🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_چهلهفت
اخم کمرنگی روی پیشونی ام میشینه که دستهاش دور کمرم قرار میگیره.
.
_اخم نکن مستانه... من بهش گفتم...
گفتم ما رو به بدترین شکل و توی روزای اول زندگیمون که به همتون نیاز داشتیم بی پناه کردید... اصلا فکر کنید پسری ندارید که بخواید از دستش بدید...در ضمن اونی که باید شما رو قبول کنه حالا مستانه هست... نه شما..
چجوری باید ازش تشکر میکردم؟!
چجوری باید میپرستیدمش و از خدا میخواستم برای من نگهش داره..
مگه من چی میخواستم؟!
من فقط فواد رو توی هر شرایطی میخواستم..
نگاه خیره ای بهش ميندازم و با صدای تحلیل رفته از احساسی جواب میدم
+فواد خیلی دوستت دارم...
دستی توی موهای بلند شده اش کشید و چشمکی زد
_ما مخلصیم بانو..
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
💛🌿💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَــــرســتش عِــشــق » #پارت_61 " امیر علی " با صدای
توی vip نزدیک به پارت 100 هستیم 🙈
برای رمان پرستش عشق، vip شروع شد...
خلاصه رمان
https://eitaa.com/ParasteSh_Del/5
روزانه 4 پارت در vip قرار میگیره و در چنل اصلی 1 پارت جز روز تعطیل...
هزینه عضویت برای شما بزرگواران 70 هزار تومن هست..
جهت عضویت در چنل vip مبلغ 70 هزار تومان رو به شماره کارت زیر واریز کنید...
6037997148598346
اکبرزاده
فیش واریز خودتون رو به آیدی زیر ارسال کنید.
@ellahe_banoo
#رمان_کامل_نیست
💛🌿💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_61
حاج بابا و اسفندیاری با دیدن من، چند ثانیه ماتشون میبره که با جدیت لب میزنم..
+فرمایش؟!
اسفندیاری لا اله الا الله زیر لب میگه و دستش مشت میکنه..
حاج بابا جلو میاد.
اونقدر جلو که صدای نفس های حرصی اش رو هم میشنیدم..
_ گمشو... برو... دخترشو.. بیار...مادرش حالش بد شده بی غیرت...
ابرویی بالا ميندازم و نگاهی به اسفندیاری ميندازم که از شدت عصبانیت فاصله ای تا سکته نداره..
با صدایی که به گوش اسفندیاری برسه رو به حاج صادق لب میزنم..
_مادرش نمیدونسته وقتی دختر شوهر میده، ممکنه چند روز نبینتش؟!
اسفندیاری کم میاره.
با عصبانیت جلو میاد و تخت سینه ام میکنه..
_عجب کله خریییی هستی تو پسرر...دِ برو دخترمووو بیار... زنم بیمارستانهههه..
دستش از قفسه سینم فاصله میدم و شمرده شمرده لب میزنم
+زنمه... اختیارش دارم... نمیخوام از خودم دورش کنم.
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_چهلهشت
سیمین کیفش را روی مبل میگذارد و به سمتم میاد..
_دلم برات یک ذره شده بود خَره...
در آغوش میکشمش و چشم روی هم میگذارم.
دلم براش یک ذره شده بود..
_نی نیت چطوره؟!
آب دهنم را به سختی قورت میدم و از سیمین جدا میشم..
دستی به موهای پریشون روی صورتم میکشم و لب میزنم
+رفته بودم برای سق..طش..
ابروهاش بالا میپره و بهت زده بهم خیره میشه...
انگار که آدم غریبه ای مقابلش هست و هیچ شباهتی به اون مستانه ای که میشناخت نداره...
حق داشت..
مستانه ای که اون میشناخت با صدای گریه بچه هم به گریه می افتاد...
حالا کارش به جایی کشیده بود که داشت بچه خودش رو از بین میبرد..
دست بالا میاره و دو طرف شونه ام میگذاره..
محکم شونه ام رو تکون میده..
با صدایی که از شدت وحشت و ترس به لرزش در اومده بود زمزمه میکنه...
_ چه غلطی داری میکنی مستانه؟! حالیته چه گُهی داری میخوردی؟!
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_چهلنه
بغص گلومو چنگ میزنه..
با چشمای اشکی زل میزنم به چشم های رفیق چند سالمه ام که حالا میتونست یک سیلی زیر گوشم بخوابونه..
حق داشت..
بخدا که خودمم خبر داشتم چه گُه کاری دارم انجام میدم..
ولی چرا هیچ کس خودشو جای من نمیگذاشت؟!
چرا نمیدونستند من مثل بقیه نیستم که اگه فواد منو نخواست برگردم خونه پدرم؟!
چرا نمیفهمیدند اگه فواد منو پَس میزد باید گوشه خیابون میخوابیدم؟؟
فواد قسم خورده بود..
جان مَنو قَسم داده بود که اگر پای بچه وسط بیاید قید منو هم میزنه..
بغضم با صدای بدی شکسته میشه..
ناخن کَف دستم میفشارم و چشم های اشکی ام رو به سیمین میدم..
+نشد... سلطان ادب و معرفت... نشد...
نفس راحتی میکشه که با صدای بلند تری ادامه میدم.
+تو میگی چیکار کنم...؟! منننن با اینن بچه دو ماهه چه خاکیییی تو سرم کنم؟؟
نفسم بالا نمیاد..
بریده بریده ادامه میدم..
+م... من... ن.. نمیخوام.. بچ... بچه ام هم م... مثل خودم پرورشگاهی بشه...
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_چهلنه بغص گلومو چنگ میزنه.. با چش
الهی بگردم برای این مَستانه بیچاره ☹️💔
https://abzarek.ir/service-p/msg/2510975
نظراتتون رو بگذارید حتما خونده میشه توسط نویسنده...
اگه مشتاق vip هستین هم اعلام کنید
أن حضورك یخلق مني شخصاً آخر
شخص لا یتذکر أنه حزین.
بودنت از من آدم دیگهای میسازه،
آدمی که یادش نمیاد غمگینه.
💛🌿💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق »
#پارت_62
حاج صادق جلو میاد و با جدیت لب میزنه..
_برو دختره رو بردار بیار... برو تا هر چی داری و نداری از زیر پات نکشیدم..
پوزخندی میزنم..
تنها زورش، مال و اموالش بود..
+هر کار دوست داری بکن حاج صادق. من شده با این دختر تو چادر زندگی کنم، دیگه نمیزارم دست شما به پرستش برسه... مگه خود شما نمیخواستی زن بگیرم؟! گرفتم دیگه..
اسفندیاری با صدای گرفته ای لب میزنه..
_ ما که داریم میریم ولی آه اون مادر تورو میگیره... بیا بریم حاج صادق
منتظر بابا نمیمونه و به سمت آسانسور میره...
حاج صادق نگاهی بهم میندازه و با عجز لب میزنه..
_باورم نمیشه این تربیت منه..
عقب میکشه و پشت سر اسفندیاری سوار آسانسور میشه..
بی حرف در رو میبندم که صدای گریه پرستش رو میشنوم..
به درک..
گه زدن به زندگیم بعد توقع دارن به ه
حرفشون هم گوش کنم ...
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛🌿
چخبره توی vip🙈😱
امروز پارت 100 رو هم رد کردیم.
خلاصه رمان
https://eitaa.com/ParasteSh_Del/5
روزانه 4 پارت در vip قرار میگیره و در چنل اصلی 1 پارت جز روز تعطیل...
هزینه عضویت برای شما بزرگواران 70 هزار تومن هست..
جهت عضویت در چنل vip مبلغ 70 هزار تومان رو به شماره کارت زیر واریز کنید...
6037997148598346
اکبرزاده
فیش واریز خودتون رو به آیدی زیر ارسال کنید.
@ellahe_banoo
#رمان_کامل_نیست
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_پنجاه
دست روی صورتم میزارم و بلند زیر گریه میزنم..
سیمین خُشکش زده و انگار تازه متوجه میشه چه درد هایی رو دارم تحمل میکنم...
با صدای گریه های من به خودش میاد و منو محکم توی بغل میکشه..
_الهی من فدای تَک تَک درد هات بشم مستانه... قربونت برم... ببخش بخدا... یک لحظه گفتی همچین فکری زَده به صورت دیوونه شدم...
گریه ام بند نمیاد و همین سیمین رو بیشتر اذیت میکنه...
_تورو جون مادَرت گریه نکن... بخدا طاقت اشک هاتو ندارم...
از چه مادری حرف میزد؟!
از مادری که 7 سالگی از دستش داده بودم؟!
ازش جدا میشم...
اشک هام پاک میکنم..
به سمت اشپز خونه میره و لیوان آبی پُر میکنه..
دَرد این بچه داشت منو از پا در می آورد...
فواد داشت میفهمید...
اون بی قراری های منو متوجه میشد..
اون میدونست مستانه اش حال و روز خوبی نداره
فقط صبر کرده بود خودم دَهن باز کنم...
+میخوام به فواد همه چیزو بگم.. اونم توی سریع ترین زمان ممکن
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼