🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صدهفتادنه
دیونه میشه ..
نه ..
به جنون میرسه ..
میبینم که چجوری هیبت مردونه اش مقابل چشم هام به لرزه در میاد .
دستش مشت میشه و بالا میاد...
ترسیده چشم روی هم میزارم و قدمی به سمت عقب برمیدارم ..
صدای به خون نشسته اش بلند میشه .
-کاش مرده بودم مستانه
کاش مردهههه بودم و با آدمی مثل تو ازدواج نمیکردم ...
از شدت عصبانیت به سرفه میوفته و عاجزانه لب میزنه.
- کثافت زدی به زندگیمون ...
خدا لعنتت کنه که انقدر عوضی شدی
منتظر نمیمونه و مقابل چشم های به اشک نشسته ام ازم فاصله میگیره...
چرا صبر نکرد تا بگم همه اش چرت و پرت بوده ؟!
چرا نگذاشت تا بگویم تنها میخواستم عصبانی اش کنم ؟!
رفت و دیگر نبود !
فواد رقت ..
دست جلوی دهنم میگیرم و بالاخره بعد از سه ماه به گریه میوفتم ..
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
توی vip بالای 200 پارت اختلاف داریم .🤫
میتونید با مبلغ 85 هزار تومن عضو چنل vip بشید ...
6219861862104444
رحیمی
فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 توی vip بالای 200 پارت اختلاف داریم .🤫 میتونید با مبلغ 85 هزار تومن عضو
بچها فقط تا امشب بازه vip رمان قانون عشق
عضویت برا ۵۰ نفر باز شده ۱۷ نفر باقی مونده
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_262
فیلم قطع میکنم و به سمت در خروجی میرم که صدای خواب آلودش بلند میشه.
_امیر علی مظفری، دعا خیرم بدرقه راهتون که راضی به خواب ما نبودید بیدار شدیم..
به خنده میوفتم و بدون اینکه به سمتش برگردم از اتاق بیرون میزنم.
شک داشتم با دیدن چشم های بازش هنوزم برای رفتن به شرکت مصمم باشم..
از خونه بیرون میزنم و به سمت ماشینم میرم.
سوار ماشین میشم و نگاهی به موبایلم ميندازم..
برنامه های امروز و علی فرستاده بود و باید هر چه زودتر میرفتم تا تکمیل شون کنم.
هر چند که قصد داشتم برای یک مسافرت چند روزه ازش مرخصی بگیرم تا با پرستش به مشهد بریم!
نمیدونم چرا اما حس میکردم این مشهد حال خود منو خیلی خوب میکنه.
نمیدونستم ازش چی بخوام و حس میکردم اون چیزی که میخوام درست کنارم هست..
اما میترسیدم..
ترس از گذشته لعنتی و اشتباهم..
میترسیدم بلایی سَر زندگی ام بیاره که پرستشو ازم دور کنه.
با این فکر دستم دور فرمون فشار میدم..
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَــــرســتش عِــشــق » #پارت_262 فیلم قطع میکنم و به سمت در خروج
نمیخوام اسپویل ولی توی vip غوغا به راهه🥲🤫
تخفیف گذاشتیم براتون ❌🙃
توی vip بالای 300 پارت اختلاف داریم
_ حدود یک ماه دیگه رمان کامل میشه و قیمت به 120 هزار تومن افزایش پیدا میکنه ..
امااااا
میتونید با مبلغ 89 هزار تومن عضو چنل vip بشید ...
6219861862104444
رحیمی
فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_263
" پرستش "
از جا بلند میشم و نگاهی به اطراف ميندازم.
امیر علی رفته بود!
خمیازه ای میکشم و از جام بلند میشم..
به سمت آشپزخونه میرم و ماکارونی رو از کابینت بیرون میارم.
با صدای زنگ موبایلم نگاهی بهش ميندازم...
حاج آقا بود.
لبخندی میزنم و جواب میدم
+سلام حاج آقا!
_سلام دخترم خوبی؟! پسر ما خوبه؟!
نگاهی به ساعت ميندازم و لب میزنم
+الحمدالله! خداروشکر خوبیم..
نفسی تازه میکنه
_ببخشید دیر به دیر زنگ میزنم بهت دخترم..شرمنده ام بخدا! هر دفعه ام که زنگ میزنم باهات کار دارم.
بی حرف منتظر ادامه حرفشم که لب میزنه..
_راسیت.. امروز افطاری توی مسجد محل قراره بدیم... میخواستم ببینم اگه بتونی امیرعلی رو راضی کنین شما هم باشید! نمیدونم سال دیگه باشم یا نه.. دوست دارم شما هم شرکت کنین و کنارم باشید..
لبخندی میزنم و جواب میدم
+حتما! ان شاء الله که قبول باشه. ما هم حتما میایم...
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛