eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
41.9هزار دنبال‌کننده
940 عکس
69 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » #پارت_175 داخل اتاق میاد و با چشم های سرخ
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » با چشم های اشکی و لبهای لرزون خیره میشم بهش و هرکار میکنم نمیتونم جلوی بغضم رو بگیرم.. نفس عمیقی میکشه و بوسه ای پشت دستم میزنه. نفسم میره.. بهت زده زل میزنم به چشم های قرمزش... داشت چیکار می‌کرد با قلب من؟؟ میخواست منو وابسته خودش کنه؟! بخدا میمردم اگه ترکم می‌کرد. داشت همه وجودم میشد و هیچکاری از من بر نمی اومد. _ ممنون که جلوی حاجی ازم دفاع کردی! تا حالا هیچکس اینکار رو نکرده بود.. تنها لبخندی میزنم که اخم هاش توی هم میره. _لعنتی! وقتی عصبی میشم دیگه حواسم به هیچ چیز نیست.جوری کوبیدم توی دیوار که بی حس شد از دَرد. نگاهی به دستش ميندازم و با صدای مظلومی لب میزنم. +درد میکنه؟!. میخنده! نگاهم به سمت چال گونه اش میره.. خدای من! چال گونه داشت؟! چرا تا حالا ندیده بودمش. _فکر کنم تا یک ماه تو باید دست من باشی و منم پا تو باشم! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_صد‌سی‌سه " پرستش " چشم باز میکنم و
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 بی حرف زل میزنم بهش که دستم و بین دستهاش میگیره. _ خوبی؟!، سری تکون میدم و حتی به خودم زحمت نمیدم دهن باز کنم. لبهای ترک برداشته ام میل عجیبی برای چسبیدن بهم داشتند _ چیزی میخوای برات بیارم؟! گلو خشک‌شده ام رو تر میکنم و به سختی دهن باز میکنم. + بچه ام خوبه؟! میخنده! ذوقی که سیمین برای این بچه داشت خیلی بیشتر از من بود! _ من عاشق تلاش های این بچه شدم! جوری که برای اومدن به این دنیا تلاش میکنه که.. وسط حرفش میپرم و پوزخندی میزنم +انگار براش چی گذاشتن. بلند میزنه زیر خنده و ضربه ای به دستم میزنه _خدا لعنتت کنه! ولی مستانه، دکتر میگفت خیلی ضعیف شدی خیلییی! اگه به خودت نرسی دفعه بعد سقط میشه.. 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » " اَمیر علی " سَر بالا میارم و نگاهی به چهره اش ميندازم. آرامشش حالم رو خوب میکرد. تا به امروز نمیدونستم چقد بودنش باعث میشه آروم باشم و امروز که وحشت و عصبانیتم رو دیدم فهمیدم دل لعنتی ام باز هم داره وا میده... _اَمیـر علی! مغزم رو صدا زدن های کش دارش می‌خورد. +بله. نگاهش به دستم بود و انگار از حرفی که می‌خواست بزنه مطمعن نبود.. _اون حرفی که... به حاجی زدی.. همون که گفتی منو.. سر پایین میندازه و ساکت میشه.. +همون که گفتم میخوامت؟! لپهاش سرخ میشه و ابروهاش بالا میپره.. از داخل با دندون هام لپم رو گاز میگیرم تا صدای خنده ام بلند نشه.. لعنت به خجالتی بودنش! سر جلو میبرم و مقابل صورتش میگیرم.. صورت صاف و لبهای طبیعی سرخش بیشتر از همه توی چشم بود.. نمیدونستم کی قراره از سرم بیوفته این لعنتی ها! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » نگاهی به دستهای لررونش ميندازم و لبخند کجی روی لبهام میشینه.. این دختر حتی عاشقی کردن باهاش هم فرق داشت! جوابی نداشت و فقط تا میتونست سُرخ میشد.. فقط نمیدونم من لعنتی این شرمش چرا انقدر بهم میچسبد. + من همیشه گفتم که روی داشته هام حساسم.. ! دست جلو میبرم و گوشه روسری اش رو بین دستهام میگیرم. +توام جز داشته هامی! پس تا آخر عمرم میخوامت! حتی صدای تپش قلبش رو هم حس میکردم... از جا بلند میشم که نگاهش بالا میاد. _میخوای بری؟! +اره! بیرون کار دارم ولی زود برمیگردم. نگاهی به دستم میندازه و با صدای ارومی لب میزنه. _میشه حواستون باشه؟! نگاهی به دستم که روسری که پرستش پیچیده بود هم خونی کرده بود ميندازم.. باید میرفتم بانداژ میکردم. سری تکون میدم و رو بهش لب میزنم +اگه کاری باهام داشتی زنگ بزن 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 عضو چنل vip مون شدید ؟!😱 - توی vip بیشتر از ۲۰۰ پارت جلوتریییییم به خاطر اختلاف ۲۰۰ پارتی که پیدا کردیم قراره قیمت vip رو به ۱۱۰ تومن بالا ببریییییم . اما یه خبر خوبببببب🤭. فقط و فقط با مبلغ ۸۹ هزار تومن میتونید عضو چنل vip بشید و ببینید امیر علی چجوری عاشق پرستش شدههههه.. اونجا دیگه یه عالمه اتفاق خفن افتاده . -جهت عضویت در چنل vip مبلغ ۸۹ هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید.. 6037997148598346 اکبرزاده فیش واریزی رو به شماره کارت زیر ارسال نمایید @ellahe_banoo
عضو vip رمان قانون عشق نشدید 🤔.. اونجا بیشتر از ۱۰۰ پارت جلو تریمممم و یه عالمه اتفاق خفن افتادهههه.. اگه بدونید چه اتفاق هایی برای مستانه و بچه اش افتاده... جهت عضویت در چنل vip مبلغ ۷۸ هزار تومان رو به شماره کارت زیر واریز کنید 6037997148598346 اکبرزاده فیش واریزی رو به آیدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_صد‌سی‌چهار بی حرف زل میزنم بهش که
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 نفسی میگیرم و سری به نشونه مثبت تکون میدم سر جلو میاره و جدی بهم نگاه میندازه _ یه چیزی بگم؟؟، آب دهنم قورت میدم و ترسیده بهش خیره میشم + فواد اومده؟! نگاهش رنگ غم میگیره و عقب میکشه.. _نه قربونت برم! دیگه مهم نبود. هیچ چیز مهم نبود. سرم سمت دیگه ای میچرخونم. اما سیمین انگار حسابی سمجه برای ادامه حرفش _یک آقاهه یک ساعته اومده اینجا میگه ساعدم! سریع سر میچرخونم که سیمین ادامه میده.. _هر چی میگم حالش خوب نیست. یک ساعته مثل علف هرز وایساده جلوی دختر ساعد؟! داداش فواد؟! اینجا چیکار می‌کرد آخه؟! +سیمین... بگو بیاد داخل! سیمین ابرویی بالا میندازه و از جا بلند میشه. _ از این آدمه چیزی بهم نگفته بودیا! گوشم زنگ میزنه.. داشت بهم تهمت میزد؟! 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼