پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_صدبیستیک وحشت زده توی صورتش میکوبه
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صدبیستدو
نگاهی به دست باند پیچی شده ام ميندازم و نفس عمیقی میکشم.
مامان و فریبا توی اشپز خونه داشتن پچ پچ میکردن و از همینجا هم میتونستم بفهمم چی میگن!
اومدن من به اینجا براشون عجیب بود..
_داداش، مستانه رو هم میاوردی!
نفس عمیقی میکشم و مثل همیشه پشتش در میام.
+چفدر هم که رفتار شما باهاش خوبه! همون بمونه خونه حداقل میدونم کسی تیکه و کنایه بارش نمیکنه.
فریبا خجالت زده ساکت میشه و با شرم به مامان نگاهی میندازه.
مامان جلو میاد و لیوان شربت روی میز میزاره.
_انقدر دلخور نباش از خانواده ات! تو میدونی ما راضی به وصلت تو و اون دخترهه نبودیم.
جان میداد اگر اسم مستانه از دهانش بیرون می اومد.
_هرچند که هنوز هم فکر میکنم تو با اون دختره بدبخت شدی.
ساکت میشم.
برخلاف همیشه که آشوب بپا میکردم این دفعه هرکار کردم نتونستم چیزی بگم..
دستم روی پام مشت میشه و نفس تندی میکشم.
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
چی بگم از غوغایی که توی vip مون به راه افتاده 🙈🥰...
عزیزای دلم توی vip پارت ۳۰۰ رو هم رد کردیم 😌🤯
قرارع افزایش قیمت بزنیم ولی شما قشنگا میتونید فعلا زمان رو به مبلغ قبل یعنی ۸۵ هزار تومن خریداری کنید😬🤫..
جهت عضویت در چنل vip رمان پرستش عشق مبلغ 85 هزار تومان رو به شماره کارت زیر واریز کنید
6037997148598346
اکبرزاده
فیش تون رو به آیدی زیر ارسال نمایید
@ellahe_banoo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
بسمرب حق♥️✨ شما با بنر واقعی عضو شدید #خلاصه_قانونِ_عشق همه توی پرورشگاه بهم میگفتن عروسِ شانس
سلام قشنگا 😌🙋♀.
خوش اومدید به چنل خودتون .
شما با بنر های عضو شدید که یا در رمان اتفاق افتاده یا در آینده اتفاق می افته 😵🥰.
پس بزن روی پیوستن و رمان قشنگ مون رو شروع کن 🙃😉
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_147
مردد بهم خیره میشه که روی پهلو درآز میکشم و دقیق تر خیره میشم بهش.
+دوتا آدم عاقلیم پرستش! نترس، تا خودت نخوای انگشتم هم بهت نمیخوره..
خودمم میدونستم دارم چرت میگم..
سرم داغ شده بود و چیزی نمیفهمیدم..
بالش و پتو رو گوشه دیوار میزاره و به سمت تخت میاد.
+میخوای با روسری بخوابی؟!
سری به نشونه منفی تکون داد و روسری اش رو از سر برداشت..
نفس عمیقی کشیدم و چشم روی هم گذاشتم..
عطر گل یاس هوش از سرم برد..
موهای فرش را بالای سر جمع کرد و با کش بست.
+میشه دیگه روسری نپوشی توی خونه؟
پرستش با خجالت بهم نگاه میکنه و چیزی نمیگه.
ادامه میدم.
+اینجوری قشنگ تره!درضمن تو زن منی..
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَــــرســتش عِــشــق » #پارت_147 مردد بهم خیره میشه که روی پهل
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_148
نفس عمیقی میکشه و بی حرف سرش روی بالش میزاره.
عطر گل یاس هوش از سرم پرونده بود..
+پرستش
به سمتش برمیگردم و نگاهی بهش ميندازم..
_بله
+ چرا وقتی دوستم نداشتی، بله گفتی؟!
صدای نفس کشیدنش هم نمیاد..
انگار که حسابی شکه شده و هیچی برای گفتن نداره..
_ من مجبور بودم!
ابروهام بالا میپره..
+هیچ چیزی نمیتونه آدم رو مجبور کنه.. مطمعنم خواست خودت هم بوده..
اخم میکنه..
دنبال چی بودم؟! خودم هم نمیدونستم..
میخواستم بهم ثابت بشه خودشم دوست داشته.
_اره.
توقع ندارم این حرف رو از سمتش بشنوم و گیج نگاهی بهش ميندازم..
_فکر میکردم میتونم زندگی عاشقانه ای رو شروع کنم. همه از آقایی حاج صادق میگفتن..
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_149
_الان نمیتونی؟!
نفس عمیقی میکشه و چشم هاش بی حرف روی هم میزاره.
+ اونی که نمیخواد من نیستم..
چشم میبنده و اجازه حرفی بهم نمیده..
نفس عمیقی میکشم و ارنجم روی چشم هام میزارم..
حقیقت محض بود!
قصد داشتم تکلیفش را مشخص کنم، تکلیف خودم مشخص شده بود..
حق با پرستش بود!
کسی که نمیخواست زندگی کنه من نبودم..
اون به خاطر من قید خانواده اش رو هم زده بود..
فردا باید میرفتم سراغ رضا!
رسیدی از لادن داشتم بابت چک هایی که براش پاس کرده بودم توی دوستی مون رو برداشته بود و دیگه هیچ چیز ازش نداشتم..
شقیقه هام از شدت حماقتی که داشتم تیر میکشه!
من برای بودن با لادن سنگ تموم گذاشته بودم و اون تموم وجودم رو به نابودی کشیده بود..
حق با پرستش بود.
نمیتونستم بپذیرمش..
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿