eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
42.9هزار دنبال‌کننده
952 عکس
67 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » کنارش میشینم و دستش بین دستهام میگیرم.. چهره اش از هر وقت دیگه ای مظلوم تره... کاش حرف می‌زد.. کاش چیزی شنیده باشه تا بدونم اون لادن کثافط چی میخواسته اینجا! اون فقط یک چیز اینجا داشته که اونم... از فکرش سرم گیج میره.. خدا کنه فکرم درست از آب در نیاد و گرنه اون عوضی هر کاری که بتونه میکنه.. + اسم دختره لادن نبود؟! _نمیدونم.. چیزی نگفت! +دنبال چیزی بود؟! اصلا... اصلا چی گفتن! چشم هاش رو هم میزاره و لب میزنه.. _رسید! به یک آقایی که اسمش رضا بود گفت دنبال رسید بگرده. بهت زده بهش خیره میشم و لب میزنم. +یاحسین! ترسیده میزنه زیر گریه و دستش روی دهنش میزاره... خیره نگاهم میکنه.. پس لادن برای همین، امشب نیومده بود اونجا.. ! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » #پارت_143 کنارش میشینم و دستش بین دستهام
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » مقابلش میشیم و زل میزنم به چهره اشکی اش.. پرستش به این مدل زندگی کردن عادت نداشت که.. هر روز یک دردسر جدید.. این چیز ها عذابش میداد و نفسش بند می آورد. +پرستش.. چیزی نیست نترس! اونها دوست های من بودن. نگاه خشمگینش بالا میاد و با صدایی که از شدت گریه میلرزید جواب میده. _ حتی اون خانومه؟! میخندم!. دست خودم نیست و ناخودآگاه صدای خنده ام بلند میشه.. از الان داشت حساسیت نشون میداد؟! دستی به ته ریشم میکشم و به خودم مسلط میشم. +نه. اون خانومه از آشنا های رضا هست.. لعنت بهت رضا. صبح میدونستم باهات چیکار کنم.. فقط لحظه اول توی مهمونی اومد جلوی چشمم و بعدش غیب شد. حیف که الان حال پرستش از همه چیز مهم تر بود.. رنگش پریده بود از ترس! وگرنه میدونستم کجا و چجوری حساب اونو لادن عوضی رو برسم. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
میدونین توی vip چخبره 😳. امیر علی بدجور وا داده و نمیدونه با پرستش و دلبری هاش چیکار کنه 😭😭😭. خوشکلا بیشتر از 150 پارت اختلاف داریم و جلوتریم 🤭. جهت عضویت مبلغ 85 هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید . 6037997148598346 اکبرزاده فیش خودتون رو به آیدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_صد‌نوزده نفسم داشت میرفت.. نمیتو
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 نفس عمیقی میکشم و مردد دستم رو بالا میارم. سخت بود برام اینجا اومدن ولی اگه اینجا نمیومدم یک بلایی سر خودم می‌آوردم. یا شاید هم مستانه رو پیدا میکردم بلایی سر اون و بچه توی شکمش می آوردم.. _بله؟! فریبا بود. خواهر کوچیکه و لجباز عالم +فوادم! حتی صدای نفس کشیدنش هم نمیاد _مامان فوااا... صداش قطع میشه و در باز میشه.. لبخند کجی روی لبهام میشینه. داخل میشم و نگاهی به حیاط که چه عرض کنم باغ بابا ميندازم. نفس عمیقی میکشم و چشم روی هم میزارم. دست راستم از شدت خونریزی بی حس شده بود.. در باز میشه و مامان بیرون میاد. _الهی من فدات بشم بالاخره اومدی... قدمت رو.. حرکت چشم‌هاش پایین میاد و روی دستم مکث میکنه 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_صد‌بیست نفس عمیقی میکشم و مردد د
رمان قانون عشق ۵۰ پارت جلوتریم و اتفاق هایی برای زندگی فواد و مستانه افتاده که هیچکس تصورش هم نمیکنه . جهت عضویت در چنل vip رمان قانون عشق مبلغ ۷۸ هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید. 6037997148598346 اکبرزاده فیش تون رو به شماره کارت زیر ارسال نمایید @ellahe_banoo
دوستت دارم، بسیار، هنوز... :)
پنبه نهیم گوش را، از هذیان این و آن . .🪞✨
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » #پارت_144 مقابلش میشیم و زل میزنم به چهره
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » +بلند شو پرستش. دیر وقته! وحشت زده دستم چنگ میزنه. _نمیخوام. +یعنی چی نمیخوای؟! میخوای تا صبح بشینی اینجا؟! سری به نشونه منفی تکون میده و لب باز میکنه. _نه.. من.. من.. میخوام بیام تو اتاق تو! از حرفش خنده ام میگیره.. لبهام توی هم جمع میکنم که مشت آرومی به قفسه سینه ام میزنه.. _ نخند! فقط میترسم.. سری تکون میدم و از جا بلند میشم.. +باشه! بیا اتاق من.. فقط یه چیزی... از جا بلند میشه و سوالی بهم نگاه میکنه.. _ چی!! لبخند شیطونی میزنم و لب باز میکنم. +اتاق من تختش دو نفرس.. چند ثانیه گیج بهم خیره میشه و در آخر رنگ صورتش در لحظه قرمز میشه.. با خجالت لب میزنه.. _واقعا که! میخندم و از اتاق بیرون میزنم. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿