🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صدپنجآههفت
"فواد "
حتی چشم هام هم باور نداره کجا ایستادم
چه برسه به عقل و قلب لعنتی ام که با مستانه زندگی کرده بودن..
دادگاه؟!
آن هم برای طلاق گرفتن از مستانه!
بخدا که اگر برای قاتل بودنش امده بودم احتمالش بیشتر از این بود..
عاجزانه چشم هام روی هم میزارم و نفس عمیقی میکشم...
قدمی به سمت جلو برمیدارم
انگار که داشتم سنگین ترین وزنه جهان رو بلند میکردم.
دست بالا میارم و روی قلبم میزارم
بخدا که داشت میترکید از درد دوری مستانه..
عاجزانه نگاهی به اطراف ميندازم شاید ببینمش..
حتی توی ذهنم هم نمیچرخد که تا این اندازه بی رحم باشه و نخواد منو ببینه.
البته که منم حسابی زجرش داده بودم و حتی از خودم هم متنفر بودم.
این مدت تمام تلاشم رو کرده بودم ازش متنفر بشم اما نشد.
بخدا که نشد
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_228
میخنده و نگاهش به سمت لبهام میره..
نفس عمیقی میکشه و من از همین فاصله کوتاه هم میتونم نفس های داغش رو حس کنم!
عاجزانه چشم روی هم میزارم که سر جلو میاره و لبش روی چشم هام میزاره...
نفسم میره و دستم روی تخت مشت میشه..
وای که داشتم میمردم!
با دوری ازش عذاب میکشیدم و از نزدیکی بهش جان میدادم.
حلقه دستهاش دورم بیشتر میشه و داغی بوسه اش روی چشمم کل وجودم رو به آتیش میکشه..
_ دلم نمیخواد هیچوقت این چشم ها خیس بشن!
نفس عمیقی میکشم و سر روی قفسه سینه اش میزارم..
صدای تپش قلبش چشم هام روی هم میاره..
کاش میشد تا عمر دارم همینجا باشم..
+ا.. اگه بهای اشکهام بوسه های تو باشه حاصرم تا آخر عمرم برای هر چیزی گریه کنم!
نگاه خیره ای بهم میندازه و چشم هاش...
حالت چشم هاش عوض شده!
سر جلو میاره و بوسه عمیقی روی پیشونی ام میشونه.
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_229
داشتم جان میدادم توی آغوشش..
نفس نفس میزدم و نفسم به سختی بالا میومد و چشم هام از شدت هیجان خیس شده بود...
+ا.. امیر!
ازم فاصله میگیره و نگاهی بهم میندازه..
_خیلی خوشحالم که دارمت..
دستم تی شرت مشکی اش رو چنگ میزنه و چیزی نمیگم!
_ میخوام برم سر خاک مامان! تو هم میای ؟!
سریع ازش جدا میشم و سری به نشونه مثبت تکون میدم
+ا.. آره
از جا بلند میشه و سیگارش از تراس بیرون میندازه.
_ پس بلند شو آماده شو تا بریم!
خجالت زده از جا بلند میشم و به سمت اتاقم میرم
وارد میشم و نگاهی به صورتم ميندازم..
با دیدن صورت سرخم دستم روی دهنم میشینه!
نه قلب لعنتی ام و نه این گونه ها، ذره ای ابرو داری یاد نگرفته بودند!
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
اونجا حتی پارت 500 رو هم رد کردیممممم🤫
_ حدود یک ماه دیگه رمان کامل میشه و قیمت به 120 هزار تومن افزایش پیدا میکنه ..
امااااا
میتونید با مبلغ 89 هزار تومن عضو چنل vip بشید ...
6037997148598346
اکبرزاده
فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo
کاش کسی بود که چشمهایمان را میفهمید؛
وقتی ناراحت میشدیم
به سینه اش اشاره میکرد و میگفت :
اینجا وطنِ توست ...
#نزار_قبانی
هدایت شده از گسترده ایران 🇮🇷
+مامان برو تو رو خدا برو...
_چی میگی دخترم من اومدم پیشت بمونم
با این حرفش فریاد کشیدم:
_بعد ۲۰ سال اومدی که چی؟ من دیگه نیازی بهت ندارم
قلبش شکسته بود اما با این حال اومد و به زور بغلم کرد
_نه... مامان دیگه هیچ جا نمیره من تو و ساسان یه خونواده میشیم
با این حرفش محکم از آغوشش اومدم بیرون.
_ساسان؟
_پدرت!
جیغی کشیدم
_اون پدر من نیست پدر من با کاری که تو کردی معلوم نیست کیه و کدوم گوریه ساسان دیگه دوست نداره.
با سیلی که به دهنم خورد حرفم تو دهنم ماسید. سرمو بالا آوردم و در کمال تعجب مامان نبود و اون سیلی از سمت ساسان بود. مردی که مامانم تو جوونی ولش کرده بود و من حاصل اون اشتباه بودم. اما چون بهش اعتراف کرده بودم میخواست برای دور کردن من دروغای مامانمو باور کنه و فکر کنه پدر واقعیمه
با صدای بمش تموم تنم لرزید:
_کی گفته دیگه دوستش ندارم؟
https://eitaa.com/joinchat/1611202753C21e1e81e4a
من ساسان توکلم
یا به قول دخترخوندم همون ساسی.
وقتی ۱۹ سالم بود پدرمو از دست دادم و برای تسکین دادن درد فوتش دوست داشتم زودتر پدر بشم. اما هیچ پرورشگاهی به یه بچه ۱۹ ساله مجرد بچه نمیداد. برای همین یکی از اونا رو دزدیدم و بزرگش کردم اما فکرشم نمیکردم وقتی بزرگ شه قراره بهم علاقه مند بشه و...
https://eitaa.com/joinchat/1611202753C21e1e81e4a
انقدر لینکشو خواستید خودمم کنجکاو شدم جوین شدم🥲☝️🏻
دنیا همیشه عرصه پیچیده بودن است
آدم صاف و ساده که به جایی نمیرسد
قبول دارید؟👍