eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
42.9هزار دنبال‌کننده
952 عکس
68 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » #پارت_141 بهت زده از خودم فاصله اش میدم و
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » با ترس ازم جدا شد و لب زد _ دیگه..دیگه.. حق نداری شبها تنهام بزاری! لبخند کجی روی لبهام میشینه.. دخترک 19 سال داشت اما وقتی گریه میکرد شبیه بچه های 2 ساله میشد... خنده ای میکنم و لب میزنم.. +نمیزارم بی حال روی زمین میشینه و لب میزنه.. _بخدا نفهمیدم چی شد..از ترس، پشت کمد نشسته بودم... بغضش شدید میشه و صداش گرفته تر.. _ص.. صدای در اومد.. باز شد! یکی در رو باز کرد! دستم بالا میارم و روی سرم میزارم.. نمیگذاشت! این سردرد لعنتی امان نمی‌داد بفهمم چی میگه.. _صدای..ی خانم بود... بغضش میشکنه و لب میزنه.. _بخدا دیگه چیزی نفهمیدم... من.. نمیفهمم.. هیچ چیز از حرفهاش نمیفهمم و جرقه ای که توی مغزم میزنه کل وجودم رو میسوزونه.. لادن! اون صدای زن لادن بوده. تنها کسی که کلید این خونه رو داشت همون کثافت بود و من خَر هنوز کلید این در و عوض نکرده بودم.. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
سلام عزیزان 🥰😉 تعطیلات تون بخیر . خیلی از دوستان ،پی وی درخواست مجدد تخفیف داشتن اما امکانش نبود. امشب هم به خاطر دوستای عزیزی که بهمون اضافه شده و هم به خاطر درخواست های شما آخرین تخفیف رو قرار می‌دیم. تا فردا شب ساعت ۱۲ ، میتونید vip رو فقط و فقط به قیمت ۸۰ خریداری کنید . - ۱۵۰ پارت جلوتریم و یک عالمه اتفاق خفن افتاده ... - خبری از تبلیغ نیست .. مبلغ ۸۰ هزار تومن رو به شماره کارت زیر ارسال کنید ۶۰۳۷۹۹۷۱۴۸۵۹۸۳۴۶ اکبرزاده @ellahe_banoo
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » کنارش میشینم و دستش بین دستهام میگیرم.. چهره اش از هر وقت دیگه ای مظلوم تره... کاش حرف می‌زد.. کاش چیزی شنیده باشه تا بدونم اون لادن کثافط چی میخواسته اینجا! اون فقط یک چیز اینجا داشته که اونم... از فکرش سرم گیج میره.. خدا کنه فکرم درست از آب در نیاد و گرنه اون عوضی هر کاری که بتونه میکنه.. + اسم دختره لادن نبود؟! _نمیدونم.. چیزی نگفت! +دنبال چیزی بود؟! اصلا... اصلا چی گفتن! چشم هاش رو هم میزاره و لب میزنه.. _رسید! به یک آقایی که اسمش رضا بود گفت دنبال رسید بگرده. بهت زده بهش خیره میشم و لب میزنم. +یاحسین! ترسیده میزنه زیر گریه و دستش روی دهنش میزاره... خیره نگاهم میکنه.. پس لادن برای همین، امشب نیومده بود اونجا.. ! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » #پارت_143 کنارش میشینم و دستش بین دستهام
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » مقابلش میشیم و زل میزنم به چهره اشکی اش.. پرستش به این مدل زندگی کردن عادت نداشت که.. هر روز یک دردسر جدید.. این چیز ها عذابش میداد و نفسش بند می آورد. +پرستش.. چیزی نیست نترس! اونها دوست های من بودن. نگاه خشمگینش بالا میاد و با صدایی که از شدت گریه میلرزید جواب میده. _ حتی اون خانومه؟! میخندم!. دست خودم نیست و ناخودآگاه صدای خنده ام بلند میشه.. از الان داشت حساسیت نشون میداد؟! دستی به ته ریشم میکشم و به خودم مسلط میشم. +نه. اون خانومه از آشنا های رضا هست.. لعنت بهت رضا. صبح میدونستم باهات چیکار کنم.. فقط لحظه اول توی مهمونی اومد جلوی چشمم و بعدش غیب شد. حیف که الان حال پرستش از همه چیز مهم تر بود.. رنگش پریده بود از ترس! وگرنه میدونستم کجا و چجوری حساب اونو لادن عوضی رو برسم. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
میدونین توی vip چخبره 😳. امیر علی بدجور وا داده و نمیدونه با پرستش و دلبری هاش چیکار کنه 😭😭😭. خوشکلا بیشتر از 150 پارت اختلاف داریم و جلوتریم 🤭. جهت عضویت مبلغ 85 هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید . 6037997148598346 اکبرزاده فیش خودتون رو به آیدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_صد‌نوزده نفسم داشت میرفت.. نمیتو
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 نفس عمیقی میکشم و مردد دستم رو بالا میارم. سخت بود برام اینجا اومدن ولی اگه اینجا نمیومدم یک بلایی سر خودم می‌آوردم. یا شاید هم مستانه رو پیدا میکردم بلایی سر اون و بچه توی شکمش می آوردم.. _بله؟! فریبا بود. خواهر کوچیکه و لجباز عالم +فوادم! حتی صدای نفس کشیدنش هم نمیاد _مامان فوااا... صداش قطع میشه و در باز میشه.. لبخند کجی روی لبهام میشینه. داخل میشم و نگاهی به حیاط که چه عرض کنم باغ بابا ميندازم. نفس عمیقی میکشم و چشم روی هم میزارم. دست راستم از شدت خونریزی بی حس شده بود.. در باز میشه و مامان بیرون میاد. _الهی من فدات بشم بالاخره اومدی... قدمت رو.. حرکت چشم‌هاش پایین میاد و روی دستم مکث میکنه 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_صد‌بیست نفس عمیقی میکشم و مردد د
رمان قانون عشق ۵۰ پارت جلوتریم و اتفاق هایی برای زندگی فواد و مستانه افتاده که هیچکس تصورش هم نمیکنه . جهت عضویت در چنل vip رمان قانون عشق مبلغ ۷۸ هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید. 6037997148598346 اکبرزاده فیش تون رو به شماره کارت زیر ارسال نمایید @ellahe_banoo
دوستت دارم، بسیار، هنوز... :)