🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صدچهلیک
میخنده!
بلند و از روی تمسخر..
تا به حال هیچکس اینجوری شخصیتم رو به بازی نگرفته بود.
_بد؟! بدَ رو چی معنی میکنی تو! وقتی بچه توی شکمش داره سق.ط میشه خودش باید چجوری باشه؟؟
انگار آب سرد روم میریزن!
مستانه ام حالش بد بود؟!
نفسی تازه میکنم و برای رهایی از وجدان دردم میخوام دهن باز کنم که صدای ساعد بلند میشه.
_گفت تکلیفم مشخص کن! نمیخواد ببینتت!
چشم هام به خون میشینه.
از جا بلند میشم و مقابل ساعد وایسم
+حالا فهمیدی چرا نمیخوامش؟! به خاطر اون بچه حر.ومی توی شکمش!
دست ساعد بالا میاد و مشت میشه..
عصبی دستی به صورتش میکشه و عربده میزنه.
_بی غیرت چه وضع حرف زدن در مورد زنتهههه!
خشک و عصبی لب میزنم
+زنی که هر ز میپره از صد تا غریبه بدتره!
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صدچهلدو
پر از تنفر بهم خیره میشه و لب میزنه..
_خیلی بی وجدانی فواد! حیف مستانه که دست تو افتاد! حیف اون بچه توی شکمش که پدرش ت
عربده ای میزنم و تمام وسایل روی میز پایین میرسم.
داشتم به جنون میرسیدم.
به سمت پنجره میرم که ساعد سمتم میاد و محکم دستهام میگیره
_چه مرگته تو!
چشم هام سرخ سرخه!
آتشی که به جانم نشسته بود هیچ جوره خاموش نمیشد
این وسط یا خون من ریخته میشد یا آن مستانه بی احساس که این بلا رو سر زندگی مان آورده بود!
+بابای اون بچه من نیستم!
دستهای ساعد شُل میشه و بهت زده لب میزنه.
_یعنی چی؟!
چرا هیچکس زبان من رو نمیفهمید؟!
بخدا که داشتم از فهمیده نشدن خفه میشدم...
عاجزانه دستی به صورتم میکشم و به سمت میز میرم.
دست پایینش میبرم و برگه رو بیرون میکشم..
ساعد همچنان وسط اتاق خشکش زده و حتی نمیدونه چه واکنشی نشون بده.
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
دوست دارید عضو vip قانون عشق بشید؟😃😌
- اونجا اختلاف از ۱۰۰ پارت عبور کرده .
- خبری از تبلیغ نیست .
- هیچ سانسوری وجود نداره
فقط بیاید و ببینید چه اتفاق های برای مستانه و بچه اش افتاده..😔😚
مبلغ ۷۸ هزارتومان رو به شماره کارت زیر واریز کنید
6037997148598346
اکبرزاده
فیش تون رو به آیدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo
نه از رومم، نه از زنگم
همان بیرنگِ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای دلتنگم ..
#مهدی_اخوان_ثالث
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_199
نقس عمیقی میکشه و لب میزنه..
_میخوام ببینمت لادن..
منتظر صداشم.
همون صدای خونه خراب کنش!
همونی که گَند زد به کل زندگی ام و ول کن هم نیست..
_رضا من که گفتم من و تو دیگه باهم کاری نداریم.
رضا کلافه اس..
میتونم راحت از صورتش ببینم..
_لادن کار واجب دارم باهات... آدرس بده ده دقیقه ببینمت برم..
_باشه باشه! میفرستم برات
تماس رو قطع میکنه و سرش روی میز میزاره..
_نرو امیرعلی. این دختره دیونه اس کار دست جفتتون میده..
پوزخندی میزنم..
میدونستم..
هیچ کس به اندازه من از حیوان بودن لادن خبر نداشت.
اما دیگه قرار نبود اون پسر ساده ای باشم که گولش رو میخوره.
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_200
از جا بلند میشم و نگاهی به اتاقش ميندازم
شیک بود اما حروم..
حاجی توی هر چیزی موفق نبود این یکی رو خوب یادم داده بود..
مال حروم جوری چهارپایه رو از زیر پای آدم میکشه که هیچکس متوجه نشه...
حتی خود آدم...
جوری خراب میکنه زندگی آدمو که دیگه درست نشه.
به سمت در میرم و لب میزنم.
+کاری نکن مجبور شم باز بیام اینجا! اینجا که هیچی.. هرجا که باشی... پس آدرس رو فرستاد پیامک کن برام.
از اتاق بیرون میزنم و نگاهی به چهره وحشت زده منشی ميندازم..
پوزخندی توی صورتش میزنم و ازش دور میشم..
سوار ماشینم میشم و روشنش میکنم..
نگاهی به موبایلم ميندازم اما هیچ پیامی از پرستش نمیبینم.
دلم نمیخواست توی زندگی ام ذره ای اذیت بشه..
شاید همین آدم متفاوت بهترین آدم زندگی ام باشه
عزیزای من ، رمان عاشقانه دیگه این نویسنده رو خوندید ؟
https://eitaa.com/ParasteSh_Del/56
فوق العاده است ..