از یه سنی به بعد دیگه نمیشه
دوست صمیمی پیدا کرد.
باید مراقب قدیمیها بود!
با جدیدها هیچوقت نمیشه صمیمی شد،
حتی اگه زمانِ
زیادی رو با هم بگذرونید🌱❤️
#238
بالاخره به خنده میوفتم و دستم مقابل لبهام میگیرم.
سر پایین ميندازم و لبهای خشکم و تر میکنم.
زبون باز زرنگی بود!
از آنهایی که نمیدونی چجوری توی دامش اقتادی
بی حرف مشغول نگاه کردن به بیرون میرم و با دیدن مسیر آشنایی بهت زده سمتش برمیگردم
+داری میری خونه ما؟!
نگاه زیر چشمی بهم انداخت و تمام تلاشش روی این بود دو طرف لب هاش کش نیاد.
_فکر کردی باهات شوخی دارم؟! اصلا شاید اونجا خیلی جلوتر از بوسه رفتیم!..
وای که حالا داشت حرصم رو در می آورد..
حرصی خودمو توی بغل میگیرم و لب میزنم
+منم نمیام!
نفسی تازه میکنه و جواب میده
_دست خودته! منم میتونم بگم پرستش گفته نمیخواد فعلا شما رو ببینه منم دیدم به دور از ادبه نیام خد..
مشتم به بازو اش میکوبم و لب میزنم.
+خیلی بدی! داری حرصم رو میاری!
چیزی نمیگه و باز هم به راهش ادامه میده.
وحشت زده به خیابونمون خیره میشم..
دست روی دهنم میزارم و متعجب لب میزنم
+باورم نمیشه! رسیدیم..