🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_195
منشی مقنعه اش رو درست میکنه و میخواد چیزی بگه که صدای رضا بلند میشه...
_شما بفرما بیرون خانم.
منشی بی حرف بیرون میره که رضا از جا بلند میشه و با لبخند به سمتم میاد..
_کجایی تو مرد مومن...
جلو میاد و ادامه میده..
_چند بار خواستم بهت زنگ بزنم حسابی کم پید...
یقه اش رو میچسبم و به دیوار میکوبمش..
+ولی تو حسابی تو زندگی من پیدایی و موس موس میکنی.. همینجا بزنم گردنتو بشکنم کی جلومو میگیره؟!
رضا وحشت زده بهم خیره اس و دست بالا میاره تا یقه لباسش رو آزاد کنه که با صدای بلند تری داد میزنم..
+ کثافت بی وجدان تو میدونستی نگهبانی لادن رو میشناسه و میزاره بیاد باهاش اومدی بالا؟!
باز هم وحشت زده بهم خیره اس و داره نفس کم میاره که توی صورتش عربده میزنم
+ زن من توی اون خونه بوده بی غی*رتتتتتت
رنگ از صورتش میپره و عصبانیت من بیشتر میشه
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_196
صورتم جلو میبرم و توی صورتش میغرم..
+ اومدی برا رسید لادن؟! خاک بر سر پاستوریزه ات..
رهاش میکنم که به سرفه میوفته و دستی به گلوش میکشه..
_ چی میگی تو دیونه؟! حالیته چی زر زر میکنی؟! رسید چیه... لادن چیه
بلند عربده میزنم.
+ زنم دیدتت اشغااااللل
با یاد اون شب نفسم از شدت درد میره..
مشتم بالا میارم و محکم توی صورتش میکوبم که صدای عربده اش بلند میشه...
_ گ*ه خوردی رفتی توی خونه ای که زن من اونجاسسسسسس
دست به صورت خونی اش میگیره و در باز میشه و منشی جیغی از ترس میکشه..
رضا به سختی لب میزنه.
_گمشو بیرون!
در بسته میشه و صداش به سختی بلند میشه.
_نمیدونستم زن توی اون خونس!
وقتی یاد تنهایی پرستش توی اون شب میوفتم خون جلوی چشمهام رو میگیره..
+لادن نشسته زیرپات نه؟.
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
عضو چنل vip مون شدید ؟!😱
اونجا پارت ۴۵۰ رو هم رد کردیممم🙈
اگر بدونید زندگی امیرعلی و پرستش به کجا کشیده شدهههه😢.
- توی vip بیشتر از ۲۵۰ پارت جلوتریییییم
به خاطر اختلاف ۲۰۰ پارتی که پیدا کردیم قراره قیمت vip رو به ۱۱۰ تومن بالا ببریییییم .
اما یه خبر خوبببببب🤭.
فقط و فقط با مبلغ ۸۹ هزار تومن میتونید عضو چنل vip بشید و ببینید امیر علی چجوری عاشق پرستش شدههههه..
اونجا دیگه یه عالمه اتفاق خفن افتاده .
-جهت عضویت در چنل vip مبلغ ۸۹ هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید..
6037997148598346
اکبرزاده
فیش واریزی رو به شماره کارت زیر ارسال نمایید
@ellahe_banoo
#رمان_کامل_نیست
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 عضو چنل vip مون شدید ؟!😱 اونجا پارت ۴۵۰ رو هم رد کردیممم🙈 اگر بدونید زند
فقط خودتون ببینید vip کجا رسیدههه😌👌👌👌
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
عضو چنل vip مون شدید ؟!😱
اونجا پارت ۴۵۰ رو هم رد کردیممم🙈
اگر بدونید زندگی امیرعلی و پرستش به کجا کشیده شدهههه😢.
- توی vip بیشتر از ۲۵۰ پارت جلوتریییییم
به خاطر اختلاف ۲۰۰ پارتی که پیدا کردیم قراره قیمت vip رو به ۱۱۰ تومن بالا ببریییییم .
اما یه خبر خوبببببب🤭.
فقط و فقط با مبلغ ۸۹ هزار تومن میتونید عضو چنل vip بشید و ببینید امیر علی چجوری عاشق پرستش شدههههه..
اونجا دیگه یه عالمه اتفاق خفن افتاده .
-جهت عضویت در چنل vip مبلغ ۸۹ هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید..
6037997148598346
اکبرزاده
فیش واریزی رو به شماره کارت زیر ارسال نمایید
@ellahe_banoo
#رمان_کامل_نیست
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_197
چیزی نمیگه که ادامه میدم.
+ رسید میخواست نه؟! چند قول داد بهت؟.
باز هم ساکته...
دستش زیر بینی خونی اش گذاشته و خیره اس بهم..
جلو میرم و یقه اش رو میچسبم.
+حرف بزن رضا. حرف بزن تا بلایی سر صورتت نیاوردم که هیچ خَری نگاه نندازه بهت...
_اره.
میشکنم..
کل وجودم پَرپَر میزد برای اینکه بفهمم لادن توی این ماجرا بی تقصیر ترینه..
ته وجودم هنوز هم میخواست لادن بی تقصیر باشه..
چشم هام از درد روی هم میاد و ادامه میده.
_گفت لازم داره! بخدا من نمیدونستم ناموس توی اون خونس تو که میدونی من چقدر حساسم روی این چیزا...
میخندم..
بلند و ترسناک
حتی خودم هم از خنده ام وحشت میکنم.
+تو؟! تو ناموس حالیت میشه؟. کمتر چرند بگو رضا
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_198
چیزی نمیگه.
میدونه انقدر آتیشی هستم که جنازه اش رو از اینجا بفرستم بیرون.
+منو ببر پیشش!
بهت زده سر بالا میاره و مات و مبهوت لب میزنه.
_دیونه نشو امیر علی! برو پی زندگی ات..
سیگاری از روی میزش برمیدارم و روشن میکنم.
+تو حواست به زندگی خودت باشه که یک وقت آوار نشه سرت... زنگ بزن قرار بزار باهاش..
نگاه عاصی بهم میندازه و سمت موبایلش میره..
روی صندلی میشینم و مشغول کشیدن سیگارم میشم..
خیلی وقت بود نکشیده بودم..
تا به مرز جنون نمیرسیدم سمت این زهرماری نمیومدم..
_جانم رضا!
با شنیدن صداش سیگار روی میز خاموش میکنم..
وجودم مثل همین سیگار اتیش بود..
رضا مردد بهم خیره اس که با چشم های خونی ام بهش خیره میشم..
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿