دفعه قبلی که باهم بودیم به زنش گفته داداشم یه آبجی داره خیلی باحاله. زنش گفته چند سالشه؟ بهش گفته نمیدونم، چهارده پونزده:)))))))
#ناشناس
https://eitaa.com/Pardox5/7216
خود آموزشگاه بهمون ۲۰ تا نمونه سوال داد که زرد بود صفحه اش بعد اونایی که رفته بودن امتحان داده بودن گفتن یکی از اون ۲۰ تا رو میدن برا امتحان جواب بدید
و همونم بود من اون ۲۰ تا رو تو دو روز خوندم قبول شدم
#ناشناس
https://eitaa.com/Pardox5/7218
کجاست خونه اش ؟ نزدیک حرمه ؟
- با ون یه ده دقیقه ای راهه.
دیشب رو تخت و اتاق انتصار خوابیدیم. چون سر تا سر اتاق پر از زائر بود.
دم نماز صبح بود و ما رو که دید گفت الا و بلا نمیذارم تو راهرو بخوابید.
خودش رفت تو آشپزخونه خوابید و من و مامانم و زهرا سه تایی رو تخت:)
میترسیدم دست و پام تو شکم و کمر اینا بخوره.
اصلا نمیتونم جایی بخوابم که دو طرفش بسته باشه.
دفعه قبلی داشت میگفت وسایل آشپزخونه خیلی دوست دارم و اینا.
ماهم برای لطف هایی که در حقمون کرده بود این بارها، یه دست کفگیر ملاقه براش بردیم و خیلی خوشحال شد.