eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
41.9هزار دنبال‌کننده
939 عکس
69 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_صد‌شش با صدای در وحشت زده سرم بالا م
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 گلوم از شدت بغض داره پاره میشه.. تمام وجودم تقلاس.. جلو میرم و با صدایی که از شدت بغض میلرزید لب میزنم.. + تو که میدونی من طاقت یک لحظه بی تفاوتی ات رو ندارم... دیروز.. درست همینجا... هر چی تونستی بارم کردی... قلبم شکست... ولی نتونستم ازت دلخور باشم... حس کنم بَچه توی شک... _خفهههه شو! ماتم میبره.. حتی نمیتونم بفهمم چرا یک درصد به این فکر نمیکنه بچه خودش باشه.. لجبازانه ادامه میدم.. + تو نشنو ولی من میگم فواد..تو حققققق نداری منو متهم کنی... یعنی... تو یک درصد هم احتمال نمیدی این بچه از خودت باشه؟! به عشق پاکمون قسم من کج نرفتم لعنتیییی سر بالا میاره و بالاخره نگاهم میکنه.. توی نگاهش غَمه.. همون نقطه مشترکی که جفتمون داریم.. توی vip پارت 150 هستیم و فقط تا 12 امشب میتونید با مبلغ قبل که 68 هزار تومن هست خریداری کنید.
6037997148598346
اکبرزاده 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
وقتی فقط بچه های vip میفهمن چخبر هایی هست 😂💔 به درخواست شما فقط و فقط تا ساعت 12 امشب میتونین عضو چنل vip پرستش عشق بشید و بعد اون تا چند روز عضویت برای چنل vip غیر فعال میشه با مبلغ قبل 85 هزار تومن عضو چنل vip بشید.. با بیش از 130 پارت اختلاف
6037997148598346
اکبرزاده فیش رو به آیدی زیر ارسال کنید! @ellahe_banoo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » #پارت_114 از ماشین پیاده میشه و به سمت ا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » یقه ام را می‌چسبد... اتیش گرفته از عصبانیت و هر چیزی که بگم یک سیلی خوابونده زیر گوشم. _چیکار کردی با دخترم بی غیرت؟! من عزیز کرده ام رو اینجوری بهت دادم هااااان؟! او میگه و من هنوز هم با چهره عاجز خیره چهره اشکی پرستشم.. با بغض به من خیرس و من میتونم همین جا به پاش بیوفتم که دیگه اینجوری نگام نکنه تخت سینه ام میکوبه. _حرف بزن پسر حاج صادقققققق بغض پرستش میشکنه و با عجز لب میزنه _بابا.. اسنفیاری عربده میزنه.. _هیچیییییی نگو پرستشششش! بدبختت کردم.. دستاش بالا میاره و لب میزنه. _با همیننننن دستای لعنتیییم. بغض گلوی اون رو هم گرفته و من هنوزم دلم پَر پَر میزنه تا سمت پرستش برم... +من امیر علیم جناب اسفندیاری. شما دخترتون رو به من دادید نه پدرم.. باز هم یقه ام را می‌چسبد.. _تو گههههه خوردی.. تو بیجا کردی بخوای دختر من اذیت کنی. چرا آروم بودم؟! چرا من عصبی حالا همینقدر آروم به حرف هاش گوش میکردم؟! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » #پارت_115 یقه ام را می‌چسبد... اتیش گرف
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » لب باز میکنم. +زنمه.. حس تعلق داشتم نسبت به دختری که هیچ چیزش برای من نبود.. نه روحش.. نه قلبش.. نه حتی جسمش.. اخم هایش را در هم می‌کشد و یقه ام را رها می‌کند.. _فکر کردی کی توووو؟! بخوام دخترمو ببرم کی میخواد جلومو بگیره؟! باز هم تخت سینه ام میکوبه.. داشت عصبی ام می‌کرد. حرکتش روی اعصابم بود. _تو! یا اون حاجی قلابی تون؟! چشم های سرخم بهش میدوزم که ازم فاصله میگیره.. _ فکر کرده میتونه هر بلایی بخواد سر پرستشم بیاره.. طلاقشووو میگیرممم بند بند وجودم میلرزه و میبینم که چجوری رگ های گردنم متورم میشه شقیقه ام هم از شدت عصبانیت نبض گرفته.. سمت پرستش میره و لب میزنه.. _برو سوار ماشین شو پرستش.. خون جلوی چشم هام نشسته و خیره ام به پاهای پرستش.. فقط میخوام یک سانت تکون بخوره تا اینجا رو به آتیش بکشم متنفر بودم از اینکه کسی داشته هام رو ازم بگیره 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » #پارت_116 لب باز میکنم. +زنمه.. حس تعلق
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » زل میزنم به پرستش که نگاهش بین من و پدرش در رفت و آمده.. لبهای ظریفش باز و بسته میشه و هیچ چیز برای گرفتن نداره.. _راه بیوفت پرستش... بخدا که فقط میخواستم قدم از قدم برداره تا ببینه چجوری دیگه قیدشو برای همیشه میزنم. همچنان سرجاش خشک شده بود و اسفندیاری هم با عصبانیت بهش خیره بود.. _صدای منو نمیشنوی پرستش؟! یا میخوای ببشتر از این خودتو بدبخت کنی؟!. نگاهش به سمتم میاد و با غم بهم خیره میشه.. خیره چشم هاش میشم و بوم... قطره اشک روی گونه اش می چکه. عصبی دستی توی موهام میکشم _ترسوندتت پرستش؟! بیا قربونت برم، بیا بریم ببین چجوری طلاقش رو میگیرم! _م.. من نمیام.. چیزی ته دلم آروم میشه. همون چیزی که تا الان داشت خودشو به در و دیوار می‌کوبید که پرستش میره و نمیمونه.. اسفندیاری به سمت پرستش میره. کل وجودش از عصبانیت اتیش گرفته و هر لحظه ممکنه دستش حتی روی پرستش هم بلند بشه.. _می‌ترسی ازش نه؟! می‌ترسی که اینجوری زبونت بند اومده. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_صد‌هفت گلوم از شدت بغض داره پاره میش
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 جلو میاد نفس عمیقی میکشم و مثل دخترک جوانی شدم که برای اولین دفعه جنس مذکری نزدیکش میشه! نفس عمیقی میکشم که لب میزنه. _نمیخوام صداتو بشنوم مستانه... اشک هام شروع به باریدن میکنه که به سمت اتاقش میره... با صدایی که بالا نمیومد لب میزنم. +بخدا میمیرم با این کار هات... آخه یک آدم چطوری میتونه کسی که دوستش دا... _دیگه دوستت ندارم! همونجا فرود میام. سرامیک سرد خونه صدای ناله ام رو بلند میکنه اما.. انگار فواد بی وجدان تر از این حرفا شده بود.. بلند میزنم زیر گریه و دست روی شکمم میزارم... درد داشت کل وجودم رو می‌گرفت و میدونستم همینجور پیش بره حتی زنده نمیمونم.. چه برسه بخوام برای این بچه مادری کنم... آستین لباسم رو بین دندون میگیرم و چشم هام با عجز روی هم میزارم. 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » دندون هام روی هم می‌سابم و دستم مشت میکنم.. _م.. من نمیخوام طلاق بگیرم.. اسفندیاری برمیگرده و نگاهی به چهره آرومم میندازه.. برعکس من، اسفندیاری حسابی صورتش قرمز شده و نفسش بالا نمیاد.. _ دَردت چیه پرستش؟میخوای بری بغل کسی که همه جوره اذیتت میکنه! نکنه دست روت بلند کرده؟! عربده میزنم.. +دِ دهنتو ببندددد تن نحیف پرستش از عربده ام میلرزه و بغضش باز هم میکشنه. با عجز رو به اسفندیاری زمزمه میکنه.. _بابا... تورو خُدا.. نگاه اسفندیاری ملتمس میشه.. دست میندازه و گوشه چادر پرستش رو میگیره.. _تورو خدا چی پرستش؟! چرا میخوای خودتو ببشتر از این بدبخت کنی؟؟ بغض کرده و با صدای آرومی میناله.. _دوستش دارم بابا. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » اسفندیاری مات مبهوت دخترش هست و نمیبینه که چجوری از حرفش ماتم برده.. راست گفته بود؟. دستم بند یقه ام میشه... داشتم خفه میشدم از شدت عذاب وجدان.. _چیکار کردی بابا... چیکار کردی با خودت! اسفندیاری برمیگرده و نگاهی به من میندازه.. دستش مشت میکنه و چیزی نمیگه.. عصبی توی پیشونیش میکوبه و به سمت ماشینش میره.. اون میره و نمیبینه چه بر سَر زندگی مان آورد... نفس میگیرم و به سمت پرستش میرم.. ضعف کرده و یکی دستهاش بند چادرش و دست دیگرش بند ماشین کنارش هست.. مقابلش می ایستم که با خجالت سرش رو پایین میندازه.. دست میبرم و گوشه چادرش رو میگیرم.. بدنش از زیر چادر میلرزه و هیچ جوره از چشم من دور نیست.. بخدا که شَرم داشتم دست بزنم به اویی که اینگونه پاک بود.. چهره معصومش بد جوری عذابم میداد.. گوشه چادر رو نوازش میکنم و لب میزنم. +خوبی؟! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » #پارت_119 اسفندیاری مات مبهوت دخترش هست
_سلام مهربونا🫀🙋‍♀ خوش اومدید به چنل خودتون.. شما با بنر های واقعی رمان پرستش عشق عضو چنل شدید. برای خوندن پارت اول رمان روی لینک زیر کلیک کنید https://eitaa.com/ParasteSh_Del/7
_به خاطر درخواست های بالا شما و افزایش آمار کانال عضویت vip براتون باز شده 😁😅 _ فقط دقت داشته باشید چون نزدیک به عید هست برای 20 نفر اولی که واریزی انجام بدن vip رو باز کردیم 😌 _ توی vip بیشتر از 150 پارت اختلاف داریم و یک عالمه اتفاق افتاده و امیرعلی بدجور دلش گیر کرده.. جهت عضویت در چنل vip مبلغ 85 هزار تومان رو به شماره کارت زیر واریز کنید.. 6037997148598346 اکبرزاده @ellahe_banoo فقط تا شب vip باز هست