eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
42.9هزار دنبال‌کننده
958 عکس
67 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » جلو میاد و مقابل همه سر زیر چادرم میاره. میبینم که چجوری نفس عمیق می‌کشه و کل وجودم می‌لرزه ... کل وجودم از نفس نفس زدن های عصبی که میکشه وجودم رو به آتیش کشیده ... - برو داخل پرستش... بعدا حرف می‌زنیم .. من باید به حساب این بی وجدانِ کم غیرت برسم .. دستهاش مشت میشه و حرصی لب میزنه -..ا..اگه به حساب این اشغال نرسم تا آخر عمر اَنگ بی غیرتی میخورم ... تنها سر پایین میندازم و عقبگرد میکنم. به سمت یکی از اتاق ها میرم و داخل میشم . از شدت گرسنگی و تشنگی ضعف کرده بودم و استرسی که داشتم حالم رو هزار برابر بدتر کرده بود ‌.. در رو می‌بندم و پشت در میشینم که صدای داد و فریاد ها بلند میشه ‌ خجالت زده سر پایین میندازم و سرگیجه ای که داشتم اونقدر زیاد شده که حتی نمیتونم بلند شم و مانع امیرعلی بشم . شاید هم دلخور بودم ازش‌.. نمی‌دونم چرا اما عمیقأ دلم میخواست بدونم اون پسرک می‌خواسته چی بگه ! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
نمیخوام اسپویل ولی توی vip غوغا به راهه🥲🤫 تخفیف گذاشتیم براتون ❌🙃 پارت ۶۰۰ رد کردیم توی vip 😍😱😱 میتونید با مبلغ 89 هزار تومن عضو چنل vip بشید ... 6219861862104444 رحیمی فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 دست روی سرم میزارم و کنار جاده می‌شینم . زل میزنم به ماشین های در حال حرکت ! محسن از زن گرفتن می‌گفت ؟! دیوانگی ها و دلتنگی های من رو ندیده بود ؟؛ دلم براش تنگ شده بود ! چه شب ها که با حال خراب در خیابان ها می‌ماندم ... چه داشت بر سرم می اومد ؟! چیکار کرده بود با من ؟! باید نفرینش میکردم ؟! بخدا که نمی‌توانستم .. مامان نفرینش میکرد و من عربده میکشیدم طاقت نداشتم کسی در موردش بد بگوید و او چطور توانسته بود با منی که تا این اندازه دوستش داشتم همچین کاری کنه ؟! به سرفه می افتم ! سرفه های خشک و درد آور.. هیچ‌کس نتوانسته بود جای رو را بگیرد ! حتی زیبا ترین و دلفریب ترین زن های این شهر.. دست بالا میارم و با ایستادن اولین تاکسی سوار ماشین میشم .. آدرس خونه رو میدم و چشم روی هم میزارم . 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
فکت !
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » « امیر علی » نفس عمیقی میکشم و به عقب کشیده میشم که صدای عربده ام بلند میشه. -ولم‌کنننن! مَردی بیا جلو‌ تا حسابت رو برسم .. یاشار جدی و لب حرف زل زده بهم و این آروم بودنش آتیش میندازه توی وجودم. به هر سختی هست خودمو به از دست عمو جدل میکنم و به سمتش یورش میبرم که باز هم صدای جیغ زنانه ها بلند میشه. مشتی زیر چشمش میکوبم که صدای عربده اش بلند میشه و پا بالا میاره و توی شکمم میکوبه و چشم هام از درد سیاهی می‌ره ‌... دست زیر گردنش میزارم که از عقب کشیده میشم. دست به چادر پرستش من برده بود؟! به دیوار میکوبمش که مشتی توی صورتم میزنه به هر سختی بود خودمو جمع میکنم و فشار دستم روی گردنش زیاد میکنم.. + ح...ر..می فکر کردی کی هستی که به زن من نزدیک شدی ها ؟! یک تار مو پرستش به کل وجود تو می ارزه ! انقد غیرتت چوب حراج خورده که به زن شوهر دار نزدیک میشی ؟!هااااان! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » می‌خنده و از شدت فشاری که روی گَلوش هست به سرفه می افته . - مطمعنی زنته؟!فک نکنم نزدیک... دیونه میشم .‌ بخدا که دیونه میشم .. روی زمین میکوبمش و صدای گریه و التماس های اطرافم همه و همه از بین می‌ره.. خون جلوی چشم هام رو میگیره و صدای عربده ام بلند میشه.. دست بالا میبرم و یکی بعد دیگری توی صورتش میکوبم. خون نشسته روی دستهام جون میده به وجودم و شدت ضربه هام بیشتر میشه .. از عقب کشیده میشم و روی زمین میوفتم. مردونه ها دور یاشار جمع میشن و اون بی وجدان جوری از پا افتاده که حتی صدای نفس هاشم نمیاد . روی زمین دراز میکشم و از شدت نفس تنگی به سرفه میوفتم‌. سرفه های خُشکی که بیشتر گَلویم رو به درد میاره.. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » با صدای حاج بابا چشم باز میکنم و با دیدن صورت داغونش ناخودآگاه میخندم .. سری به نشونه تاسف نکون میده و با صدایی که از شدت ترس بالا نمیاد لب میزنم -کاش اصرار نمی‌کردم بیای ! باز هم بی آبرویی به بار آوردی امیرعلی.. برخلاف همیشه که این حرفش تنها به خنده ام مینداخت این دفعه عصبی ام می‌کنه.. جدی لب میزنم. +بی ناموس ها رو دعوت نمی کردی اتفاقی نمی افتاد ‌! تنها سری به نشونه تاسف تکون میده و نگاهی به اطراف میندازه. -پرستش کجاست ؟! با شنیدن اسم پرستش از جا میپرم و‌نگاهی به اطراف میندازم نمیبینتش .. سَرم تیر می‌کشه و دست روب سرم مبزارم . ترسیده بود ! شک نداشتم ترسیده بود و باید پیداش میکردم . دست روی زمین میزارم و به هر سختی هست از جا بلند میشم . 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا