eitaa logo
پَرؤآنۀآبي:)
162 دنبال‌کننده
108 عکس
82 ویدیو
0 فایل
پروانۀ آبی. نمونده راهی:) عین‌یه‌خوابی،توی‌بیداری. . . .. اینجا؟ چهارتا تا رفیق،با‌سلیقه‌های‌متفاوت،ولی‌ذهنیت‌های‌یکی. صرفاً‌روزمرگی‌مونه‌. . سلیقه‌ها‌متفاوته‌و‌باعت‌بهم‌ریختگی‌میشه:) . +محتوا؟به‌هم‌ریختگی‌افکارودیدی؟همون . https://eitaa.com/DonyayAzora
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پَرؤآنۀآبي:)
#Part_7 قیافه اش عجیب خنده دار و دیدنی بود،با حالت جدی بهش گفتم؛ توی قصر همه چیز هست،بعد از سرو غذا
نوکتارا چند ساعتی گذشت،به سمت اتاقش رفتم که دیدم قرمز و بغل گرفته و صدای خر و پف جفت شون ترکیب شده و عجیب گوش خراشه انتظار داشتم تا الان هزار بار فرار کرده باشه، دستی به پیشونیم زدم؛ خدایا صبری بده . . . که قرمز چشم هاش نیمه باز شد،و گفت مامان و یهو عین برق گرفته ها گفتم چیییی؟ و گفت،مامان و دوباره ولو شد روی راشر، چشم هام پر اشک شد،نمیدونم چرا،ولی پتو رو روی جفت شون انداختم و روی صندلی نشستم و به چهره معصوم راشر توی خواب نگاهی انداختم، چرا هنوز ته دلم،یکم، دوست دارم؟ جوابی نبود، و صدای خر و پف راشر خر و پق قرمز خرو پف راشر یک دقیقه تحمل. دو دقیقه تحمل سه دقیقه تحمل سر دقیقه چهارم، سرم شروع به نبض زدن کرد، و حرصی جیغی کشیدم و گفتم بیدارشییییید و با فحش و گیس کشی، از خواب دل کندن . و دستور آماده شدن دادم، و رفتم که آماده بشم هنوز گرم بود و تصمیم گرفتم تاپ مشکی بپوشم با شلوار دمپای خنک پارچه ای، و موهام رو آزادانه باز گذاشتم،وسایلم رو جمع کرده بودم،کوله رو روی دوشم انداختم و حرکت کردم و راشر،توی ست ورزشی مشکی،بد نبود،به دل می‌نشست،ولی نه دل کسی که قراره، نصف جون اش کنه. . . داشتیم از در میرفتیم که یهو صدای اومد آهاااااایییی پسسس من چییییییییی؟؟ قرمز بود که داشت یه ساک دو برابر خودش رو به زور روی زمین میکشید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
استایل نوکتارا و راشر مون:)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پَرؤآنۀآبي:)
#Part_8 نوکتارا چند ساعتی گذشت،به سمت اتاقش رفتم که دیدم قرمز و بغل گرفته و صدای خر و پف جفت شون ترک
داشتیم از در میرفتیم که یهو صدای اومد آهاااااایییی پسسس من چییییییییی؟؟ قرمز بود که داشت یه ساک دو برابر خودش رو به زور روی زمین میکشید قرمز شاید تورو ببریم،ولی ساکی که داری میاری و هرگزززز ..... درحالی که ساک سنگین قرمز دستم بود داشتیم راه میرفتیم،چهره قرمز و راشر جوری بود که،مشخص بود،میخوان حسابی بهم بخندن، حرصی گفتم؛ -راحت باشید و صدای خنده های به شدت ای،بلند شد، بعد از خنده ها، درست موقعی که سکوت شد،منم شروع کردم به سبک خودم خندیدن، خنده های شیطانی بلند و دستم و جلوی دهنم گرفته بودم، و فوری ساکت شدم و دستم و آوردم پایین،و جیغ های پی در پی کشیدم و این،برای ترسوندن،اون دو ترسو،کافی بود، بی تفاوت طوری که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده،ساک قرمز و به دست راشری که هنوز هنگ کرده بود دادم و جلو جلو،حرکت کردم . راشر این دختره واقعا دیوونه شده،خدایا کمک کن،از دست این عجوبه سالم برگردم خونه مون، ولی،اون،با نوکتارایی که میشناسم فرق داره،عین غریبه اس، از شخصیت جدید اش خوشم میاد،خوشحالم که تونسته به جایی برسه،اونقدرا باهاش دشمنی ندارم که از بالا رفتنش ناراحت بشم،راست اش،نسبت بهش بی تفاوت ام،نه اونقدرا بی تفاوت،حد وسط،فقط جدید شدن شخصیت اش،توجه امو جلب کرده ،همین . (دقیقا طوریِ که میگه و فقط جدید بودن شخصیت براش عجیب بوده،نه هیچ چیز دیگه ای "A-N" ) در حالی که کیف رو می آوردم حرکت کردم،برای این کیف انقد زجه میزد؟این که مثل پر کاهه . . . تو سکوت راه میرفتیم که توجه ام به این جنگل جلب شد، تاریک،فقط نور ماه و ستاره ها روشن اش میکرد، +چرا صبح نمیشه؟ قرمز جوابم و داد -الان ۱۶ بعد از ظهره راشر، +اما اینجا تاریکه! -اینجا همیشه تاریکه! +یعنی شما خورشید و صبح و ظهر اینا ندارید؟؟ -ساعت ها رو داریم،ولی نه،خورشید نداریم! +چجوری روز و شب و مشخص میکنید ؟ -نیازی به مشخص کردن نیست،اینجا همیشه شبِ! و به فکر فرو رفتم،هنوزم درست متوجه نشده بودم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از پی‌ِنام...؟
آمار ازدواج یجوری رفته بالا که فقط من موندم و پزشکیان🗿
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا