- Paradox -
داشتیم بر میگشتیم به هیسی گفتم برو خدا رو شکر کن قمیم. اگر تهران بود که سر به نیست میشدیم با اون
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
#ناشناس
https://eitaa.com/Pardox5/8148
ساحل به مامانت چی گفتی وقتی میخواستی برا اینکار بری بیرون ؟ چجور اجازه دادن ؟
- گفتم میرم دیوار نویسی. دیدن تا حالا. مشکلی نداشتن.
#ناشناس
https://eitaa.com/Pardox5/8149
اونجا که به هیچ وجه نباید تنها بری اینا آدم نیستن
- واقعا..
بعد شبم بود تاریک بود.
هیسی میگفت نزدیک تر بیای جیغ میزنم😂
ولی دم خیابون فردوسی که از سمت میثمه بودیم و باید گلوشو پاره میکرد که کسی چیزی بشنوه.
#ناشناس
منم اسفند رفته بودم همونو فامیلامون بدونن دهنم صافه 😂
- چه فامیلای مورد اعتمادی داری دایی جان😂
امروز داشتم به فاطمه میفتم پاشو بریم تهران. بعد گفت الان که پول ندارم.
گفتم الان نههه. پاییز که هوا سرد شده و برگا زرد شدن. بریم. چیتگر یه سری بزنیم و چند تا عکس بگیریم و اینا..
گفت پس به لیلو(پارتنرشو اینطوری صدا میزنیم) میگم بیاد.
خدایااااااا یه رفیق سینگل چی بود که به ما ندادی؟
بعد من تو ارتباطاتمم اینجوری ام که خوشم نمیاد کسی که دوست دارم رو با کس دیگه ای تقسیم کنم.
من و فاطمه حتی اگر دوست مشترک هم داشته باشیم باز دلم نمیخواد جمعیتی بریم. فقط دو نفره. لذتی که توی بیرون رفتن دونفره میبینم رو تو دست جمعی نمیبینم.
فکر اینکه توی ده ماه سه بار رفتم کربلا ولی دو ساله پامو تو مشهد نذاشتم قلبم رو به درد میاره.