eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
42.9هزار دنبال‌کننده
958 عکس
67 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » نگاهی به شرکت ميندازم و پوزخندی روی لبهام میشینه.. عوضی.. با دزدی و بالا کشیدن پول مردم به کجاها رسیده بود.. تنها چیزی که می‌شد ازش فهمید رضا برای روستا های اطراف همون لحجه اش بود.. از ماشین پیاده میشم و کتم رو تن میکنم داخل شرکت میشم و منشی با دیدنم از جا بلند میشه. پوزخندی روی لبهام میشینه! _ سلام جناب خیلی خوش اومدید! +با رضا مولایی کار دارم. لبخند کجی روی لبهاش میشینه و جواب میده.. _جناب مهندس الان جلس.. +به جناب مهندس تون بگو امیرعلی مظفری اومده. ساکت میشه و چیزی نمیگه! انگار متوجه هست که حوصله بحث باهاش رو ندارم. به سمت اتاق میره و داخل میشه که پشت سرش وارد میشم.. نگاهی به رصا ميندازم و با دیدنش پشت میز و تنها پوزخندی میزنم. +مگس پروندن مهندس تون جلسه حساب میشه؟! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » منشی مقنعه اش رو درست میکنه و میخواد چیزی بگه که صدای رضا بلند میشه... _شما بفرما بیرون خانم. منشی بی حرف بیرون میره که رضا از جا بلند میشه و با لبخند به سمتم میاد.. _کجایی تو مرد مومن... جلو میاد و ادامه میده.. _چند بار خواستم بهت زنگ بزنم حسابی کم پید... یقه اش رو میچسبم و به دیوار میکوبمش.. +ولی تو حسابی تو زندگی من پیدایی و موس موس میکنی.. همینجا بزنم گردنتو بشکنم کی جلومو میگیره؟! رضا وحشت زده بهم خیره اس و دست بالا میاره تا یقه لباسش رو آزاد کنه که با صدای بلند تری داد میزنم.. + کثافت بی وجدان تو میدونستی نگهبانی لادن رو میشناسه و میزاره بیاد باهاش اومدی بالا؟! باز هم وحشت زده بهم خیره اس و داره نفس کم میاره که توی صورتش عربده میزنم + زن من توی اون خونه بوده بی غی*رتتتتتت رنگ از صورتش میپره و عصبانیت من بیشتر میشه 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » صورتم جلو میبرم و توی صورتش میغرم.. + اومدی برا رسید لادن؟! خاک بر سر پاستوریزه ات.. رهاش میکنم که به سرفه میوفته و دستی به گلوش میکشه.. _ چی میگی تو دیونه؟! حالیته چی زر زر میکنی؟! رسید چیه... لادن چیه بلند عربده میزنم. + زنم دیدتت اشغااااللل با یاد اون شب نفسم از شدت درد میره.. مشتم بالا میارم و محکم توی صورتش میکوبم که صدای عربده اش بلند میشه... _ گ*ه خوردی رفتی توی خونه ای که زن من اونجاسسسسسس دست به صورت خونی اش میگیره و در باز میشه و منشی جیغی از ترس میکشه.. رضا به سختی لب میزنه. _گمشو بیرون! در بسته میشه و صداش به سختی بلند میشه. _نمیدونستم زن توی اون خونس! وقتی یاد تنهایی پرستش توی اون شب میوفتم خون جلوی چشمهام رو میگیره.. +لادن نشسته زیرپات نه؟. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 عضو چنل vip مون شدید ؟!😱 اونجا پارت ۴۵۰ رو هم رد کردیممم🙈 اگر بدونید زندگی امیرعلی و پرستش به کجا کشیده شدهههه😢. - توی vip بیشتر از ۲۵۰ پارت جلوتریییییم به خاطر اختلاف ۲۰۰ پارتی که پیدا کردیم قراره قیمت vip رو به ۱۱۰ تومن بالا ببریییییم . اما یه خبر خوبببببب🤭. فقط و فقط با مبلغ ۸۹ هزار تومن میتونید عضو چنل vip بشید و ببینید امیر علی چجوری عاشق پرستش شدههههه.. اونجا دیگه یه عالمه اتفاق خفن افتاده . -جهت عضویت در چنل vip مبلغ ۸۹ هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید.. 6037997148598346 اکبرزاده فیش واریزی رو به شماره کارت زیر ارسال نمایید @ellahe_banoo
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 عضو چنل vip مون شدید ؟!😱 اونجا پارت ۴۵۰ رو هم رد کردیممم🙈 اگر بدونید زندگی امیرعلی و پرستش به کجا کشیده شدهههه😢. - توی vip بیشتر از ۲۵۰ پارت جلوتریییییم به خاطر اختلاف ۲۰۰ پارتی که پیدا کردیم قراره قیمت vip رو به ۱۱۰ تومن بالا ببریییییم . اما یه خبر خوبببببب🤭. فقط و فقط با مبلغ ۸۹ هزار تومن میتونید عضو چنل vip بشید و ببینید امیر علی چجوری عاشق پرستش شدههههه.. اونجا دیگه یه عالمه اتفاق خفن افتاده . -جهت عضویت در چنل vip مبلغ ۸۹ هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید.. 6037997148598346 اکبرزاده فیش واریزی رو به شماره کارت زیر ارسال نمایید @ellahe_banoo
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » چیزی نمیگه که ادامه میدم. + رسید میخواست نه؟! چند قول داد بهت؟. باز هم ساکته... دستش زیر بینی خونی اش گذاشته و خیره اس بهم.. جلو میرم و یقه اش رو میچسبم. +حرف بزن رضا. حرف بزن تا بلایی سر صورتت نیاوردم که هیچ خَری نگاه نندازه بهت... _اره. میشکنم.. کل وجودم پَرپَر میزد برای اینکه بفهمم لادن توی این ماجرا بی تقصیر ترینه.. ته وجودم هنوز هم میخواست لادن بی تقصیر باشه.. چشم هام از درد روی هم میاد و ادامه میده. _گفت لازم داره! بخدا من نمیدونستم ناموس توی اون خونس تو که میدونی من چقدر حساسم روی این چیزا... میخندم.. بلند و ترسناک حتی خودم هم از خنده ام وحشت میکنم. +تو؟! تو ناموس حالیت میشه؟. کمتر چرند بگو رضا 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » چیزی نمیگه. میدونه انقدر آتیشی هستم که جنازه اش رو از اینجا بفرستم بیرون. +منو ببر پیشش! بهت زده سر بالا میاره و مات و مبهوت لب میزنه. _دیونه نشو امیر علی! برو پی زندگی ات.. سیگاری از روی میزش برمیدارم و روشن میکنم. +تو حواست به زندگی خودت باشه که یک وقت آوار نشه سرت... زنگ بزن قرار بزار باهاش.. نگاه عاصی بهم میندازه و سمت موبایلش میره.. روی صندلی میشینم و مشغول کشیدن سیگارم میشم.. خیلی وقت بود نکشیده بودم.. تا به مرز جنون نمی‌رسیدم سمت این زهرماری نمیومدم.. _جانم رضا! با شنیدن صداش سیگار روی میز خاموش میکنم.. وجودم مثل همین سیگار اتیش بود.. رضا مردد بهم خیره اس که با چشم های خونی ام بهش خیره میشم.. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا