eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
42.9هزار دنبال‌کننده
952 عکس
68 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق دیگه بهم نگاه نمیکنه و این ترسناک ترین چیزیه که می‌دیدم . تمام بدنم هنوز هم می‌لرزید و انگار که با نزدیکی امیر علی حسابی بد عادت شده بود. دستی توی موهای بهم ریخته اش می‌کنه .. جدی لب میزنه -بیرون منتظرم ؛زیبایی های تو فقط برای منه نه برای هر بی همه چیزی . این لباسم فقط میتونی برای من بپوشی.. قطره اشک سمجی روی گونه ام میوفته . طاقت نداشتم اینجوری باهام حرف بزنه . اشتباه کرده بودم و حالا نمی‌دونستم چجوری درستش کنم .. در اتاق پرو رو باز میکنه تا بیرون بره که صدای گریونم بلند میشه +امی..ر علی ! برمیگرده.. نگاهی بهم میندازه و دیگه نمی‌فهمم . هیچ‌چیزی نمی‌فهمم و دنیا مقابل چشم هام سیاه میشه . به دیوار کوبیده میشم و....
از اینجا به بعد رمان در چنل اصلی سانسورهههه. جهت خوندن رمان بدون سانسور و کامل شده مبلغ135 هزار تومن رو به شماره کارت زیر ارسال کنید 6037997148598346 اکبرزاده قیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
🤍✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق عقب می‌کشه و من از شدت بی جانی به دیوار میچسبم ... نفس عمیقی میکشم و چشم روی هم میزارم که صداش بلند میشه - آخ پرستش اگه نمی بوسیدمت تا شب دیونه میشدم ... سرخ میشم و هر چه تلاش میکنم نمیتونم چشم باز کنم ... -میخوای کمکت کنم ؟! بی جان سری به نشونه منفی تکون میدم . -باشه پس من بیرون منتظرتم . از اتاق پرو بیرون میزنه . چشم میچرخونم و خیره میشم به آیینه مقابلم . با دیدن لبهای متورمم دستهام بالا میارم و روی لبم میزارم . ته دلم چیزی تکون میخوره .. داشتم عادت میکردم .. به این نزدیکی های گاه و بی گاه امیر علی داشتم عادت میکردم و حسابی داشت به دلم خوش هم می اومد .. دست می‌برم و به سختی لباس رو از تنم بیرون میکشم .. شما که نمیدونید چی کشیدن این دختر و پسرررررر🥲🤫. باورم نمیشه هنوز کامل رمان رو نخرید وقتی رمان با 850 پارت کامل شده. جهت دریافت کامل رمان هرینه 135 هزار تومن تا امشب رو به شماره کارت زیر ارسال کنید. 6037997148598346 اکبرزاده فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق از اتاق پرو بیرون میزنم و نفس عمیقی میکشم . لباس روی میز میزارم و میخوام دهن باز کنم که صدای فروشنده بلند میشه - مبارک تون باشه عزیز دلم ! امیر علی حساب کرده بود !؟ متعجب بهش خیره میشم که لباس توی پاکت‌میزاره و به سمتم میگیره . بی حرف پاکت رو از دستش میگیرم و از مغازه بیرون میزنم . با دیدن امیر علی که به دیوار تکیه داده بود گونه هام رنگ میگیره به سمتش میرم و پشت سرش می ایستم‌ که به سمتم برمیگرده . - بده من ... بیا بریم ببینم مغازه جلوتر لباس پوشیده تری داره .. پاکت رو به دستش میدم . بی حرف مثل جوجه اردک پشت سرش راه می افتم و چیزی نمیگم با کاری که کرده بود تا آخر شب لال بودم .. حتی اگر از تشنگی در حال ضعف کردن هم بودم محال بود دهن باز کنم .. به سمت جلو حرکت می‌کنه و اینکه تمامی مغازه های لباس مجلسی زنانه رو به این خوبی می‌شناخت حسابی حرصی ام میکرد . 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 دست روی سرم میدارم و پوف کلافه ای میکشم . برعکس من پرستو پر حوصله ترین آدم این دنیا بود +برو قربونت ! منم باید برم به کار هام برسم تا دیر نشده . قول میدم اولین نفری که سراغش برم خودت باشی فقط ... دستش دور کیفش حلقه میشه و با لبخند بهم خیره میشه ... در ماشین باز می‌کنه و پیاده میشه -پس لطفاً مراقب خودت باش . نمی‌خوام وقتی هنوز به دستت نیاوردم از دستت بدم . تنها سری تکون میدم که صدای ناراحتی بلند میشه -... نکرده میخوای بری ؟! نفس عمیقی میکشم و خیره نگاهش میکنم. +بیا جلو . سر جلو میاره که روی موهاش می شونم. لبخندی میزنه و سر عقب می‌بره . - مراقب خودت باش . سری تکون میدم و ماشین به حرکت در میارم 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق « امیر علی » نگاهی به پرستش میندازم . نگاهش به لباس مجلسی مشکی رنگی بود که حسابی از پشت ویترین برق میزد ‌.‌. به سمتش میرم و لب میزنم +دوستش داری ؟! سر بالا میاره و نیم نگاهی بهم میندازه . سریع چشم ازم میگیره و به سمت دیگه ای خیره میشه که لبخند کجی روی لبهام میشینه ... با هر حرکتش میتونستم ساعت ها ببوسمش و همین که تا حالا تحمل کرده بودم هم نمی‌دونستم به چه بند بودم ... با نشنیدن جوابی از سمتش کارتم رو به سمتش میگیرم.. +اینجور که مشخصه این مغازه لباس های پوشیده تری داره .. احتمالا اینجا چیزی که میخوای رو پیدا می‌کنی.. من همینجا منتظر میمونم . چیزی نمیگه و تنها کارت رو از دستم میگیره . عقب میکشم و به سمت در خروجی پاساژ میرم . با دیدن دکه قهوه فروشی به سمتش میرم و قهوه ای میگیرم تا پرستش برگرده 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق « پرستش » -عزیزم سایز همین خوبه ؟! با لبخند سری به نشونه مثبت تکون میدم .. +اره همین خوبه . ممنونم! لباس توی پاکت می‌زاره و به سمتم میگیره . کارت امیر علی رو به سمتش میگیرم و رمزی که بهم گفته بود رو هم میگم . نیم نگاهی به لباس توی پاکت میندازم و لبهام کش میاد . لباسی که خریده بودم به شدت جذاب بود و من از همین حالا ذوق پوشیدنش رو داشتم .. -مبارکت باشه خانومم ! کارت رو از دستش میگیرم و به سمت امیر علی میرم ... با دیدن من به سمتم میاد -بالاخره تونستی بخری ؟! +اره . نگاهی به پاکت دستم میندازه -ببینمش !!؟ 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
شما که نمیدونید چی کشیدن این دختر و پسرررررر🥲🤫. باورم نمیشه هنوز کامل رمان رو نخرید وقتی رمان با 850 پارت کامل شده. جهت دریافت کامل رمان هرینه 135 هزار تومن تا امشب رو به شماره کارت زیر ارسال کنید. 6037997148598346 اکبرزاده
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا