🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_332
به سمت موبایلم میرم و با دیدن شماره امیر علی لبخندم عمیق تر میشه !
تماس وصل میکنم و آروم لب میزنم
+بله ؟!
- خانم محترم قابل میدونید بیایم دنبال تون ؟!
ریز میخندم و دست روی دهنم میزارم
هیجان داشتم برای دیدنش .
+فکر کنم میتونی بیای !
صدای کلافه اش بلند میشه .
-فکر کنم و شاید و این چیزا نداریم !
من دیگه نمیتونم !
الانم جلوی در آرایشگاه هستم .
به سمت در برمیگردم و خشک شده سرجام می ایستم ...
+جلوی دری؟!
زیر لب هومی میگه .
نفی عمیقی میکشم و لب میزنم
+میام ...
چند دقیقه باید صبر کنی !
-باشه .
تماس قطع میکنم و مضطرب نفسم بیرون میدم.
به سمت کیفم میرم و کارت از کیفم بیرون میارم تا حساب کنم .
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
شما که نمیدونید چی کشیدن این دختر و پسرررررر🥲🤫.
باورم نمیشه هنوز کامل رمان رو نخرید وقتی رمان با 850 پارت کامل شده.
جهت دریافت کامل رمان هرینه 135 هزار تومن تا امشب رو به شماره کارت زیر ارسال کنید.
6037997148598346
اکبرزاده
فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo
سلام عزیزای دلم، خوش اومدین به چنل خودتون! 🤍✨
ممنونم که تا اینجا همراهمون بودین و با خوندن و دنبال کردن رمان، بهمون انرژی میدین. 😍❤️
برای خوندن پارتها و دنبال کردن ادامهی داستان، به کانال زیر مراجعه کنید. 🌱👇
رمان پرستش عشق ، که رمان کامل شده هستش
https://eitaa.com/ParasteSh_Del/7
رمان قانون عشق ، سرگذشت زندگی فواد و مستانه که با دنیا اومدن پسرشون همه چیز بهم میریزه🤫✨
https://eitaa.com/ParasteSh_Del/56
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_333
« امیرعلی »
ضربه ای به ماشین میزنم و مشغول بازی کردن با سنگ ریزه مقابل پام میشم ..
با صدای باز شدن در به سمت عقب برمیگردم و نگاهم مات پرستش میشه !
سر جام خشک میشم و اون خجالت زده جلو میاد !
زیبا شده بود ؟!
نه!
پرستیدنی بود ..
تا به حال با صورت آرایش کرده ندیده بودمش و حالا؟!
آب دهنم رو به سختی قورت میدم و قدمی جلو برمیدارم ..
مقابلم می ایسته و سر پایین میندازه.
دست جلو میبرم و زیر چونه اش قرار میدم .
سر بالا میاره و با چشم های خمار گونه اش بهم خیره میشه ..
+ اشتباه کردم !
فکر میکردم تو با لباس باز به چشم میای !
نمیدونستم که ...
تو همه جوره توی چشمی !
میبینم که هیکل زنانه اش مقابل چشم هام به لرزه در میاد .
نگاهی به اطراف میندازم .
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
این اولین و آخرین تخفیفی هست که روی رمان کامل پرستش عشق دریافت میکنید. ❌🤫
اونجا به عالمانه عکس از پرستش و امیرعلی داریم 😍.
یه عالمه کلیپ های عاشقانه و خاص ...🖐☺️
رمان با 850 پارت کامل شده و به علت هیجانی بودن رمان در ادامه هم ، قراره هزینه به 158 هزار تومن افزايش پيدا کنه ، اما به علت حمایت های بی دریغ شما تنها تا ساعت 12 امشب میتونید با مبلغ 135 هزار تومن عضو چنل vip بشید.
6037997148598346
اکبرزاده
فيش واریز به آیدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_دویستهجده
-مستانههه.
اشک توی چشم هام حلقه میزنه و لبهام شروع به لرزیدن میکنه .
- چه بلایی سرت اومد آخه ؟!
بمیرم برای تو که انقدر زجر میکشی.
اولین قطره اشک سمج روی گونه ام فرود میاد .
نفسم بالا نمی اومد..
توان حرف زدن نداشتم و نگران بچه ام بودم
چشم به سمت شکمم میبرم ..
خیره نگاهش میکنم و دست سیمین بین دستهایم میگیرم .
محکم می فشارم ..
- بچه ات؟!
وحشت زده به سرعت و پشت سر هم سرم را تکان میدم ..
قلبم داشت توی دهانم می اومد ..
چشم روی هم میزارم .
- خوبه مستانههه
بخدا حالش خیلی خوبه .
نفس راحتی که میکشم به اندازه تمام دنیا آرامم میکند.
احساس میکنم تمام غم و غصه ام فراموش میشه و همچون مسکن قوی کل وجودم رو راحت میکنه .
دستم بی جان کنار بدنم می افتد و چشم روی هم میزارم ...
-بخواب قربونت برم ..
الان حال تو از همه چیز مهم تره .
باید خوب بشی و بتونی بچه ات رو توی بغل بگیری