#ناشناس
https://eitaa.com/Pardox5/8105
پسرای انیمه بین اطرافم زیادن ولی هیچکدومشون آدم نیستن
- اونا بچن.
هیچی بابا داشتیم مینوشتیم، بعد یه مرده از ماشین پیاده شد گفت این مزخرفات چیه مینویسید روی دیوار؟ گفتیم کجاش مزخرفه؟ گفت پاکش کنید. گفتیم نمیکنیم. گفت بدید به من اسپریتونو ببینم. گفتیم نمیدیم. هی میومد نزدیک ما ما میرفتیم عقب. بعد من خیلی خونسرد و صبور بودم خودم برگام ریخته بود ولی هیسی باهاش سر بحث گرفت و یه پسر ریقو هم که اونور بود شیر شد اومد جلو گفت از رهبرتون چه خبر؟ اینجا اون آقاعه که تا الان داشت با ما دعوا میکرد گویا انقلابی بود(که هیسی گفت خاک بر سر انقلابی بودنت وقتی آمریکا گند زده تو کشورت و تو با شعار نوشتن مخالفی) برگشت رو به پسره یقمو گرفت گفت حق نداری به رهبر چیزی بگی. منم برگشتم گفتم از شاه شما چه خبر؟ چیشد؟ برگشت؟
بعد هیسی گفت برو کم مزخرف بگو ادامه بدی اسمتو میدم بیان سر وقتت. مرتیکه هم ترسید رفت.
این بین هم که هر کسی رد میشد چون بر خیابون بودیم هی تیکه مینداخت.
داشتیم بر میگشتیم به هیسی گفتم برو خدا رو شکر کن قمیم.
اگر تهران بود که سر به نیست میشدیم با اون وحوشی که تو اون شهرن😂
- Paradox -
داشتیم بر میگشتیم به هیسی گفتم برو خدا رو شکر کن قمیم. اگر تهران بود که سر به نیست میشدیم با اون
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
#ناشناس
https://eitaa.com/Pardox5/8148
ساحل به مامانت چی گفتی وقتی میخواستی برا اینکار بری بیرون ؟ چجور اجازه دادن ؟
- گفتم میرم دیوار نویسی. دیدن تا حالا. مشکلی نداشتن.
#ناشناس
https://eitaa.com/Pardox5/8149
اونجا که به هیچ وجه نباید تنها بری اینا آدم نیستن
- واقعا..
بعد شبم بود تاریک بود.
هیسی میگفت نزدیک تر بیای جیغ میزنم😂
ولی دم خیابون فردوسی که از سمت میثمه بودیم و باید گلوشو پاره میکرد که کسی چیزی بشنوه.
#ناشناس
منم اسفند رفته بودم همونو فامیلامون بدونن دهنم صافه 😂
- چه فامیلای مورد اعتمادی داری دایی جان😂
امروز داشتم به فاطمه میفتم پاشو بریم تهران. بعد گفت الان که پول ندارم.
گفتم الان نههه. پاییز که هوا سرد شده و برگا زرد شدن. بریم. چیتگر یه سری بزنیم و چند تا عکس بگیریم و اینا..
گفت پس به لیلو(پارتنرشو اینطوری صدا میزنیم) میگم بیاد.
خدایااااااا یه رفیق سینگل چی بود که به ما ندادی؟