🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_140
کل وجودش میلرزه و دست روی صورتش میزاره..
نفسش از شدت ترس بالا نمیاد و به سختی نفس میکشه..
_من... تورو خدا..
دستش بین دستهام میگیرم و با صدای آرومی لب میزنم.
+پرستش... چی شده قربونت برم؟!
نگاهی به چهره ام میندازه و با دیدن من بلند میزنه زیر گریه و خوش توی بغلم میندازه
مات میشم...
موهای بلندش به صورتم میخوره و چشم هام روی هم میاد.
اگه میدونست توی چه شرایطی هستم اینجوری توی بغلم نمی پرید..
دستم مشت میکنم تا پشت کمرش حلقه نشه اما نمیتونم..
نفس های عمیقش توی بغلم از خود بی خودم میکنه!
نفس عمیقی میکشم و دستم و بالا میارم و پشت کمرش قرار میدم
نفس نفس میزنه و با صدای لرزونی بریده بریده لب میزنه..
_م..من..متنفرم ازت عوضی... م... منو... گذاشتی... رفتی... اونم... اونم..توی خونه ای که...ه..همه میان...
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿
من ماحی ام،سنی نداشتم که به زور نشوندنم سر سفرهی عقد،حالم خوب نبود،طولی نکشید که سالن بزرگ خونه دور سرم چرخید و از حال رفتم😭
وقتی به هوش اومدم مهمونا رفته بودن مادرشوهرم یه گوشه غر میزد و شوهرم کلافه باهاش صحبت میکرد، عمهی شوهرم اومد کنارم نشست و دستم رو گرفت و مکثی کرد و گفت: این دختر آبستنه
با وحشت نگاهش کردم، لب خشکم رو به سختی خیس کردم و گفتم: ولی من هنوز دخترم
پوزخندی زد و رو به مادرشوهرم کرد
_ زنداداش مبارکه یک شبه هم صاحب عروس شدی هم نوه...شوهرم با قدم های بلند نزدیک شد و گفت_ چی داری میگی عمه؟ تو مطمئنی؟
_البته که مطمئنم، نبضش رو گرفتم بارداره، حالا بچهی کیو به شکم داره خدا میدونه...
مادرشوهرم شروع به جیغ جیغ کرد و به شوهرم گفت:حلالت نمیکنم، چقدر گفتم این دختره بی بوته رو نگیر.یهو با شنیدن صدای شوهرم میخکوب شدم
_ بچهاش از منه🔥
چند قدمی اومد سمت و آروم زیر گوشم پچ زد
_حرفایی که الان بهت میزنم باید عین راز بین ما باقی بمونه، نمیخوام هیچکس بفهمه،با تعجب نگاهش کردم، یهو با حرفی که زد دنیا روی سرم خراب شد و دوباره از حال رفتم...😱🔥❤️🔥
https://eitaa.com/joinchat/3122528273C2a690ed6fe
به کم قانع نشی
ما سهممون از رسیدن ها و خنده ها
خیلی بیشتر از ایناست...
💞 @Picturenik🦋💫
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَــــرســتش عِــشــق » #پارت_140 کل وجودش میلرزه و دست روی صورتش
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_141
بهت زده از خودم فاصله اش میدم و نگاهی به چهره گریونش ميندازم..
نفسم داشت از حرفش بند میومد..
+یعنی چی! کی اومده توی این خونه؟! مگه دیونم من؟ هر کسی رو بفرستم توی خونه ای که زنم داخلش هست؟؟
تخت سینه ام میکوبه و با عجز لب میزنه..
_من زن تو نیستممممم...
عصبی دستهاش میگیرم و حرصی لب میزنم..
+زنمی.. بفهم اینو!
بی حرف سرش روی شونه ام میزاره و من تمام ذهنم درگیر یک حرفش بود..
"کسی وارد این خونه شده بود"
مغزم اجازه فکر کردن نمیداد اما کل وجودم وحشتش بیشتر میشد..
_پرستش، کی اومده بود اینجا؟!
با شنیدن حرفم، صدای گریه اش بلند میشه و لب میزنه..
_نمیدونممم..من..من ترسیده بودممم... زن بود.. مرد بود... م. مم
کل وجودش داشت میلرزید..
توی بغل میگیرمش و موهاشو نوازش میکنم..
_آروم باش قربونت برم. هیچی نیست...من پیشتم.
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_صدهجده حتی نمیدونم اطرافم چی میگذ
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صدنوزده
نفسم داشت میرفت..
نمیتونستم بدون مستانه اینجا بمونم.
اما..
من که جایی رو نداشتم.
قید همه چیز رو به خاطر مستانه زده بودم و اون؟!
اون لعنتی معلوم نبود به خاطر کدوم بی همه چیزی قید زندگی با من رو زده بود.
کم بود درست!
گاهی وقتا قسطا عقب می افتاد اونم درست.
ولی بخدا که زندگی مون قشنگ بود!
من جان میدادم برای بودنش..
حتی نمیگذاشتم یک لحظه حسرت زندگی دیگه ای رو بخوره.
حتی نمیدونم چقدر گذشته بود اما شمار قطره های اشک و قطرات خون از دستم در رفته بود...
از جا بلند میشم و دستم به دیوار میگیرم
کمرم شکسته بود.
نگاهی از آیینه نیمه شکسته به خودم ميندازم.
سفیدی لا به لای موهام باعث میشه پوزخندی بزنم.
آخرین بار مستانه برای چند تار مو سفید ساعت ها گریه کرده بود.
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَــــرســتش عِــشــق » #پارت_141 بهت زده از خودم فاصله اش میدم و
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_142
با ترس ازم جدا شد و لب زد
_ دیگه..دیگه.. حق نداری شبها تنهام بزاری!
لبخند کجی روی لبهام میشینه..
دخترک 19 سال داشت اما وقتی گریه میکرد شبیه بچه های 2 ساله میشد...
خنده ای میکنم و لب میزنم..
+نمیزارم
بی حال روی زمین میشینه و لب میزنه..
_بخدا نفهمیدم چی شد..از ترس، پشت کمد نشسته بودم...
بغضش شدید میشه و صداش گرفته تر..
_ص.. صدای در اومد.. باز شد! یکی در رو باز کرد!
دستم بالا میارم و روی سرم میزارم..
نمیگذاشت!
این سردرد لعنتی امان نمیداد بفهمم چی میگه..
_صدای..ی خانم بود...
بغضش میشکنه و لب میزنه..
_بخدا دیگه چیزی نفهمیدم... من..
نمیفهمم..
هیچ چیز از حرفهاش نمیفهمم و جرقه ای که توی مغزم میزنه کل وجودم رو میسوزونه..
لادن!
اون صدای زن لادن بوده.
تنها کسی که کلید این خونه رو داشت همون کثافت بود و من خَر هنوز کلید این در و عوض نکرده بودم..
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿
سلام عزیزان 🥰😉
تعطیلات تون بخیر .
خیلی از دوستان ،پی وی درخواست مجدد تخفیف داشتن اما امکانش نبود.
امشب هم به خاطر دوستای عزیزی که بهمون اضافه شده و هم به خاطر درخواست های شما آخرین تخفیف رو قرار میدیم.
تا فردا شب ساعت ۱۲ ، میتونید vip رو فقط و فقط به قیمت ۸۰ خریداری کنید .
- ۱۵۰ پارت جلوتریم و یک عالمه اتفاق خفن افتاده ...
- خبری از تبلیغ نیست ..
مبلغ ۸۰ هزار تومن رو به شماره کارت زیر ارسال کنید
۶۰۳۷۹۹۷۱۴۸۵۹۸۳۴۶
اکبرزاده
@ellahe_banoo