🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_275
اخمی میکنه و انگار حرفم اصلا به مزاجش خوش نیومده!
_ هنوز از امیر علی و خرابکاری هاش خبر نداری که اینجور حرف میزنی!..
هیچ دلم نمیخواست مقابلم از امیر علی که حالا اسم شوهرم یدک میکشید بد بگه.
جدی لب میزنم
+امیر علی هرچی که باشه الان شوهرمه و من ازش راضیم!
جلو میاد و لبخند کج گوشه لبش خیلی آزارم میده.
اونقدر زیاد که ناخودآگاه چادرم رو جمع میکنم و قدمی به سمت عقب میرم و اون مجدد جلو میاد.
مقابلم می ایسته و من تمام ترسم اینه که خدای ناکرده کسی با دیدن ما گمان بد نکنه!
مقابلم می ایسته و خیره و خیره زل میزنه به صورتم.
نفس عمیقی میکشم و توی خودم جمع میشم.
دست بالا میاره و پایین چادرمو میگیره که وحشت زده میخوام عقب بکشم اما لب میزنه.
_ ساده نباش! اگه بفهمی دوست دخترش از...
با کوبیده شدن مشتی زیر چشمش وحشت زده دست روی دهنم میزارم و جیغی میکشم
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صدهشتادهشت
« فواد »
دود قلیون رو بیرون میدم و تک خنده ای میکنم
+کمتر چرت بگو!
محسن میخنده و من کلافه از اینکه پیشش اومدم نفسم بیرون میدم
- بخدا فکر یه زن باش تا انقد اینجا پلاس نباشی ..
از جا بلند میشم و دستی به صورتم میکشم
+ کاری نداری ؟!
من باید یک سر برم تو خیابون !
از جا بلند میشه و ضربه ای به شونم میزنه
-شوخی کردم بابا چرا ناراحت میشی ؟!
سوئیچ ماشین رو از جیبم بیرون میارم و خسته لب میزنم
+ناراحت نشدم !
باید برم جایی کار دارم !
فردا میام پیشت !
چیزی نمیگه و تنها اشاره ای به قلیون میکنه
-من برای تو چاق کردم لعنتی !
کفش پا میزنم و رو بهش لب میزنم
+خودت بکش !
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_276
وحشت زده به سمت امیر علی برمیگردم و ملتمس زل میزنم بهش...
کامل حس میکنم زیر نگاه خیره همه قرار دارم و کل وجودم رو وحشت گرفته...
نقس نفس میزنم و بغض شدیدی سر گلوم نشسته!
امیر علی نفس نفس میزنه و رگ گردنش متورم شده!
به سمت پسر جوان میره و یقه اش رو میچسبه که به سمتش میرم و با صدایی که از شدت وحشت میلرزید لب میزنم
+ا.. امیر علی!
صدای خشنش بلند میشه.
_ برو عقب پرستش !
چشم میچرخونم و با دیدن نگاه خیره زنان و مردان خجالت زده سر پایین ميندازم.
_مرتـیکه بی غیـرت، بابا بی وجدانــت یادت نداده کاری به ناموس مردم نداشته باشی؟!
وحشت زده گوشه آستینش رو چنگ میزنم و عاجزانه چشم روی هم میزارم..
کاش نیومده بودم!
از همون ابتدای ورودمون ابرو ریزی بپا شده بود.
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صدهشتادنه
از خونه محسن بیرون میزنم و با حس سرمای هوا نفسم با درد بیرون میدم .
دستی به سرم میکشم و نگاهی به اطراف میندازم..
چقدر غریبانه بود !
همه چیز در این شهر بعد از مستانه نفس گیر شده بود !
موبایل از جیبم بیرون میارم و نگاهی به پروفایلش میندازم ..
آخرین تغییرش درست یک هفته بعد از طلاق مان بود ...
قصد زمین زدن من رو داشت ؟!
میخواست من رو در باتلاقی قرار بده که به جنون برسم ؟!
رسیده بودم !
قرص مصرف میکردم و این اواخر حتی تعدادش از دستم هم بیرون رفته بود !
حالش چطور بود ؟!
با یاد آن روز و حرفی که زده بود رگ گردنم متورم میشد ..
دیوانه میشدم ...
مستانه که انقدر بی وجدان نبود !
بود ؟!
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صدهشتادنه
از خونه محسن بیرون میزنم و با حس سرمای هوا نفسم با درد بیرون میدم .
دستی به سرم میکشم و نگاهی به اطراف میندازم..
چقدر غریبانه بود !
همه چیز در این شهر بعد از مستانه نفس گیر شده بود !
موبایل از جیبم بیرون میارم و نگاهی به پروفایلش میندازم ..
آخرین تغییرش درست یک هفته بعد از طلاق مان بود ...
قصد زمین زدن من رو داشت ؟!
میخواست من رو در باتلاقی قرار بده که به جنون برسم ؟!
رسیده بودم !
قرص مصرف میکردم و این اواخر حتی تعدادش از دستم هم بیرون رفته بود !
حالش چطور بود ؟!
با یاد آن روز و حرفی که زده بود رگ گردنم متورم میشد ..
دیوانه میشدم ...
مستانه که انقدر بی وجدان نبود !
بود ؟!
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_277
امیر علی سر جلو میبره و درست زیر گوش پسری که جز آبرو ریزی و بی غیرتی چیزی نداشت لب میزنه.
میبینم چجوری دستش مشت میشه و رگ گردنش حسابی متورم ..
دست بالا میاره و تخت سینه امیر علی میکوبه که خجالت زده سر پایین میندازم.
هیچ دلم نمیخواست توی اولین دیدارم با خانواده امیر علی اتفاقی بیوفته و حالا بدترین اتفاق رخ داده بود .
دیگه نمیتونم طاقت بیارم و با صدایی که عجیب میلرزید لب میزنم
+..ا.میر علی ..
به سمتم برمیگرده و نمیدونم چی توی نگاهم میبینه که عاجزانه پ عصبی دستی توی موهاش میکشه و به سمتم میاد..
بخدا که حس میکنم چجوری زیر ذره بین ده ها نفر هستیم و همین استرسم رو بیشتر میکنه
- پرستش... برو داخل من میام .
میخواد عقب بکشه که وحشت زده آستین لباسش رو چنگ میزنم .
سمتم برمیگرده که چشم های اشکی ام رو بهش میدوزم.
+تورو به قرآن نرو !
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
نمیخوام اسپویل ولی توی vip غوغا به راهه🥲🤫
تخفیف گذاشتیم براتون ❌🙃
پارت ۶۰۰ رد کردیم توی vip 😍😱😱
میتونید با مبلغ 89 هزار تومن عضو چنل vip بشید ...
6219861862104444
رحیمی
فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_278
جلو میاد و مقابل همه سر زیر چادرم میاره.
میبینم که چجوری نفس عمیق میکشه و کل وجودم میلرزه ...
کل وجودم از نفس نفس زدن های عصبی که میکشه وجودم رو به آتیش کشیده ...
- برو داخل پرستش...
بعدا حرف میزنیم ..
من باید به حساب این بی وجدانِ کم غیرت برسم ..
دستهاش مشت میشه و حرصی لب میزنه
-..ا..اگه به حساب این اشغال نرسم تا آخر عمر اَنگ بی غیرتی میخورم ...
تنها سر پایین میندازم و عقبگرد میکنم.
به سمت یکی از اتاق ها میرم و داخل میشم .
از شدت گرسنگی و تشنگی ضعف کرده بودم و استرسی که داشتم حالم رو هزار برابر بدتر کرده بود ..
در رو میبندم و پشت در میشینم که صدای داد و فریاد ها بلند میشه
خجالت زده سر پایین میندازم و سرگیجه ای که داشتم اونقدر زیاد شده که حتی نمیتونم بلند شم و مانع امیرعلی بشم .
شاید هم دلخور بودم ازش..
نمیدونم چرا اما عمیقأ دلم میخواست بدونم اون پسرک میخواسته چی بگه !
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
نمیخوام اسپویل ولی توی vip غوغا به راهه🥲🤫
تخفیف گذاشتیم براتون ❌🙃
پارت ۶۰۰ رد کردیم توی vip 😍😱😱
میتونید با مبلغ 89 هزار تومن عضو چنل vip بشید ...
6219861862104444
رحیمی
فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo