🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صدنوددو
با صدای در به سختی از جا بلند میشم و نگاهی به سیمین کیف به دست میندازم
+بالاخره کار خودتو کردی ؟!
کیفش را روی مبل میندازه .
خندون به سمت آشپزخونه میره ..
-چیه؟!
بده دلم میخواد پیش تو باشم !؟
میگم مستانه تو چرا هیچ وقت ویار نمیکنی !!
خب بابا ویار به چیزی کن تا برات درست کنم !
لبخند کجی به وضعیتش میزنم و به سمت اتاقم میرم ..
ویار؟!
از سطح دغدغه من حسابی بالاتر بود...
رو به سیمین لب میزنم
+میشه یک لحظه بیای توی اتاق ؟!
باهات کار دارم !
صدای پاهاش میاد و من مستقیم به سمت کمد لباس میرم .
پاکتی که داخل کشو گذاشته بودم رو بیرون میارم و به سمتش میگیرم
پاکتی که مدتها بود براش تلاش کرده بودم .
متعجب به پاکت نگاه میکنه و انگار تمام تلاشش رو میکنه تا بفهمه داخلش چخبره !
-این چیه دیگه ؟!
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_283
چشم میچرخونم و با دیدن پرستشی که پشت در بیهوش افتاده بود وحشت زده روی زمین می افتم .
گوشه سرم تیر میکشه و نفس نفس میزنم .
با صدایی که خودم هم به سختی میشنوم لب میزنم
+پ..پرستش !
این اولین باری هست که جواب نمیده و وحشت من هزار برابر میشه .
جلوتر میرم و دست روی صورتش میزارم
با حس سردی اش ترسیده دست عقب میکشم و عربده میزنم .
+خاتووووون!
میخوام از جا بلند بشم اما توانی توی پاهام نیست .
در باز میشه و حاج بابا و خاتون داخل میان..
خاتون با دیدن پرستش توی گونه اش میکوبه و زمزمه میکنه .
- یا فاطمه زهرا !
سرفه ای میکنم و بابا جلو میاد
خاتون ترسیده لب میزنه
- روزه بوده دختره !فشارش افتاده...
از اتاق بیرون میزنه که رو به بابا لب میزنم
+زنگ بزن آمبولانس .!
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
نمیخوام اسپویل ولی توی vip غوغا به راهه🥲🤫
تخفیف گذاشتیم براتون ❌🙃
پارت ۶۰۰ رد کردیم توی vip 😍😱😱
میتونید با مبلغ 89 هزار تومن عضو چنل vip بشید ...
6219861862104444
رحیمی
فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صدنودسه
پوکر بهش خیره میشم که پاکت رو باز میکنه و با دیدن پول های داخلش متعجب لب میزنه
-اینا چیه دیگه ؟!
نفس عمیقی میکشم و نیم نگاهی به کیف آماده بچه ام میندازم .
کیفی که برای بیمارستان آماده شده بود
دیگه روز های آخر داشت میرسید و استرس من حسابی زیاد شده بود .
+هزینه زایمان و ترخیص بچه ام ...
ابرو های سیمین بالا میپره و مات و مبهوت به من خیره میشه .
- مگه من مردم که تو اینجوری پول جمع کردی ؟!
بغض سر گلوم میشینه
+ خدا نکنه !
اینو پیش خودت داشته باش !
چیزی نمیگه و هنوزم گیجه..
دلم میخواست از شناسنامه بچه ام بگم ولی..
حتی دلم نمیخواست اسم فواد رو به دهن بیارم .
اون مرد برای من مرده بود !
هم برای من و هم برای بچه توی شکمم !
روی تخت میشینم .
دست روی شکمم میزارم و حتی دلم برای بچه توی شکمم هم میسوزه .
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
توی vip بالای 200 پارت اختلاف داریم .🤫
میتونید با مبلغ 85 هزار تومن عضو چنل vip بشید ...
6219861862104444
رحیمی
فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo
این قلب ترک خوردهی من بند به مو بود
من عاشق او بودم و او؛عاشق او بود...💔
شـــعر
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_284
بابا نیم نگاهی بهم میندازه و جواب میده
-نمیخواد بابا ! فشارش افتاده ، یک چیز شیرین بخوره بهتر میشه .
دلم آروم نمیشه اما ساکت میشم و خیره میشم توی صورت رنگ پریده پرستش.
تقصیر من بود !
همه این اتفاق ها تقصیر بی منطقی و دیوانگی من بود ..
در باز میشه و خاتون در حالی که لیوان به دست داره داخل میاد
چشم غره ای بهم میره و لب میزنه
-بلند شو برو بیرون !
متعجب لب میزنم
+بیرون ؟! چرا ؟!من شوهرشم !
عصبی رو بهم لب میزنه
- تو اگه شوهرش بودی نمیگذاشتی حالش به اینجا برسه ..
بلند شو برو بیرون ..
زهرا بیا کمک من روی تخت بزاریمش !
شرمنده از جا بلند میشم و از اتاق بیرون میرم.
با خارج شدنم از اتاق ،نگاهم به قطرات خون روی زمین ریخته می افته !
عصبی چشم روی هم میزارم
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صدنودچهار
مقابل پاهام میشینه و دست روی دستم میذاره
- بد به دلت راه ندی قربونت برما !
هیچ چیزی نمیشه !
خودت و بچه ات صحیح و سالم از اون اتاق میآید بیرون !
نفس عمیقی میکشم و سعی میکنم لرزش صدام به چشم نیاد!
+سیمین اگه اتفاقی افتاد میشه حواست به بچه من باشه !
قطره اشکی روی گونه اش می افته که سریع پاکش میکنه.
-دیوونه شدی ؟!
این حرفا چیه میزنی !؟
نمیدونم ...
نمیدونستم .
حالم خوب نبود و میترسیدم بچه ام هم یتیم بشه .
« بچه ات هم مثل خودت بی کس و کاره»
دستهام شروع به لرزیدن میکنه .
خدا لعنتت کنه فواد .
سیمین بوسه ای روی گونه ام می نشانه
-انقدر توی خونه موندی این فکر و خیال ها به سرت زده !
بلند شو بریم بیرون حال و هوا عوض کنی...
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼