🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_269
" پرستش "
نگاهی به جمعیت ميندازم و حاج صادق از دور برام سر تکون میده.
لبخندی میزنم و سر پایین ميندازم.
امیر علی از همون اولش مشخص نبود کجا غیبش زده و من رو میان این جمعیتی که هیچ کس رو نمیشناختم تنها گذاشته بود.
نفس عمیقی میکشم و مشغول بازی کردن با دستهام میشم.
_سلام خانم!
سر بالا میارم و نگاهی به پسرک جوان مقابلم ميندازم!
+سلام!
نگاهی بهم میندازه که اخم هام توی هم میره.
_فکر کنم شما دختر مهری خانم باشید درسته؟!
سری به نشونه منفی تکون میدم و میخوتم دهن باز کنم که صدای خنده اش بلند میشه.
_ نه نه.. ببخشید! تو دختر هرکس باشی من نمیشناسم... بیشتر از 10 ساله ایران نیستم.
با خجالت سر پایین ميندازم و چیزی نمیگم..
بر خلاف من که فرار میکردم از دستش اون انگار حسابی مشتاق صحبت بود
_میتونم بپرسم اسمتون چیه؟!
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صدهشتادسه
با صدای زنگ از جا بلند میشم و به سمت در میرم.
از چشمی نگاهی به بیرون میندازم و با دیدن چهره خسته و گرفته سیمین لبخند کجی روی لبهام میشینه و در رو باز میکنم .
سیمین با دیدن من جیغی میکشه و منو توی بغل میگیره ..
دست روی شکم برآمده ام میزاره
- آخ الهی خاله فداش بشه..
دختر خوشگل خودمه !
کی بشه بیاد و بتونم خودشو بغل بگیرم به جای مامانش ..
به خنده می افتم ..
زبان باز پر سیاست ..
ضربه ای به شکمش میزنم و ازش فاصله میگیرم .
+چقد مزه میریزی اخه ؟!
منو داخل هل میده و در رو پشت سرش میبنده
- مهمون جلوی در نگه میدارند !؟
میخوام جوابش بدم که دستم میگیره و منو به سمت مبل میبره .
- بیا میخوام به چیز خوشکل نشونت بدم ..
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صدهشتادچهار
روی مبل میشینم و نفس عمیقی میکشم .
دست روی شکمم میزارم و چشم هام با درد روی هم میزارم .
مطمعن بودم با فشار هایی که تحمل کردم و اتفاق هایی که این هفت هشت ماه برام افتاده زایمان سختی دارم .
از همین حالا تیر کشیدن های زیر شکمم رو حس میکردم و بعضی شب ها از شدت درد خوابم نمیبرد .
جوری که هر شب میترسیدم وقت زایمانم باشه و کسی به دادم نرسه .
سیمین چند بار اصرار کرده بود بزارم بیاد پیش من اما قبول نکرده بودم ..
-کجایی تو ؟!
به نگاه به لباسهای عشق خاله بنداز !
سر پایین میبرم و با دیدن لباس های نوزادی دخترانه ای که سیمین خریده بود لبخند کجی روی لبهام میشینه ..
+باز که زحمت کشیدی سیمین !
بخدا شرمنده ام کردی ...
اخم مصنوعی میکنه و لباسی بالا میاره
- پاپیون دارههه
الهی فداش بشم .
اخ اگه دختر باشه .میبرم خودم بزرگش میکنم
چیزی نمیگم و تنها با لبخند کمرنگی نگاهش میکنم .
تمام تلاشش رو میکرد تا نگذاره افسردگی ام باز برگرده و الحق که زیادی هم موفق بود
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
توی vip بالای 200 پارت اختلاف داریم .🤫
میتونید با مبلغ 85 هزار تومن عضو چنل vip بشید ...
6219861862104444
رحیمی
فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_270
گیج و با نگاه سوالی بهش خیره میشم!
قصدش چه بود که اسم من رو از میان این همه جمعیت میپرسید!
از امیر علی میترسیدم..
از اینکه آوار بشه بر سر این پسرک جوانی که معلوم نبود از کجا رسیده..
بعید هم نبود!
+پرستشم.. زَ..
نمیذاره حرفی بزنم و میخنده..
_اسم زیبایی هم دارید. درست مثل چهره تون.
وحشت زده قدمی به عقب برمیدارم و چادرم جمع میکنم..
نمیگذارم حرفی بزنه و با یک ببخشید ازش فاصله میگیرم..
دستهای لرزونم زیر چادر جمع میکنم و حتی نمیدونم به کدوم سمت پناه ببرم.
با هیچ کدوم از زن های فامیل آشنایی نداشتم...
با دیدن حاج صادق عاجز و ملتمس به سمتش میرم و کنار دستش قرار میگیرم...
+حاج آقا!
نگاهی بهم میندازه و لبخندی میزنه.
_سلام دخترم! خیلی خوشحالم که امیر علی رو آوردی .
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_271
تنها لبخند کجی میزنم و خدا میدونه توی دلم چه اشوبیه.
اصلا این امیر علی لعنتی کجا رفته بود که پیداش نمیکردم ؟!.
نفس عمیقی میکشم که ادامه میده.
_ خدا رو هزار مرتبه شکر! پسرم خیلی حالش بهتر شده پرستش.. اگه قبلش رو میدیدی به خودت افتخار میکردی. آرامشی که الان داره هیچ وقت نداشت..
نگاهی بهم میندازه و لبخندی میزنه.
_من همه اینا رو مدیون توام! حس میکنم تمام کار های خیری که برای سر به راه شدن زندگی امیر علی انجام دادم یکجا با وجود تو برام برآورده شده..
با خجالت سر پایین ميندازم و لب میزنم
+این حرف ها چیه حاج آقا! امیرعلی اصلا اونجوری که بقیه فکر میکنند نیست!
میخنده و سری تکون میده که صدای زنانه ای بلند میشه.
_ حاج آقا، عروستون هستن؟!
_بله دخترم.. پرستش اول دختر منه و بعد عروسم..
زن جوان جلو میاد و دستم بین دستهاش میگیره.
_چقد قشنگی تو دختر! خوش به حال امیر علی! نوبرشو اورده
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛