حصارِ امنِ آغوشت ، جهان را از نظر انداخت ؛
که قلبم در مدارِ تو ، خودش را باز پیدا کرد... : )
خودنویس ؛
یک لحظه در آغوش تو آرام گرفتم ؛
یک عمر پس از آن به جهان پشت نمودم... : )
خودنویس ؛
یک لحظه در آغوش تو آرام گرفتم ؛
در گرمیِ دستانِ تو، من تازه شکفتم... : )
خودنویس ؛
آنقدر در آینهیِ چشمِ تو خود را دیدم
که شدم آیینه وُ، خویِ تو در من جاریست... : )
خودنویس ؛
به هر سویی که چرخیدی ، دل و دینها به تاراج رفت ؛
به هر نه کز دهان آمد ، به اعجازِ تو تاراج رفت... : )
خودنویس ؛