من تو را با خونِ دل از یاد بردم، لطف کن
هر کجا چشمت به من افتاد، کج کن راه را...
هدایت شده از گسترده ایران 🇮🇷
من سرابم ...
معروف بودم به زشت ترین دختر شهر هیچ کس ادم حسابم نمیکرد ...درست وقتی از شدت افسردگی داشتم میمردم خونه رو ترک کردم ، اون موقع با ۱۵۸ کیلو وزن بدترین روزامو میگذروندم یه بلیط بی برگشت به کره گرفتم حتی مردی که عاشقش بودمم پشت سر جا گذاشتم ، شش سال بعد در حالی برگشتم که زیبا بودم من اونجا تبدیل به یه سوپر مدل شده بودم که اسم و عکسم همه جا بود و حسابی معروف شده بودم اما همه چی از بعد برگشتنم تازه شروع شد مردی که فراموشش کرده بودم حالا به سمتم برگشته بود و ...
https://eitaa.com/joinchat/1309935093Ca18e6020d7
اگه دلتون میخواد یه سرگذشت پر از فراز و نشیب و بخونید این داستان و از دست ندید بر اساس واقعیت نوشته شده🥲
IR 18
زشت و چاق بودم دختر داییم تو جمعی که مردی که عاشقش بودم هم حضور داشت با خنده گفت :
_چاق ها بو گندو ان.
از شدت خجالت سرخ شدم اما این اخرین بار نبود تحقیر ها ادامه داشت انقدر که خسته شدم و از خونه رفتم اما شش سال بعد در حالی برگشتم که تو کره یه تاپ مدل معروف بودم 😱❌
https://eitaa.com/joinchat/1309935093Ca18e6020d7
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_صدنودنه
نگاهی به سیمین میندازم و حرصی لب میزنم
+خدا خفه ات نکنه سیمین .
جا بود منو آوردی ؟!
با این شکم بلند شدم اومدم کافه بالا شهر بگم چی ؟!
سیمین غش غش میخنده و انگار که قصد خالی کردن حرص های سالانه اش را داشته .
-بیا بشین قربونت برم !
کسی با تو کار نداره آخه.
اصلا از پشت این صندلی ها چیزی مشخص نیست .
به سمت صندلی که عقب کشیده بود میرم و پشت میز میشینم .
نگاهی به منو روی میز میندازم
سیمین مقابلم میشینه و خیره نگاهم میکنه .
آنقدر خبره که ناخودآگاه به خنده می افتم .
اگر سیمین رو نداشتم چیکار میکردم ؟!
بخدا که دق میکردم از غم !
+چیه سیمین ؟!
چرا اینجوری نگاه میکنی ؟!
بخدا من با کار هات خجالت میکشم !
بی توجه به حرف من نگاهی به اطراف میندازه .
+میشه بگی چیکار میکنی !؟
درگیری با خودت توهم هااا !
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_دویست
اخمی میکنه و نگاهی بهم میندازه .
-میخوام شوهر برات پیدا کنم !
مات و مبهوت بهش خیره میشم و عصبی لب میزنم
+معلومه چی میگی !؟ دیونه شدی !؟
با خیال راحت به صندلی تکیه میده و ابرویی بالا میندازه .
-نه !
دیونه نشدم .
میخوام شوهر برات پیدا کنم تا بعد این بچه باز حامله ات کنه !
از حرفاش ماتم برده و حتی نمیدونم چی بگم..
میخوام دهن باز کنم که ضربه ای به میز میزنه و ابرویی بالا میندازه .
-ماشاالله هزار ماشاالله.
جوری حاملگیبهت ساخته که از من مجرد خوشکل تر شدی ...
به خنده می افتم و دست روی دهنم میزارم
+دیونه ؛
چیزی نمیگه و منو مقابلش رو برمیداره.
نگاهی بهش میندازه و رو بهم لب میزنه
-تو چی میخوری ؟!
میخوام شیرینی خاله شدنم رو بهت بدم .
لبخند کجی میزنم و خیره نگاهش میکنم
تمام سعیش رو میکرد تا به بهترین نحو نزاره من بی پولی ام به چشم بیاد
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_299
زیر لب صدای خشنش رو میشنوم که لب میزنه
- ای به گور من !
چیزی نمیگم و تنها ترسیده بهش خیره میشم .
میدونستم ..
بخدا که میفهمیدم اون هم نیاز هایی داره..
اصلا داشتم با خودم کنار می اومدم تا بپذیرمش ولی با اتفاق امروز ؟!
میترسیدم ازش ..
دروغ چرا ..
اعتمادم نسبت بهش کمتر شده بود
- بلند شو عوضش کن تا خودم عوض نکردم ..
با شنیدن خش صداش وحشت زده از جا میپرم و پتو کامل کنار میره ..
میخوام از جام بلند بشم که دستم و از پشت میکشه ...
ترسیده جیغ خفه ای میکشم و روی تخت می افتم ..
نفسم توی سینه حبس میشه و تنها با نگاهی سراسر وحشت خیره میشم به چشم های سرخ و نفس های تند شده امیر علی...
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَــــرســتش عِــشــق #پارت_299 زیر لب صدای خشنش رو میشنوم که
چنل vip رمان پرستش عشص پارت ۷۰۰ رو هم رد کردههععع🤫🥲
جهت عضویت در چنل vip مبلغ ۹۰ هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید
۶۲۱۹۸۶۱۸۶۲۱۰۴۴۴۴
رحیمی .
فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo