eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
43.4هزار دنبال‌کننده
961 عکس
67 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » دستهام درست جایی پشت گردنش قرار میگیره. نفسم منطقع بیرون میدم و سر جلو میبرم.. سرم به سمت گونه اش میبرم و بوسه ای روی گونه اش می‌شونم! سریع عقب میکشم! خوشبختانه چیزی نمیگه و فقط چشم باز میکنه. آخ که چشم هاش سرخ تر شده! دست بالا میاره و دستم بین دستهاش میگیره. بوسه ای پشت دستم میشونه و لبخند کجی میزنه. _ میشه روی قولت حساب باز کرد! با نفس آسوده میخندم و سری تکون میدم. سر جلو میاره درست جایی کنار گوشم قرار میگیره. انگار نقطه ضعفم رو پیدا کرده. _ اینو بدون پرستش! تو تا نخوای و کامل رضایت نداشته باشی من محال ممکنه بهت دست بزنم... ! چیزی نمیگم و فقط چشم روی هم میزارم.. عقب میکشه. _اگه اذیت میشی میتونی بری عقب تر بخوای! اذیت؟! نه.. خوشحال بودم؟! نه... یعنی نمیدونم. حس الانم رو هیچ جوره نمیتونستم درک کنم. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
داستانها تمام میشوند ، اما فکر و خیال ها باقی میمانند.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
يک روز میرسه گل‌های که گفتی باز نمیشه، باز میشه غمی که هرگز گفتی تمام نمیشه، تمام میشه زمانی که گفتی نمیگذره، میگذره زندگی یک راز است اول شکر، بعد صبر و در آخر باید باور کرد.. :)
وقتی فقط غم و غصه تو بساط داری؛) منحصر شد همه ی دار و ندارم به جنون در چه ره خرج کنم اینهمه دارایی را؟
عاشق شاهین پسرعموم بودم. با دردسر زیادی بهش رسیدم. ولی اون نامرد درست شب عروسی وقتی توی آرایشگاه بودم بهم پیام داد که : (بهت هشدار داده بودم بله نگی، حالا من با عشقم میرم و داغ عروس شدن رو به دلت میذارم) باورم نمیشد، اشک روی صورتم راه گرفت. با ناراحتی به آرایشگرم که داشت توربان روی سرم رو تنظیم میکرد گفتم: _ عروسی کنسله لطفاً آرایشمو پاک کنید. آرایشگرم متعجب نگاهم کرد: _ چی‌کنسله دختر... دوماد پشت در منتظرته. شوکه شدم یعنی شاهین قصد آزارم رو داشته؟! نفهمیدم چطوری خودمو پشت در رسوندم. اما با دیدن برادرشوهر جذاب و خوش‌تیپم لبخند روی لبم خشک شد. با نگاهی به سرتاپام خیلی جدی جلو اومد و گفت: _ نگران نباش عروسی بهم نمیخوره، من به اندازه شاهین احمق نیستم که همچین لعبتی رو از دست بدم... تو عقد خودم میشی اونم نه صوری، تو امشب تمام و کمال مالِ من میشی...🙈❤️‍🔥 https://eitaa.com/joinchat/3826450563Ce13ddad450 این رمان اوج هیــجـانـــه 🚷🔥 قبل از چاپ، رایـــگان بخونیـــدش👆🏼❌
جان چه می‌دانست از دنیا چِها خواهد کشید خاکبازی‌های طِفلان را تماشا کرده بود ... - صائب تبریزی شـــعر
خانواده م اگه میفهمیدن منو میکشتن آبرومون میرفت اگه میفهمیدن یه پسر تهرانی گولم زده و بلا سرم آورده من یه دختر روستایی ساده بودم و نمیدونستم چیکار کنم پسرعموی غیرتیم که از بچگی منو میخواست اومد خواستگاریم _:سِودا من میخوامت چرا مدام جواب رد بهم میدی؟ هر جوری شده میگیرمت حتی اگه منو نخوای من خودخواهم تو رو واسه خودم میخوام نمیدونست بدبخت شدم و نمیتونم با هیچ مردی ازدواج کنم خانواده م به زور منو دادن به پسرعموم شب عروسی عین بید میلرزیدم، شاهرخ که مدتها منتظر اون شب بود نزدیکتر شد اون شب عالی شده بود، خوشتیپ جذاب ولی اگه واقعیتو میفهمید حتما جفتمونو نابود میکرد _:خانم کوچولو دیدی آخرش مال من شدی؟ آماده بودم قبل از اینکه آبروم بره خودمو نابود کنم که دست کسی بهم نرسه... 👇👇👇👇👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/3569550352C923995122d
یـک بـار به اِصـرارِ تـو عاشـق شُـدم اِی دل ایـن‌ بـار اگر اِصـرار کنـی، وای بــه حالَـت! - فاضل نظری شـــعر
رمان زیبای دیار، به قلم یک مشاور پزشکی قانونی نوشته شده✍️! این رمان، سرگذشت واقعی یک نخبه‌ی علمی هست که مورد حد و مرز بدی قرار میگیره🥹 و برای حفظ آبروش مجبـ،،ور میشه به مردی که نجاتش داده اتهام بزنه..! اون مرد یک تاجر ثر..وتمند و دو رگه ایرانی عربه که با رأی دادگاه مجبـ،،ور میشه دیار رو عقـ،،ـد کنه..!! اما نمیتونه به راحتی از کنار اتهـ،،ـامی که دخترک زیبا و باهوش بهش زده، بگذره.. و بعد از عقـ،،د که دخترک رو با خودش میبره همیشه عذابش میده تا اینکه به روز میفهمه پسر عموی دخترک اومده و اونو دزدیده !!اونجاست که از شدت عصبانیت دیوانه میشه و تازه متوجه میشه چقدر دلبسته دخترک شده….😱❤️‍🔥 بیا تو کانال و‌ از پارت اول بخون!! قول میدم عاشقش بشی! پایانشم خیلی جذابه و انقدر حرفه ای نوشته شده که یه علاوه بر لذت بردن دوره تراپی و‌ مشاوره کامل هم میگذرونی😍 https://eitaa.com/joinchat/3051357395C0624030aa4
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 « فواد » صدای عصبی مامان سوهان روحم میشه - تقصیر توسعه فواد ! تماااام این بیچارگی الان تقصیر تو هست . به این دختره بی کس و کار رو دادی که بیاد سیلی بزنه توی گوش تو ؟! تویی که اسم باباتو تریلی نمیکشههه ؟! سیلی زده به تویی که پدرت دست روت بلند نکردهههههه؟! چشم هام از درد حرفهایش سیاهی می‌ره . ادامه میده. - چقد بهت گفتم این به درد تو نمی‌خورهههه! کی انقد بی غیرت شدی توووو؟! دیوانه میشم.. بخدا که خودم هم میبینم چجوری خون جلوی چشم هام میگیره. بلند عربده‌میزنم +ساکت شوووووووو! حنجره ام میسوزه و مزه خون رو حس میکنم. عاجزانه دست روی سرم میزارم و حتی به یاد نمیارم چندمین قرض مسکن رو بالا انداختم . حق با مامان بود ! سیلی خورده بودم آن هم از یک زن.. نه هر زنی ! مستانه ای که زمانی عزیزم بود . 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼