزاره..
آروم میشم..
دیگه نمیخواستم حرفی بزنم..
دو ماه بود که رنگ ارامش ندیده بودم..
نمیدونستم قراره در آینده ببینم یا نه اما..
کاش امشب رو رحم کنه بهم!
خودم هم حس میکردم حالم خرابه..
چشم میبندم و سعی میکنم بخوابم که صدای فواد بلند میشه.
_نخواب مستانه! باید بریم خونه، صبح باید برم سرکار.
+نمیشه نری؟!
نگاهی به چهره ملتمسم میندازه و خشک جواب میده.
_نه!
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_94
" پرستش "
موهای بافته شده ام روی شونه ام ميندازم و لبخند کجی روی لبهام نقش میگیره...
همیشه مامان برام بافت انجام میداد و هیچ وقت خودم انجام نداده بودم...
نفس عمیقی میکشم که در باز میشه...
ترسیده نگاهی به در میندازم
باید با استقبالش میرفتم؟.
نه این برای کسایی بود که عاشقانه زندگی میکردند.
_پرستش.!
با صدا زدن هایش وجودم جان میگیره و نفس عمیقی میکشم...
+بله؟!
به سمت در میرم و نگاهی به چهره خسته و گرفته اش ميندازم...
سر بالا میاره و اون اما مات موهای بافته شده ام میشه...
مقابلش قرار میگیرم..
با صدایی که انگار در دنیای دیگه ای سیر میکنه لب میزنه..
_میشه بهشون دسن بزنم ؟!
گُر میگیرد...
تمام وجودم میلرزد و چرا دارد جانم بالا می آید؟.
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_95
نفس توی سینه ام حبس میشه و چشمهایی که از شدت استرس دو دو میزند رو بهش میدوزم...
شوهرم بود.؟!
مرد مقابلم با آن نگاه های متحیر مانده شوهری بود که باید نازم را میکشید...؟
منتظر جوابی از سمت من نمیمونه و دستهاش جلو میاد...
نوازش وار موهای نَرمم بین دستهاش قرار میگیره و اون توی دنیای دیگه ای سیر میکنه..
_م.. میشه یک خواهش ازت کنم؟!
ابروهام ناخودآگاه کمی بالا میپره و سعی میکنم تعجب رو از چهره ام دور کنم..
امشب زیادی آروم بود..
اون هم در مقابل زن اجباری که مقابلش قرار داده بودند...
_میشه ازت خواهش کنم نذاری کسی جز من اینها رو ببینه..؟!
تمام وجودم از شدت هیجان میلرزد و این مرد چرا امشب تا این اندازه اَمن بود؟!
سرش سانت به سانت جلو میاد...
به موهام میرسه...
نفس عمیقی میکشه و چشم روی هم میذاره...
تمام وجودم در کنارش میلرزه و اون اما توی دنیای دیگه ای سیر میکنه..
دنیایی که عجیب با من مهربون بود..
دَر گوشم، درست جایی که موهای طلایی رنگم را میبویید زمزمه میکنه..
_تو دیگه جزئی از داشته های منی پرستش...
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿