eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
42.9هزار دنبال‌کننده
957 عکس
67 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق « پرستش » نگاهی به دست دراز شده اش میندازم . دستم به سمتش میبرم . دستم بین دستهاش میگیره و فشار محکمی بهش میاره ... لبخندی میزنم و به سمت خونه دایی حرکت میکنم . حالم خوب بود که امیر علی همراهم داشت وارد مهمونی میشد .. حضورش کنارم باعث احساس امنیتم میشد ... +امیر علی ! -بله ! نگاه خیره اش رو حس میکنم .. تردید داشتم و خجالت می‌کشیدم .. +خوشحالم که همرامی! میبینم که ابروهاش بالا می‌پره و گوشه لبهاش کش میاد .. -نوکرتیم ! به خنده می افتم ! لوتی حرف میزد و این اصلا به لباس هایی که پوشیده بود نمی اومد ! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق داخل میشیم و اولین چیزی که به چشم میاد علی هست . برادری که توی کت و شلوار مردونه می درخشید ! اونقدر دلم براش تنگ شده بود که ناخودآگاه حلقه دستم دور شونه امیر علی شل میشه .. کات و مبهوت به علی خیره میشم و قدمی به سمت جلو برمیدارم . +ع..علی ! دعا دعا میکنم توی این اذحام جمعیت صدایم رو شنیده باشه . به سمتم برمیگرده و با دیدن من خشکش میزنه ! باز هم قدمی به سمت جلو برمیدارم و سایه امیر علی رو پشت سرم حس میکنم. علی به سمتم میاد و قبل اینکه دهان باز کنم توی بغلش فرو میرم ! بغض سر گلوم گیر می‌کنه و دست بالا میارم و روی شونه های مردانه اش میگذارم -پرستش ... باورم نمیشه می‌بینمت ! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق بغض سر گلوم تشدید میشه ... منو از خودش جدا می‌کنه و خیره نگاهم می‌کنه . -چقدر بزرگ شدی ... نه نه... چقدر خانم شدی ! با بغض نگاهش میکنم و لبخند کجی میزنم . +دلم تنگ شده بود برات ! منم محکم توی بغل میگیره و زیر گوشم لب میزنه - من که داشتم میمیردم از دلتنگی ! دلم میخواست بیام در خونه ات و حساب این شوهر آبکی آن رو برسم . ضربه ای به شونه اش میزنم و حرصی نگاهش میکنم +اینجوری حرف نزن . به سمت امیر علی برمی‌گردم و لبخندی میزنم . +این داداشمه امیرعلی! امیر علی دست جلو میاره و با صورت جدی لب میزنه -اشنایی دارم خدمتشون ! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
این اولین و آخرین تخفیفی هست که روی رمان کامل پرستش عشق دریافت می‌کنید. ❌🤫 اونجا به عالمانه عکس از پرستش و امیرعلی‌ داریم 😍. یه عالمه کلیپ های عاشقانه و خاص ...🖐☺️ رمان با 850 پارت کامل شده و به علت هیجانی بودن رمان در ادامه هم ، قراره هزینه به 158 هزار تومن افزايش پيدا کنه ، اما به علت حمایت های بی دریغ شما تنها تا ساعت 12 امشب میتونید با مبلغ 135 هزار تومن عضو چنل vip بشید. 6037997148598346 اکبرزاده فيش واریز به آیدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 نفس عمیقی میکشم و سیگار از جیبم بیرون میارم . روشنش میکنم و گوشه لبم قرارش میدم ‌ صدای موج های دریا حالم رو بهتر می‌کنه . چشم روی هم میزارم و گوش میسپارم به صدای دریا .. « - فواد... من عاشق دریام .. هم عاشقشم و هم میترسم . نیم نگاهی بهش میندازم . + دیگه چرا میترسی ؟! نفسی تازه می‌کنه و لب میزنه - احساس میکنم دریا شبیه خیلی از آدمهای الانه.. از دور قشنگه و آرامش داره .. هر آدمی رو به خودش جذب می‌کنه .. ولی .. ولی اگه چیزی باب میلش نباشه نابودش می‌کنه .» چشم باز میکنم و زل میزنم به موج های دریا .. صدای خنده بچه های اطرافم هر لحظه بلند تر میشه . متنفر بودم .. از هر چی بچه متنفر بودم ... دود سیگارم رو بیرون می‌فرستم و از جا بلند میشم . مستانه با خودخواهی هایش گند زده بود به زندگی جفتمان .. شاید هم .. هر سه مان .. 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
با دیدن مردی که داشت اسبشو میبوسید شیطنتم گل کرد و داد زدم خوش به حال اون اسبی که تو ماچش میکنی؛ چندباری از دور دیده بودمش و هربار که چشمم به بازوهای گندهاش می افتاددلم ضعف میکردهمیشه یه اخم بزرگ بین ابروهاش بود و همین کار رو برام سخت میکرد😔 چون خیلی میترسیدم ازش و هر مردی که از کنارش رد میشد تا کمر براش خم میشد و همه بهش احترام میذاشتن به خیال خودم همه مثل من از هیکل گنده اش میترسن و خبر نداشتم اون آدم کیه یه روز که داشت با اسب سیاهش بازی میکرد،انگار دلم بین سینه ام پودر شد و اختیار زبونم رو از دست دادم و بلند داد زدم:خوش به حال اون اسبی که تو ماچش میکنی❗️ فقط به اندازه یه پلک زدن زمان برد که خودش رو بهم برسونه و قبل از اینکه بخوام فرارکنم بازوهاشو دورم حلقه کرد و تا خرد شدن استخونام بدنم رو به خودش فشار داد واسه تو برنامهی دیگه ای دارم فندوق! حرفش هنوز تموم نشده بود که منو رو به سمت خونه اش کشوند و....😱🥶❤️‍🔥👇 https://eitaa.com/joinchat/1681130232Cb7fd7127cc
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
موجودی حسابم از ۳ میلیون رسید به ۲۰۰ میلیون‼️🤲🏻 فقط تو ۱۷ روز از تو خونه و با یه گوشی موبایل📲 یه اپلیکیشن هست که روزانه ۵ تا۵۰ میلیون بهتون سود میده بدون دردسر💸 من آموزش استفاده از این برنامه موبایل رو آماده کردم باهاش تو یک هفته میتونین کارتونو شروع کنین✅ 📌این آموزش چهارجلسه ای درآمدزایی با موبایل برای ۵۰ نفر رایگانه برای دریافتش بزن رو همین متن آبی🔵
فقط با یه گوشی روزی ۱۰ میلیون پول درآورده⬆️📲 با یه برنامه ی معتبر جهانی که فقط نیازه کار باهاش رو یاد بگیری✅ 📌آموزش کار با برنامه فقط برای۲۰ نفر دیگه رایگانه برای دریافتش بزن رو این متن آبی🔵